‏نمایش پست‌ها با برچسب مهسا امینی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مهسا امینی. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۲ فروردین ۱۸, جمعه

برای ایران



دیروز بیانیه‌ای از طرف جمعی فعالان سیاسی و مدنی میهن‌دوست منتشر شد به نام بیانیه «برای ایران». در این بیانیه بر روی خطوط قرمزی برای همه افراد و جریان‌های سیاسی تاکید شده بود. من هم این بیانیه را امضا کردم و به آن مفتخرم. به نظرم یکی از بهترین متن‌های منتشرشده در شش ماه اخیر بود. متنی در جهت اعلام مواضعِ اصولی از طرف گروهی از ایرانیان که برخی از پیش‌فرض‌های مسلم را یادآوری کرده بود.

محتوای بیانیه چیز جدید و عجیبی نیست. برای هر فعال و جریان سیاسی «نرمال»، تاکید بر ایران به مثابه یک کشور/دولت-ملت، تجزیه‌ناپذیری حاکمیت ملی و تاکید بر نقش ملی زبان فارسی، در عین تاکید بر حقوق و آزادی‌های مشروع و قانونی شهروندان امر بدیهی و مندرج در تحت عقل سلیم است. اما به هر حال می‌شود دید که در شش ماه اخیر باز هم اصول بدیهی و عقل سلیم برخی از فعالان و جریان‌های سیاسی اسلام‌گرا، برانداز، ناسیونالیست قومی و بقایای چپ چریکی دچار اختلال شده و غبار گرفته است. به همین دلیل ضروری بود که که یک بار دیگر این اصول را یادآوری کنیم. اصولی بدیهی که الزامات ایرانی بودن و ایرانی ماندن در فعالیت سیاسی را برای تغییرات در ساختارهای سیاسی کشور مشخص می‌کند.

در این بیانیه علاوه ترسم خطوط قرمز آشکار و مبرهن برای دفاع از تمامیت ارضی، تجزیه‌ناپذیری حاکمیت ملی، اصل وحدت ملی و استقلال و البته پافشاری بر روی حقوق و آزادی‌های شهروندی، راهکارهایی هم برای برخی از مسائل کشور، از جمله جایگاه زبان‌های ایرانی، تاسیس نهادهای قانونی برای منافع خاصه هر منطقه بر اساس اراده ملی ملت ایران و موارد مشابه ارائه شده بود. راه‌هایی که می‌تواند مورد بحث و گفتگو قرار بگیرد. می‌شود با این راه‌کارها موافقت یا مخالفت کرد اما موضوع بنیادی شیوه‌های حل مسئله نیست. رکن رکین این است که در درون وحدت ایران، همه چیز قابل بررسی و مذاکره بین شهروندان ایرانی است. اما در خارج از آن هیچ چیز قابل مذاکره نیست. 


متن کامل بیانیه را از این پیوند مطالعه کنید. «+»

https://twitter.com/SEKoohzad/status/1644009588113432577



س.ا.ک

۱۴۰۲ فروردین ۱۲, شنبه

همه بر علیه کشور/دولت-ملت ایران؛ در نقد مبانی ائتلاف «همگامی برای جمهوری سکولار دموکراتیک ایران»

پنج تشکل جمهوری‌خواه خارج از کشور، عموما بازماندگان جریان‌های چپ‌گرای چریکی انقلاب ۵۷ و گروهی از فعالان دانشجویی دوران اصلاحات، با اعلام ائتلاف، مبانی یا منشوری را به نام «همگامی برای جمهوری سکولار دموکراتیک در ایران» منتشر کرده اند.(۱) در مقدمه این متن ادعا کرده اند که تلاش آنها برای «تاسیس جمهوری در ایران» پاسخی است به «تشکیل بحران دولت ملی در تاریخ معاصر» که آن هم «با در انداختن طرح جدیدی برای بنیاد دولت- ملت» در ایران ممکن می‌شود. این یادداشت فقط به یک مورد از این «طرح جدید برای بنیاد دولت- ملت» در ایران اشاره می‌کنم و نشان خواهم داد که چرا این منشور هم مانند منشورهای مشابهی که در خارج از ایران منتشر شده است بنیادش بر آب است و نه تنها حائز اهمیتی برای یک منشور سیاسی برای آینده کشور نیست بلکه با تدلیس و ابهام‌ ممکن است باعث بحران‌ها و خطر‌های جدی برای ایران شود.
باید اشاره کنم که پیش از این همه سه منشور دیگر هم در خارج از ایران منتشر شده بود. منشور«مطالبات حداقلی تشکل‌های مستقل صنفی و مدنی»، منشور «دانشگاهیان» و منشور «همبستگی و سازماندهی برای آزادی». دوتای اول از آن مارکسیست - لنینیست‌ها و سومی متعلق به آن بخش از جریان براندازی است که رضا پهلوی هم بخشی از آن محسوب می‌شود. البته یک متن دیگری هم منتشر شده به نام «لایحه حقوقی زنان». متن عجیبی است که نویسندگانش احتمالا نه می‌دانستند لایحه چیست و نه چیزی از سیاست و حقوق سر می‌آوردند! اما وجه اشتراک هر همه این متون، مانند متنی که در زیر به آن اشاره خواهد شد، ضدیت آگاهانه یا ناآگاهانه با کشور/دولت - ملت ایران است. البته باید گفت که هر چه در منشورهای مارکسیست - لنینیست‌ها این ضدیت با کشور/دولت-ملت ایرانی به صراحت و وقاحت بیان شده است (۲)، در منشور «همگامی» این ضدیت در لفافه و ابهام بیان شده که همین تعقید و عدم وضوح امکان هر تفسیر ضدملی و بحران‌زایی را در هر بزنگاهی ممکن می‌کند.
در همان ماده اول «مبانی همگامی» که اصول «جمهوری دموکراتیک» را مطرح کرده، بلافاصله پس از تاکید بر «حفظ یکپارچگی سرزمینی/تمامیت ارضی» این عبارت منتشر شده است:‌ «تمرکززدایی و تأمین حق دموکراتیکِ برابریِ حقوق اتنیکی».
شاید در نگاه اول این عبارت صرفا شکلی از تمرکززدایی اداری و تاکید بر برابری حقوقی شهروندان ایرانی در «اقوام» (۳) مختلف معنا شود. اما به باور من اینگونه نیست. کسانی که با مطالعات ملی و ادبیات گروه‌های چپ‌گرا و ناسیونالیست قومی در ایران آشنا هستند احتمالا تایید می‌کنند که تنها با تکلف بسیار می‌شود چنین تفسیر شاذی را از آن عبارت حاکم کرد. به عبارت دیگر باید گفت که در ادبیات متاخر ناسیونالیسم قومی، واژه «اتنیک» همان «ملیت قومی» است در جایی که هنوز «دولت قومی» تشکیل نشده است. (۴)
در گفتار سیاسی ناسیونالیست‌های قومی، متاثر از مفاهیم مارکسیستی - لنینیستی، چیزی به نام «ملت ایران» وجود ندارد. در نتیجه چیزی به نام «دولت ملی» و «کشور/دولت-ملت ایران» هم وجود خارجی ندارد. ایران کشوری است «کثیرالمله» که «ملیت‌های تحت ستم» آن توسط «ملت فارس» یا با ادبیات متاخر، «دولت مسلط فارس شیعه آریایی +» کنترل می‌شوند. این «ملیت‌های تحت ستم» هم باید «حق تعیین سرنوشت» داشته باشند. حقی که خودش را به روش‌های مختلف از تجزیه ایران و تشکیل «دولت قومی» تا تجزیه حاکمیت ملی ایران با تشکیل دولت‌های خودمختار قومی و در نهایت فدرالیسم قومی نشان می‌دهد.
نکته اینجاست این جریان‌ها افراطی می‌دانند که دولت ایران تجزیه‌پذیر نیست. حتی تلاش برای تجزیه ایران هم منجر به جنگی خون‌بار می‌شود و همچنین می‌دانند گفتن اینکه چیزی به نام «ملت ایران» وجود ندارد نیز بسیار حساسیت‌برانگیز است و اینجاست که دست به تدلیس می‌زنند. به جای واژه‌های مارکسیست-لنینیستی «ملیت و کثیرالمله و حق ملی» از واژه «اتنیک و حقوق اتنیکی» استفاده می‌کنند که همان طور که گفتم در ادبیات متاخر این گروه‌ها «اتنیک» همان «ملیت قومی» است که تشکیل «دولت قومی» نداده اما حق آن را دارد. در واقع «حقوق اتنیکی» هم همان «حق تعیین سرنوشت ملیت‌ها» و حق تشکیل «دولت قومی» است منتها با ادبیات فریب و نیرنگ.
اما منشورنویسان جمهوری‌خواه صرفا به این بسنده نکرده اند. آنها اصل «تمرکززدایی» و عبارت غیرشفاف «حق دموکراتیک برابری» را هم اضافه کرده اند. این واژه هم در بستر گفتار مسلط قوم‌گرایان ایران معنا می‌دهد. «تمرکززدایی» مفهوم روشنی نیست. اشکال مختلفی دارد. تجربه مختلفی را پشت سرگذاشته است. به عبارتی تاریخ خودش را دارد. این واژه از تفویض اختیارات اداری به کوچکترین واحدهای اداری، مانند شهرداری‌ها را شامل می‌شود تا تجزیه حاکمیت ملی در خودمختاری و فدرالیسم آن هم در معنای قومی آن. برای توضیح این بخش باید به بخش دوم این عبارت رفت، تاکید «حق دموکراتیک برابری حقوق اتنیکی». به باورم و با توجه به زوایایی مختلف گفتار مسلط ناسیونالیست‌های قوم‌گرا این عبارت را اینگونه باید تفسیر کرد. «حقوق اتنیکی» یک حق «دموکراتیک» است که همه «ملیت‌های تحت ستم» به صورت «برابر» از آن برخوردارند. حال ترکیب میان «حق دموکراتیک برابری حقوق اتنیکی» و «تمرکززدایی» می‌شود توجیه تجزیه حاکمیت ملی به حکومت‌های خودمختار قومی یا فدرالیسم قومی و یا حتی تمرکزگرایی قومی. در واقع همه اینها را می‌شود ذیل این عبارت تفسیر کرد.
حال منشورنویسان جمهوری‌خواه یا این مسائل را می‌دانستند و یا نمی‌دانستند. که در هر دو صورت این منشور، مانند باقی منشورهای اپوزیسیون خارج از کشور، باید به زباله‌دان انداخته شود. چون اگر آنها همه این نکات واضح و مبهم را می‌دانستند که دیگر بحثی باقی نمی‌ماند. اگر هم نمی‌دانستند که قطعا صلاحیت ابتدایی نوشتن یک منشور سیاسی برای کشور/دولت-ملت ایران را هم ندارند. نمی‌شود از همه کلیدواژه‌ها و مفاهیم مرده ریگ چپ چریکی و ناسیونالیسم قومی، یعنی ارتجاعی‌ترین و خطرناک‌ترین ایدئولوژی در جهان، استفاده کرد و بعد آن را به عنوان «طرح جدیدی برای بنیاد دولت-ملت» و «تاسیس جمهوری» در ایران نامید. نمی‌شود با تدلیس و غش ماشطه متن خطرناکی که بنیاد کشور/دولت-ملت ایران به زیر سوال می‌برد را رنگ زد و آن را با فریب به افکار عمومی فروخت و اسم آن را هم «پاسخی به بحران تشکیل دولت ملی» در ایران!
نه این منشورنویسان بلکه هر کسی و هر جریان که بدون لنکت و به طور صریح و با اعتقاد عملی، مبنای منشور و برنامه سیاسی خود را بر اصول تغییرناپذیر وحدت ملی، حاکمیت ملی، یکپارچگی سرزمینی و استقلال کشور/دولت-ملت ایران نگذارد، قطعا شایستگی حتی فعالیت سیاسی به نام و برای ملت ایران را هم ندارد تا چه برسد به پیچیدن نسخه برای آینده دولت ملی ایران. حقوق شهروندی شهروندان ایران، از همه «اقوام» و کثرت‌های آن ناشی از قوه موسس ملت ایران است که خود را در دولت ملی ایرانی تجلی می‌دهد. از جمله شیوه‌های مختلف حکمرانی و تنظیم رابطه نهادها و موسسات قانونی و حدود اختیارات آنها به حکم اراده عمومی ملت ایران و در چهارچوب این اصول لایتغییر ممکن می‌شود. در درون این وحدت همه چیز قابل بررسی است. از جمله شیوه‌های مختلف حکمرانی، تاسیس نهادهای حکمرانی منطقه‌ای، جایگاه زبان‌های مختلف ایرانی و به طور کلی تنظیم مجدد رابطه میان وحدت ایران و کثرت‌های مختلف تشکیل دهنده آن در بعد سیاسی و حقوقی. اما در خارج از این وحدت، نه تنها هیچ مصحلت و منافعی برای ملت ایران وجود ندارد، بلکه چیزی نیست جز دریایی از خون و آتش.
پی نوشت‌ها:
۱- متن کامل «مبانی همگامی برای جمهوری سکولار دموکراتیک در ایران»:
۲- در نقد رویکرد مارکسیستی - لنینیستی منشور مطالبات حداقلی تشکل‌های مستقل و صنفی نگاه کنید به: «جای خالی داس و چکش در منشور «مطالبات حداقلی»»:
۳- در نقد استفاده از واژه «قومیت» برای «کثرت‌های ایرانی» نگاه کنید به: «آیا ما در ایران «قومیت» داریم؟:
۴- برای نمونه نگاه کنید به یادداشت یکی از ناسیونالیست‌های قوم‌گرا در بی‌بی‌سی:
پیوند به تلگرام:


https://twitter.com/SEKoohzad/status/1641858173437976576

س.ا.ک

۱۴۰۱ بهمن ۹, یکشنبه

جنبش «زن، زندگی، آزادی» و تلاشی برای حل مسئله تسنن در ایران

از جلوه‌های درخشان جنبش «زن، زندگی، آزادی» حضور فعالِ ایرانیان در شهرهای عمدتا پیرو اهل سنت و جماعت در این جنبش بوده است. می‌توانم ادعا کنم برای اولین بار در تاریخ معاصرمان در حال رسیدن به برهم‌نهادی ملی برای مسئله تسنن در ایران هستم. شکافی که به اشکال مختلف در ایران وجود داشت و در دوره‌هایی، مانند دوره صفویه، به اعلی درجه خود رسید، اکنون در حال پر شدن است. این شکاف همیشه در ایران وجود داشت و طبعا هم مانند همه اختلاف‌نظرها و دعواهای مذهبی دیگر در بُعد دینی و مذهبی هرگز از بین نخواهد رفت. مسئله بنیادین هم حل مذهبی آنها نیست. مسئله اصلی ما به ازای سیاسی این شکاف است که باعث به وجود آمدن تنش‌های سیاسی و اجتماعی شده است. این شکاف و تنش و راه‌های مواجهه با آن است در هر دوره‌ای خودش را به شکلی نشان داده است. چه من باب حل مسئله و چه از بابت تشدید اختلاف، همه راه‌های امتحان‌شده با شکست مواجه شده اند. از سنی‌گرایی و شیعه‌گرایی سنتی تا اسلام‌گرایی افراطی سنی و شیعی تا حتی وحدت‌گرایی اسلامی همه شکست خورده اند. در این بین ایدئولوژی‌های چپ‌گرا و ناسیونالیسم قومی هم نقشی به شدت مخرب بازی کرده اند و اگر چه در مورد ناسیونالیسم قومی همچنان صداهای بلندی شنیده می‌شود، اما در عرصه نظر و عمل همه تلاش‌های ناسیونالیستی قومی بدون استثناء شکست خورده اند.
امروز به نظر می‌رسد که ما در حال رسیدن به تنها راه حل ممکن برای حل مسئله هستیم. نگاهی که می‌توان آن را نگاه شهروندمحور در چهارچوب دولت/کشور-ملت ایرانی نامید. در واقع ما برای اولین بار در دوران معاصر شاهد شکلی از نامذهبی‌شدن آگاهانه سیاست هستیم. نه تنها از جنبه ایجابی معطوف به تغییرات اساسی در حکومت، بلکه حتی برای اختلاف نظر‌های مذهبی هم راه حل سیاسی پیدا شده است. این به معنای نادیده گرفته شده تشیع یا تسنن نیست. در مورد تشیع به عنوان میراث ملی ایرانی زیاد صحبت شده است، اما قطعا تسنن هم مانند تشیع بخشی از هویت ملی ماست. بخشی از میراث فرهنگی و دینی ماست. به ویژه مذهب حنفی و شافعی و علی الخصوص در گرایش‌های اعتدالی حنفی و سلسله‌های مختلف اهل تصوف، که همه آنها روی همه رفته بخشی از «اسلام ایرانی» محسوب می‌شوند. اما نکته مهم این است که ما دیگر با مذهب‌گرایی و اسلام‌گرایی مواجه نیستم. یا بهتر بگویم که میل عمومی به سمت شکلی از سیاست عرفی و نامذهبی است. به باورم با رسیدن به یک راه حل ملی برای مسئله مذهب تسنن در ایران آینده‌ای بهتر برای ایران و همه ایرانیان پیش روی ما خواهد بود.


https://twitter.com/SEKoohzad/status/1614279474937483267

س.اک

۱۴۰۱ دی ۱۵, پنجشنبه

در تفاوت «انقلاب» با «براندازی»


در طول نزدیک به این چهار ماه اخیر در مورد تفاوت میان مفهوم «انقلاب» با مفهوم «براندازی» صحبت‌های زیادی  شده است. اما به نظرم همچنان سوءتفاهم‌های بسیاری وجود دارد و باید بیشتر و بیشتر در این مورد حرف زد یا مرتبا تفاوت‌های بنیادین میان این دوم مفهوم را یادآوری کرد. «براندازی» معادلی است برای «Régime Change» که عموما مربوط به فروپاشی یا تغییر یک رژیم سیاسی از طریق مداخله خارجی یا نیروهای وابسته با آن است. برخلاف آن، «انقلاب» شاید حتی منتهی به تغییر اساسی یک رژیم سیاسی شود اما در برآیند نهایی درون‌زا است و توسط مردم آن کشور انجام می‌شود. 

می‌توانیم در تاریخ معاصر خودمان در این مورد مثال‌های واضحی بزنیم. خوب یا بد ما در سرزمین انقلاب‌ها و جنبش‌های زندگی می‌کنیم. با نگاهی به تاریخ خودمان می‌توانیم بگوییم که در مرداد ۱۲۸۵هجری شمسی در ایران «انقلاب» شد. مشروطیت یک انقلاب به تمام معنا در تمام نظام حقوقی و سیاسی و فرهنگی و اجتماعی کشور بود. این تغییرات به حدی بود که امروز بسیاری از پژوهشگران، تاریخ ملی ما را به پیش و پس از «انقلاب مشروطه» تقسیم می‌کنند. اما همین انقلاب منجر به تغییر اساس رژیم پادشاهی نشد. مشروطیت انقلابی بنیادی و درون‌زا برای تغییری ساختاری در رژیم پادشاهی مستقل یا مطلقه بود. در مورد رخداد ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ هم می‌توان گفت که این واقعه یک «انقلاب» کامل بود. این بار حتی رژیم پادشاهی - مشروطه هم برانداخته شد. اما «انقلاب اسلامی»  هم به هیچ وجه «براندازی» از طریق مداخله خارجی یا حمله نظامی نبود. این انقلاب هم انقلابی درون‌زا با تمام ویژگی‌های خوب و بد بود که توسط مردم ایران انجام شد.

فکر می‌کنم یکی از مسائل امروز ما هم همین باشد. تصور نمی‌کنم هیچ ایرانی‌ دارای عقل سلیمی از وضعیت امروز راضی باشد و خواهان تغییر اساسی در رژیم سیاسی فعلی نباشد. تغییری که یا با «اصلاح ساختاری» در درون سیستم فعلی رخ می‌دهد و یا منجر به تغییر اساس رژیم مستقر موجود خواهد شد. مخالفت بسیاری، از جمله خودم، با «براندازی» است و نه «انقلاب». «براندازی»، دقیقا به معنای دخالت وسیع اجنبی از طریق تحریم‌های ظالمانه بر ضد مردم ایران یا جنگ بر ضد کلیت دولت-ملت ایرانی است. مداخله‌ای که گاه مستقیم و گاه از طریق عمال وابسته به خارجی یا نیروهای گریز از مرکز و تجزیه‌طلب رخ می‌دهد و به هیچ وجه هم معطوف به آزادی‌خواهی، استقلال، پیشرفت و دموکراسی‌خواهی نیست. تجربه مداخلات مستقیم و مزدوران وابسته کشورهای غربی و این روزهای عربی و عبری هم تاییدکننده این مدعا است. به کشورهای دارای دولت فروپاشیده خاورمیانه نگاه کنید. عراق، سوریه، لیبی، و یمن. آخرین نمونه‌اش هم تحویل کشور افغانستان به «قوم مغولی» به نام طالبان توسط دولت آمریکا و کشورهای غربی بود که دغدغه‌های آزادی‌خواهانه و دموکراسی‌خواهانه که به جای خود، امروز در ذیل این رژیم قرون وسطایی حتی به دانش‌آموزان دختر اجازه آموزش ابتدایی هم داده نمی‌شود و همه افراد غیرخودی در این رژیم چیزی شبیه به برده در نظر گرفته می‌شوند.

در برابر این مخالفت می‌شود موافق تغییرات اساسی و ساختاری بود. اینکه این تغییرات را «اصلاح ساختاری» بنامیم یا «انقلاب» چندان اهمیتی ندارد. شاید در روش‌های اختلاف‌های برجسته‌ای وجود داشته باشد اما اینها فرع بر اصل تحویل‌های بنیادینی است که تضمین‌کننده استقلال و آزادی و پیشرفت و بازسازی اساس نهاد دولت، حکومت و نهادهای قانونی کشور خواهد بود. بدیهی است که اصلاح به شیوه ربع قرن گذشته جواب نداده است و بعید هم هست که جواب بدهد. راه دیگری نیاز بود که به نظر جنبش فعلی پاسخی است به آن ضرورت. 

اکنون سوال ما از جنبش «زن، زندگی، آزادی» می‌تواند این باشد که از چگونه «انقلابی» یا چگونه «اصلاح ساختاری‌ای» می‌شود دفاع کرد و چنین تغییرات بنیادینی چه ویژگی‌هایی باید داشته باشند؟ تا آنجا که می‌فهمم در اینجاست که می‌توانم گرایشی به نظر دکتر سیدجواد طباطبایی داشته باشم و به توسعه ایده او امیدوارم باشم. می‌شود گفت که این جنبش، جنبشی است برای «انقلاب ملی» در «انقلاب اسلامی»، انقلابی در حقوق و یا انقلابی برای مشروطیت دوم. 



https://twitter.com/SEKoohzad/status/1611012987493531651



س.اک


۱۴۰۱ آذر ۲۳, چهارشنبه

آیا انقلاب قطعی است؟


اینکه گفته شود که «انقلاب قطعی است» مانند این است که بگوییم «آخرالزمان قطعی است». مومنان به ادیان، به ویژه ادیان ابراهیمی، باور دارند که آخرالزمانی خواهد آمد. اما همین مومنان اکنون هزاران سال است که منتظر ظهور منجی، ملکوت آسمان‌ها و قیامت هستند. گزاره اول هم از همین جنس است. بیشتر باوری ایمانی یا شبه‌ایمانی است تا تفکر سیاسی. از این نگاه همان قدر که می‌شود روی باور به نزدیکی آخرالزمان حساب باز کرد و با اطمینان به آن زندگی معقولی کرد، به همان نسبت هم می‌شود روی باور قطعیت انقلاب اعتماد کرد و زندگی سیاسی معقولی داشت. در واقع هیچ اطمینان و اعتمادی نمی‌شود کرد. باورهای ایمانی در سیاست نقش دارند. اما هیچ سیاست‌مداری سرنوشت خود، سیاست و کشورش را به خدا، شیطان، عزرائیل و فرشتگان واگذار نمی‌کند. پیش فرض یک رجل سیاسی واقعی این است که خدایی در سیاست وجود ندارد. اگر هم وجود دارد تاثیرش نه در عرصه مادی، بلکه بر روح آدمیان است. اگر سیاست‌مداری هم می‌خواهد از این امور غیبت در سیاست استفاده کند، قطعا نمی‌تواند از آن در عرصه سیاسی مادی بهره‌ای ببرد. مثلا نمی‌تواند با اطمینان از کمک‌های غیبی فرشتگان به جنگ با دشمن رفت. یا نمی‌توان با اعتماد به عزرائیل برای قطعیت مرگ تیران با رژیم جباریت او مبارزه سیاسی کرد. این امور در نهایت ابزاری از جنس خطابه و رتوریک در دست رجال سیاسی اند. اگر چه ابزارهای بسیار مهمی اند اما اتکای صرف به آنها در سیاست آب در هاون کوبیدن و هوا در غربان کردن است.  

سیاست یعنی شناخت قدرت، فهم رابطه نیروها و تلاش برای برقراری توازن قوای سیاسی در جهت مصالح عمومی از طریق افعال سیاسی با این پیش فرض که بتوانیم بین دوست و دشمن تفکیک قائل شویم. کسی که در این جهت قدم بردارد، هر عملش سیاسی است و موثر در مناسبات قدرت ولو به طور اقلی. آن کسی که به دنبال امور ماورایی از جنس انتظار برای ظهور و آخرالزمان یا انقلاب باشد،احتمالا فعال سیاسی خوبی نخواهد بود اما قطعا لباس روحانیت برازنده‌اش است. 



https://twitter.com/SEKoohzad/status/1603017446750912513


س.ا.ک


۱۴۰۱ آبان ۱۴, شنبه

در مورد جنبش ملی ایران ۱۲؛ جنگیدن با سایه‌هایِ دن‌کیشوت‌های «ایرونی»

وزرای خارجه هفت کشور صنعتی نقض گسترده حقوق بشر را در ایران محکوم کردند و از ایران خواستند که به تعهدهای بین‌المللی خود در مورد رعایت حقوق بشر ملتزم باشد. البته چند تحریم نمادین هم کرده اند اما طبعا خبری از اخراج سفرای ایران از این کشورها و فراخواندن سفرای آنها از تهران نیست. فیفا هم طی بیانیه‌ای از همه کشورها خواسته است که در طی مسابقات جام جهانی تنها بر روی فوتبال تمرکز کنند و از خلط مسائل سیاسی و عقیدتی در مسابقات پرهیز کنند. در نتیجه تلاش‌های مذبوحانه برای اخراج تیم ملی ایران از مسابقات هم به نتیجه‌ای نرسید. در واقع می‌شود گفت که حاصل پنجاه روز تلاش‌های برخی فعالان سیاسی خارج از ایران منحصر شده است به چند تظاهرات مسئله‌دار و درخواست‌های آن‌لاین شکست‌خورده و سخنرانی یک زن آمریکایی ایرانی‌تبار و مبلغ پیشین کلیسای فرقه‌ای ساینتولوژی از طرف دولت آمریکا و به نمایندگی از زنان ایران در نشست غیررسمی شورای امنیت سازمان ملل و نهایتا هم فعالیت در رسانه‌های عمومی کشورهای غربی و شبکه‌های مجازی. همین!
قطعا می‌فهمم که اکثریت مطلق شرکت‌کنندگان در این تلاش‌ها با نیت‌هایی شرافتمندانه در آن حضور پیدا کرده اند. اما این نتیجه چیزی بود که بسیاری از شروع اعتراضات جنبش ملی نسبت به آن هشدار داده بودند. اینکه تمرکز بر روی فعالان سیاسی خارج از کشور و بازنمایی دغدغه‌های عموما بی‌ربط آنان، مانند درخواست اخراج سفرا یا افشاگری در مورد خبرنگاران و پژوهشگران دانشگاهی و نهادهایی مانند نایاک یا اوهامی مانند این‌ها ربطی به جنبش ملی مردم ایران ندارد. بحث شهروندان ایرانی نگران مقیم خارج جداست اما بسیاری از فعالان سیاسی خارج از ایران، خوشبینانه‌ترین حالت، در حباب خودشان زندگی می‌کنند و مسائل‌شان عموما مربوط به حیات غیر سیاسی‌ در کشورهای خودشان است. البته نگاه من به این فعالیت‌ها عموما نه ناشی از خوش‌گمانی، بلکه با توجه به قرائن و امارات وجود به شدت هم بدبینانه و پر از شک و تردیدهای جدی‌ای است که می‌شود شواهد و دلائلی متقن برای آن ارائه کرد.
من شخصا هیچ انتظاری از فضای شبه‌سیاسی و سیاست‌زده خارج از ایران ندارم. اما واقعا امیدوارم که بتوانیم خودمان از این ساحت سمی و وهم‌آلود رها کنیم. این جو زیان‌بار ما را از اولویت‌هایمان دور می‌کند. اگر بتوانیم این کار را بکنیم حقیقتا قدم بلندی برداشته ایم. می‌دانم کار دشواری است. اما به نظرم یکی از ضروریت‌های امروز ما همین رهایی از این محیط پر آسیب است.
در ناهمراهی بسیاری از فعالان سیاسی خارج از ایران با مردم ایران همین بس که پنجاه روز است که که زنان و مردانی از سرزمین شجاعان در حال مبارزه بی‌امان با نیروهای استبدادی هستند و اگر چه به طور روزانه با سرکوب نظام‌مند حاکمیت مواجه اند اما در این راه چه دلیری‌ها که نکرده اند و چه شگفتی‌ها که به وجود نیاورده اند و چه ایثارگری‌ها که از خورد بروز نداده اند. این شجاعت و فضیلت مردمی باید ما به ازای سیاسی پیدا کند. عمل و کار سیاسی این است نه جنگیدن با سایه‌هایِ دن‌کیشوت‌های «ایرونی». 


https://twitter.com/SEKoohzad/status/1588560711575171072

س.ا.ک

۱۴۰۱ مهر ۲۵, دوشنبه

در مورد جنبش اخیر ۱۱؛ نقش «ایرانیان» در تحریم خارجی


دهه‌هاست که بسیاری از «ایرانیان» مخالف رژیم مستقر، پیش و پس از انقلاب، به ویژه در کشورهای غربی، تلاش می‌کنند تا آن کشورهای دیگر را به تحریم‌های سیاسی و اقتصادی بر علیه دولت مستقر در ایران تحریک کنند. به طور کلی علاوه بر فعالیت عادی، در هر زمانی که جنبش‌های سیاسی در ایران پررنگ‌تر می‌شود، این کوشش‌های تحریم‌خواهانه این گروه‌ها هم افزایش می‌یابد. هر دوره‌ای هم رنگ و روی خودش را دارد. اما در اصل تحریم‌طلبی تفاوتی وجود ندارد. با شروع خیزش ملی اخیر در ایران، گروه‌/گروه‌هایی از «ایرانیان» در خارج از کشور بار دیگر شروع کرده اند به تلاش‌هایی برای افزایش تحریم‌ها بر علیه دولت ایران. در آخرین مورد هم درخواست کرده اند که کشورهای گروه هفت با خارج کردن سفرای خود از ایران ارتباط خود را با دولت ایران قطع کنند.
سوال بنیادی این است که نقش این گروه از «ایرانیان» در تحریم‌‌های خارجی چیست؟ این سوال از این جهت اهمیت دارد که افراد و گروه‌های میهن‌دوست دیگری هم هستند که تمام هم و غم خود را گذاشته اند تا با افشای ارتباطات ناسالم گروه‌های تحریم‌طلب، از جمله ارتباط آنها به لابی‌های افراطیون آمریکایی، اسرائیل و سعودی یا سازمان مجاهدین خلق، اقدامات ضد ملی آنها را خنثی کنند. به نظر کار شرافت‌مندانه‌ای است. اما در برآیند نهایی می‌خواهم ادعا کنم که اساسا تحریم‌ ارتباط زیادی به تلاش‌های ویران‌طلبانه این گروه‌های تحریم‌طلب «ایرانیان» ندارد. در واقع تحریم نتیجه شکلی از توازن قوای بین‌المللی است. نیروهای موثر، عموما در عرصه ژئوپلتیک، به صورتی متعادل شده اند که تحریم‌های ظالمانه از دل آن بیرون می‌آید. اتحریم در این صحنه مناسبات بین‌المللی شکل گرفته است و واقعیت امر هم این است که ربط زیادی به تلاش‌های تحریم‌طلبانه «ایرانیان» ندارد. چون این گروه‌ها اساسا تاثیری در مناسبات بین‌المللی ندارند. با پروپاگاندای رسانه‌ای شبکه سعودی، تقاضای تحریم و حتی حمله نظامی وابستگان به سازمان مجاهدین خلق یا تقاضا برای خروج سفرا و قطع رابطه کشورهای قدرتمند با ایران تحریمی موثری شکل نمی‌گیرد. این افراد و گروه‌ها در نهایت حکم کارکنان ستاد تبلیغات جنگ را بازی کنند و نه بیشتر. طبعا هر ستاد جنگی هم کارمند، سرباز-خبرنگار، فعالان سیاسی و فرهنگی و هنری خودش را دارد. نهایت کاری که آنان می‌توانند انجام بدهند این است که تحریم‌ها و حتی حمله نظامی به ایران را برای مردم ایران عادی‌سازی کنند و برای آن توجیه عقلانی بسازند. مثلا ستاد تبلیغات جنگ دشمن می‌گوید که اگر تحریم‌ها برداشته شود، اموال بلوکه‌شده و فروش نفتی آتی ایران در اختیار سپاه قرار خواهد گرفت تا آن را در عراق و سوریه هزینه کند و پس بهتر است که تحریم برداشته نشود و تحریم‌های جدی‌تر هم برقرار شود. اگر بخش‌های بزرگی از مردم ایران این روایت کم و بیش سفیهانه را پذیرفتند، در نتیجه می‌توان گفت که عملکرد این ستاد موفق بوده است. اما بسیار ساده‌انگارانه است که تصور کنیم که عمله‌های رسانه‌ای دشمن توانایی برقراری تحریم‌و حتی جنگ را دارند. نقش آنان در نهایت هم پروپاگاندای رسانه‌ای است و نه بیشتر.
با اینکه تصور می‌کنم مقابله با این افراد و گروه‌ها ویرانی‌طلب ضروری است، اما جدی گرفتن پیش از اندازه آنان هم نادرست است. قطعا تحریم‌جنگ بر علیه کشور است. تحریم‌هایی که بر علیه مردم ایران انجام شده، سنگین‌ترین تحریم‌هایی است که در طول تاریخ جدید بر علیه کشوری در زمان صلح اعمال شده و چیزی نیست جز جنایت جنگی. تحریم‌طلبی هم از همین جنس است. و وای به حال کسانی که خود را «ایرانی» می‌دانند از چنین جنگی بر علیه مردم دفاع می‌کنند. نام این چیزی نیست غیر از مزدوری برای دشمن. اما مشکل اصلی ما نه های و هوی چنین گروه‌هایی در خارج از ایران، بلکه مشکل ما در داخل کشور است. در مواجهه با رژیمی است که چنین وضعیتی برای برای ما ایجاد کرده است. وظیفه و تکلیف ما این است که با تکیه بر نیروی ملی به این وضع آشفته داخلی خودمان پایان بدهیم و سامانی جدید برای ایجاد کنید.


https://twitter.com/SEKoohzad/status/1581667480061501440

س.ا.ک

۱۴۰۱ مهر ۲۲, جمعه

در مورد جنبش اخیر ۱۰؛ ضرورت گفتگو در مورد رهبری سیاسی

در طول بیست روز اخیر بارها شنیده شده که «بی‌رهبری» جنبش اخیر جز نقاط قوت آن محسوب شده است. به نظرم از هر سمت به این مسئله نگاه کنیم این ویژگی نه تنها از نقاط قوت نیست، بلکه قطعا یکی از نقاط ضعف آن است. اصرار و تاکید بر این بی‌رهبری هم به باورم غیرمسئولانه است. در واقع به صراحت می‌توان گفت که بدون رهبری سیاسی، بدون تشکیلات و سازمان اقلی، بدون فعالان جدی و رسانه و شبکه‌های حمایتی مانند حمایت مالی، پیروزی هر جنبش سیاسی‌ای، از جمله این جنبش بسیار بعید است.
انبوهی از مطالعات و تحقیقات در شاخه‌های مختلف، از فلسفه سیاسی تا گرایش‌های مختلف علوم اجتماعی و علم سیاست، از بررسی متن‌های فلسفی تا مقایسه جنبش‌ها و انقلاب‌های پیروز و شکست‌خورده به ما نشان می‌دهد که پیروزی یک جنبش سیاسی یا انقلاب تا حد زیادی وابسته به رهبری رجال سیاسی (homme politique) مشروع، کارآمد و فضیلتمند و حتی کاریزماتیک است. و در عوض اتفاق نظری هم در مورد متحمل بودن شکست یک جنبش بدون رهبر وجود دارد و ما قرائن و بینه‌ای نداریم که خلاف این دستاورد‌های پژوهشی را به ما نشان بدهد.
بحث بر سر چگونگی برآمدن رهبر سیاسی یا ویژگی‌ها و چگونگی رهبری او از ضرورت داشتن رهبری سیاسی متفاوت است. اگر جنبش یا انقلابی حقیقی باشد و رهبری سیاسی تثبیت‌شده نداشته باشد، احتمالا رهبری خود را در داد و ستدی بین گروه‌های مختلف تاثیرگذار پیدا خواهد کرد. اما در غیر این صورت دور از ذهن نخواهد بود که آن جنبش فروکش کند، یا سرکوب شود و یا حتی به هرج و مرج و شورش کور تبدیل شود.
تا آنجا که من می‌فهمم، در نبود رهبری تثبیت‌شده در جنبش فعلی، ما در مرحله‌ای هستیم که برای حفظ این جنبش در طولانی مدت باید روی ایده رهبری سیاسی فکر کنیم. و تصور می‌کنم، با توجه به شکلی از هراس‌ از رهبری سیاسی، تبیین ضرورت وجود آن قدم اول ما باشد. صد البته اوهامی مانند رهبری سیاسی از خارج از کشور یا چیزهایی شبیه نه تنها کمکی به ما نمی‌کند بلکه قطعا هزینه‌های زیادی را هم به همراه خواهد داشت و حتی می‌شود انگیزه‌های غیرشرافت‌مندانه‌ای هم در آن پیدا کرد.
ما نیاز به رهبری سیاسی در داخل کشور داریم که بتواند برای حفظ و توسعه این جنبش شروع به سازمان دادن به فعالان کند و مطالبات و شبکه‌های مختلف تاثیرگذار را هماهنگ کند. در یک کلام نیاز به رهبری داریم که رهبری کند.


https://twitter.com/SEKoohzad/status/1580484534470344704

س.ا.ک

۱۴۰۱ مهر ۲۰, چهارشنبه

در مورد جنبش اخیر ۹؛ باز هم جدال «اصلاح یا انقلاب»

هم نسل‌های من به خاطر دارند که یکی از مهمترین مباحث روشنفکری ایران از دهه هفتاد به بعد، جدال «اصلاح یا انقلاب» بود. البته این بحث بی‌پایان هرگز تمام نشد و مانند عموم مباحث روشنفکران ایرانی اساسا ربطی به مسائل ایران و به طور کلی به ایران نداشت. هزاران صفحه سیاه شد و هزاران ساعت سخنرانی شد اما دریغ از مباحث اصولی مربوط به این موضوع. در امتداد این بحث و از نتایج خیزش اخیر ملت ایران هم این بود که بار دیگر روشنفکران ایرانی به این گفتگوی ملال‌آور بازگشته اند. اگر پیش از این این «ایدئولوژی اصلاح» بود که معمولا برنده آن جدال محسوب می‌شود، این بار کفه ترازو به نفع «ایدئولوژی انقلاب» سنگین شده است. اما همچنان نمی‌دانیم که دلیل این بحث چیست و چرا باید چنین مسئله‌ای در ایران مطرح شود.
در تمام طول این سال‌ها پژوهشگرانی بوده اند که به تاریخچه این مسئله پرداخته اند و تاکید کرده اند که پرسش از «اصلاح یا انقلاب» در چه بستر تاریخی و سیاسی و اجتماعی شکل گرفته است. در واقع تاریخ پرسش از «اصلاح یا انقلاب» به جدال مارکسیست‌های رادیکال و سوسیالیست‌ها و سوسیال‌ دموکرات‌ها در مواجهه با رژیم‌های دموکراتیک اروپایی باز می‌گردد. در پاسخ به چگونگی رویارویی با نظام‌های دموکراتیک، سوسیالیست‌ها و سوسیال‌دموکرات‌ها راه «اصلاح» این رژیم‌های دموکراتیک را از طریق مبارزات پارلمانتاریستی پیش می‌کشیدند و در مقابل مارکسیست‌های رادیکال مدافع «انقلاب» علیه رژیم‌های دموکراتیک از هر طریق ممکن بودند. پر واضح است که چنین پرسشی برای ما موضوعیت است. به این معنا مسئله ما «اصلاح یا انقلاب» نیست که سی سال است وارد گفتگوهای بی‌پایان و ملال‌آور روشنفکری در این مورد شده ایم.
مسئله بنیادین ما، آن‌گونه که بسیاری از علمای ما گفته اند، بازسازی نهاد دولت ایران (State of Iran)، حکومت (government) و نهادهای حکومتی و تغییر قوانین و سیاست‌های کلان کشور است که در آن حقوق اساسی، آزادی‌های بنیادین، مالکیت و مشارکت سیاسی به رسمیت شناخته شود و کشور در مسیر توسعه و رشد اقتصادی قرار بگیرد. تمام شعارهای صد و اندی سال اخیر ملت ایران در انقلابات و قیام‌ها و نهضت‌ها و جنبش‌های سیاسی و اجتماعی ناشی از همین خواست بوده است. شعارهایی مانند مشروطیت،استقلال، برابری، دادگستری، صلح، آزادی، عدالت، حاکمیت ملی، توسعه، جمهوری، مبارزه با فقر و فساد و تبعیض. این مطالبات تاریخی ربطی به دعوای روشنفکری «اصلاح یا انقلاب» ندارد.
مسئله ما سیاسی است. ما به هر حال علتی نتوانسته‌ایم به عنوان یک ملت توازن قوای سیاسی را به سمتی تغییر بدهیم که که بتوانیم مطالبات خود، ولو مطالباتی اقلی را محقق کنیم. نه نگاه ایدئولوژیک به اصلاح، آنگونه که بسیاری از اصلاح‌طلبان به آن مبتلا شدند و هنوز هم مبتلا هستید، می‌تواند این توازن قوا را تغییر دهد و نه نگاه ایدئولوژیک انقلابیون عموما چپ‌گرایی که چیزی ندارند غیر از رویافروشی و آرزواندیشی و طلب رفتن راه صد ساله در یک شب. این غیر سیاسی نگاه کردن به امر سیاسی هر چه که باشد و در هر جایی تاثیر بگذارد، قطعا در سیاست تاثیری نمی‌گذارد و اگر هم بگذارد چیزی می‌شود مانند رویای بر باد رفته ناشی از انقلاب اسلامی.
این دوگانه‌سازی‌ غیر سیاسی است. مسئله ما تلاش برای تغییر توازن قوای سیاسی به نفع حل مسائل کشور است. مسائلی که امروز پیش از گذشته مشخص شده است که با ساختار سیاسی و حقوقی و احتمالا اقتصادی فعلی ممکن نیست. حتی می‌توان دلیری کرد و گفت تغییر رژیم صرف هم بسیاری از این مسائل را حل نخواهد کرد.
و البته من امیدوارم که در نظم حقوقی آینده، جمهوریت و مشروطیت به شکلی تحقق پیدا کند که دیگر بحث بیهوده براندازی یا انقلاب، حتی در ایده و نظر، هم بلاموضوع شود. چرا که در جمهوری براندازی معنا ندارد!

۱۹ مهر ۱۴۰۱


https://twitter.com/SEKoohzad/status/1579764626736443392

س.ا.ک

در مورد جنبش اخیر ۸‌؛‌ در به رسمیت شناختن نگرانی‌های شهروندان

در این چند هفته و البته پیش از آن زیاد شنیده شده است که افرادی در مواجهه با تنش‌ها و بحران‌ها، و احتمالا از سر خشم یا استیصال، جملاتی گفته اند که گاهی ناظر بر تحقیر امنیت ملی و وحدت ایران تلقی می‌شود. مثلا در برخورد با خشونت‌های وحشیانه دولتی، گفته می‌شود «عوضش امنیت داریم!» یا در برابر رفتار منافقانه و تفرقه‌انگیزانه سیاست‌مداران جمهوری اسلامی بیان می‌شود که «ایران الان هم تجزیه شده است!». واضح است که این ادعاها مبنای عقلانی ندارند. ما با بحران امنیتی جدی مواجه نیستیم. لااقل در اعتراضات اخیر ناامنی از طرف نیروهایی است که خود باید حافظ امنیت جامعه باشند. اما وضعیت عمومی امنیت در ایران می‌تواند هزار برابر بدتر شود. اگر چه هیچ بینه‌ای برای یک ناامنی فراگیر وجود ندارد، اما قطعا حتی تصویر اینکه وضع فعلی بدترین وضع ممکن است بیشتر به شوخی می‌‌ماند. در مورد تمامیت ارضی ایران هم چنین است. تا آنجا که من می‌فهمم هیچ شاهد و قرینه‌ای وجود ندارد که گروه‌های تجزیه‌طلب یا دولت‌هایی خارجی توانایی ویژه‌ای برای پیش‌برد هدف شوم خود در مورد تجزیه ایران داشته باشد اما به این معنا هم نیست که اشرار و شیاطین در کمین نیستند. در واقع اینها نگرانی‌های به حق شهروندان ایرانی است که به هیچ وجه نباید با گزاره‌های کلی و خشمگینانه مواجه شود. می‌توانم کمی پیش بروم و بگویم که در مواجهه با این نگرانی‌ها باید مسئولانه بود، هم عمل و هم در بیان.
در پاسخ به نگرانی‌های به حق گروهی از ایرانیان، به جای شعارهای تحقیرآمیز و خشمگینانه، باید توضیح داد که اتفاقا معترضان کنونی به دنبال امنیت پایدار کشور اند. آنها هستند که خواهان جامعه‌ای امن برای همه شهروندان، به ویژه زنان و دختران هستند. یا در مورد مسئله وحدت ایران هم باید تاکید که این خیزش به دلیل ماهیت ملی خود، پاسدار واقعی تمامیت ارضی، حاکمیت ملی، استقلال و وحدت ملی ایران است. و قطعا باید به الزامات این حرف هم پایبند بود.
اگر این خیزشْ خیزشی ملی است، که شخصا باور دارم که ملی‌ترین جنبش دهه‌های اخیر ماست، باید به صراحت هر گونه حضور عناصر ضد ملی، از جمله تجزیه‌طلبان و افراط‌گرایان قومی و مذهبی، را از خود ترد کند. باید به شدت با هرگونه تحریم اقتصادی که باعث سست شدن بنیان‌های اجتماعی ما و آسیب‌های جبران ناپذیر به خانواده‌های ما شده مخالفت کند. باید با قدرت هر چه تمام‌تر در برابر جنگ‌طلبان وابسته بایستد و کوچکترین مسامحه‌ای در این مورد به خرج ندهد. آزادی، عدالت، رفع تبعیض، استقلال، امنیت پایدار، پذیرش سبک‌های مختلف زندگی و امثالهم در چهارچوب ایران و دولت ملی ممکن می‌شود.
حبل‌المتین ما ایران است. هر کس چنگ در این ریسمان مقدس زد با ماست. این وحدت قطعا متکثر است. کثرت‌های مختلف ایرانی، از کثرت‌های «قومی» و مذهبی، تا کثرت‌های سیاسی و سبک زندگی، اند که این وحدت را شکل داده اند. در درون این وحدت همه چیز، بلا استثناء، قابل گفتگو و مذاکره است. خارج از این وحدت هیچ چیز وجود ندارد غیر از دشمنی. فهم و درونی کردن و پایبندی عملی به همین اصل می‌تواند از نگرانی‌ها به حق هم‌وطن‌های ما جلوگیری کند.

۱۶ مهر ۱۴۰۱

https://twitter.com/SEKoohzad/status/1577966727434059778

س.ا.ک

در مورد جنبش اخیر ۷‌؛‌ در بی‌اهمیتی سیاسی دولت‌ها، سازمان‌های بین‌المللی و افکار عمومی جهان ۳

پیش از این اشاره‌ای شد که دولت‌های خارجی، سازمان‌های بین‌المللی و افکار عمومی جهان تاثیر سیاسی خاصی بر خیزش ملی ایرانیان ندارند. «+» دوستانی انتقاداتی هم وارد کردند. بحثی هم در گرفت. الان بعد از سه هفته از شروع اعتراضات ملت ایران بر علیه نظم موجود بهتر است به نتایج برخی از این تلاش‌ها اشاره شود. در واقع ماحصل عملی تلاش برای «رساندن صدای ایرانیان به گوش جهانیان» این بوده که رئیس جمهور آمریکا، اتحادیه اروپا، برخی از کشورهای غربی بیانیه‌های شدیدالحنی صادر کرده اند، دبیرکل سازمان ملل و کارشناسان آن سازمان و گروه‌های حقوق بشری سرکوب را محکوم کرده اند و در نهایت هم افکار عمومی بسیاری از کشورهای جهان به نفع اعتراضات تغییر کرده است. البته برخی از این دولت‌های اقدامات جدی‌تری هم انجام داده اند. مثلا دولت کانادا زندان اوین را به عنوان یک شخصیت حقوقی تحریم کرده است و دولت آمریکا هم پلیس امنیت اخلاقی فراجا و فرمانده این یگان انتظامی را تحریم کرده است و قرار است برای مردم ایران فیلترشکن هم تهیه کند. یا نتایج مردمی‌ترین که بر اثر حساسیت‌های عمومی در کشورهای عموما غربی شکل گرفته است. مثلا بازیگران زن فرانسوی و برخی از چهره‌های برجسته نسبت به این سرکوب‌های همدلی‌های علنی نشان داده اند. برخی از اعمال هم به آینده‌ موکول شده است. مثلا اتحادیه اروپا هم اعلام کرده است که تحریم‌های مشابهی را اعمال خواهد کرد. این تحریم‌ها به این معنا که اموال این افراد حقیقی و حقوقی تحریم‌شده در آمریکا، کانادا یا اتحادیه اروپا مسدود می‌شود و صدور ویزا برای این اشخاص هم محدود یا ممنوع می‌شود. همین!
واضح و آشکار است که این اقدامات بیشتر مندرج در تحت شو و نمایش است. قطعا هیچ تاثیری بر جلوگیری از سرکوب معترضان در ایران ندارد. احتمالا بسیاری از کسانی که صادقانه در این مسیر تلاش کرده اند هم به این امر معترف اند. حالا سوال بنیادین پیش می‌آید که اصرار بر کوشش‌های عملا بی‌تاثیر در این راه برای چیست؟ من قطعا می‌فهمم که برخی در میان اپوزیسیون جمهوری اسلامی برای تامین مالی زندگی سال‌های آینده متکی به پول‌های حرام خارجی اند و سخت به دنبال چنین حرکات نمایشی اند تا چند سال دیگر هم به این زندگی انگل‌وار خود ادامه بدهند. اما به نظرم ما ایرانیان معمولی، در داخل و به ویژه در خارج، باید بار دیگر روی این ایده فکر کنند. احتمالا غیر از تلاش برای رساندن صدای مردم ایران به جهانیان، آن هم به این شکل، راه‌های بهتر دیگری برای تاثیرگذاری و مشارکت در اعتراضات وجود داشته باشد.
ما به عنوان یک ملت در اسارت و زندان هستیم. زندانیان تنها زمانی حاضر خواهند شد که برای رهایی خود از بند تلاش کنند که نسبت به موقعیت خود به عنوان اسیر و وضعیت پیچیده خود مانند تنهایی در اسارت خودآگاهی پیدا کنند.

۱۵ مهر ۱۴۰۱


https://twitter.com/SEKoohzad/status/1577957064961318912

س.ا.ک

در مورد جنبش اخیر ۶؛‌ بحران نهایی در نظریه حکومت اسلامی

هشت سال پیش در زمان شروع فتنه دواعش و آغاز فتوحات آنان در سوریه و عراق و پخش سربریدن‌ها و شکنجه‌ها و به بردگی جنسی گرفتن‌های آنها، استاد محمد مجتهد شبستری طی یادداشتی فقها و حوزه‌های علمیه شیعه و سنی را مخاطب قرار داد و از آنان پرسید که دقیقا تفاوت نگاه شما با داعش چیست؟ استاذنا نوشت: «اگر خلیفه داعش «ابوبکر بغدادی» که خود را مسلمان ناب و مجری شریعت اسلام می‌نامد از فقیهان رسمی جهان اسلام بپرسد: فرق مبنایی و تئوریک شما با من در بیان شریعت اسلامی در کجاست که این همه مرا لعن و نفرین می‌کنند؟ این فقیهان چه پاسخی به او خواهند داد؟!» ۱
حاق مطلب و لب‌لباب حرف دقیقا همین جاست. فاصله آن چیزی که دواعش و طالبان به عنوان شریعت اسلامی و ضرورت اقامه آن از طریق برپایی حکومت اسلامی مطرح می‌کنند با نظر فقهای رسمی شیعه و سنی در مورد شریعت اسلامی به باریکی یک مو است. در واقع در عرصه نظر تفاوت ماهوی‌ای بین آنها وجود ندارد. استدلال‌های میان همه اسلام‌گرایان افراطی در مورد رابطه اجرای احکام اسلامی و برپایی حکومت اسلامی یکی است. در عرصه عمل هم بنا به شرایط سیاسی و اجتماعی، از جمهوری اسلامی تا داعش و طالبان، هر کدام حدی از شریعت و حدود اسلامی را اجرا می‌کنند و همچنان آمال و آرزوهای خام آنها اجرای کامل احکام تغییر ناپذیر اسلامی برای رسیدن به حکومت تراز اسلامی است. اما احتمالا خودشان هم خوب می‌دانند که با چند حکم کلی و شریعتی که به ویژه در بخش معاملات و امور جزائی متعلق به دوران قدیم است دیگر حتی یک روستای پنجاه نفره را هم نمی‌شود اداره کرد تا چه برسد به کشورهای چند میلیونی با ساختارهای سیاسی و اجتماعی پیچیده در دوران جدید. به همین دلیل است که اساسا اقامه احکام شریعت در ج ا تبدیل به سرنا از سر گشاد زدن شده است. در تمام طول‌ این دهه‌ها، به طور مرتب اجرای آن را متوقف یا محدود کرده اند چون می‌دانند که اجرای واقعی این احکام ممکن نیست. اما همچنان می‌خواهند روی برخی از این احکام بیاستند. احکامی مانند حجاب یا حجاب اجباری چون بیش از اینکه مسئله شرعی در میان باشد، برای اسلام‌گرایان جنبه هویتی پیدا کرده است.
و اکنون ما در پیچی تاریخی قرار داریم. اعتراضات دقیقا قلب نظریه سیاسی خلافت اسلامی، ایده مشترک همه اسلام‌گرایان شیعه و سنی، را هدف قرار داده است. موضوع گشت ارشاد و حجاب اجباری به بهانه اقامه شریعت مرکز این بحران است. و قطعا هم پاسخ به این بحران نه از طریق مراجعه به فقه و فقها، بلکه از طریق تغییر توازن قوای سیاسی به نفع مصالح عمومی و منافع ملی ممکن است. از این پیچ تاریخی بگذریم، سعادت ملک و دین را، اقلا برای مدتی نه چندان کوتاه، تضمین کرده ایم.


۱۱ مهر ۱۴۰۱


۱ - محمد مجتهد شبستری، «اگر "داعش" از فقیهان بپرسد»، «+»

https://twitter.com/SEKoohzad/status/1576842148128772096

س.ا.ک

در مورد جنبش اخیر ۵؛‌ در مورد پیام میر حسین موسوی


رژیم جمهوری اسلامی و شخص حاکم در وضعیتی است که در گذشته به آن «سلطه به سیف» می‌گفتند. یعنی مسلط شدن بر کشور و مردم تنها با اتکا به زور و شمشیر. می‌توان حدس زد که بخش بزرگی از ارتباطات عاطفی بین مردم و حتی کارگزاران پیشین و فعلی سیستم با رژیم و حاکم از بین رفته است. رژیم و حاکم مسلط دیگر بر مبنای یک نظام سیاسی - حقوقی عمل نمی‌کنند. حتی دغدغه‌های ایدئولوژیک هم رنگ باخته است. به معنای دقیق کلمه تنها زور نیروهای مسلح است که این شخص و رژیمش را نگاه داشته است. دقیقا در همین جاست که پیام میرحسین موسوی اهمیت پیدا می‌کند. قلب مسئله امروز ما را دیده است. بدون همراهی نیروهای مسلح این سرکوب ناممکن خواهد بود و می‌توان تصور کرد که با همراهی آنان فرایند گذار شروع شود. همین جاست که مهندس از نیروهای مسلح می‌خواهد به پیمانی که بسته اند و سوگندی که خورده اند وفادار باشند. مسئولیت آنها نه سرکوب و کشتار مردم معترض به استبداد و فساد و فقر و تبعیض، بلکه دفاع از استقلال، تمامیت ارضی، حاکمیت ملی و نظم و امنیت عمومی است. به تعبیر مهندس موسوی نیروهای مسلح باید «در سمت حقیقت، در سمت ملت بایستید.»

۶ مهر ۱۴۰۱


https://twitter.com/SEKoohzad/status/1576137195777236992

س.ا.ک



باز هم قرآن بر نیزه‌ کردن

ما ز قرآن مغز را برداشتم
پوست را پیش خران بگذاشتیم
مولوی
هزار و چهار صد سال که بر منبرها در مورد قرآن بر نیزه کردن‌های سپاه معاویه روضه خوانده اند اما باز هم به وقتش نیرنگ عمر بن عاص را به کار می‌برند و برای ایجاد فتنه، قرآن بر نیزه‌‌ها می‌کنند. به تعبیر مولا «فریب نخورید! این‌ها مشتی جوهر بین دو جلد اند.». قرآن ناطق و مغز قرآن جای دیگری است. این نشانه‌های فریب و نیرنگی است که در هر دوره توسط فرزندان خلف خدعه و تزویر اجرا می‌شود.



س.ا.ک

در مورد جنبش اخیر ۴؛‌ در بی‌اهمیتی سیاسی دولت‌ها، سازمان‌های بین‌المللی و افکار عمومی جهان ۲


زیاد گفته شده که کار سیاسی یا حتی رسانه‌ای در خارج از کشور در بیشتر مواقع نامطلوب و کم‌اثر است. تکرار مکرر این حرف شاید آزار دهنده باشد. اما حقیقت امر این است که به لحاظ سیاسی تظاهرات بزرگ در ونکوور، حمله به سفارت ایران در پاریس، زنجیره انسانی بر روی پل گلدن گیت سانفرانسیسکو، درگیری اوباش‌های ایرانی در لندن، تحریم گشت ارشاد توسط دولت‌های آمریکا و کانادا، واکنش شورای حقوق بشر سازمان ملل یا گروه‌های حقوق بشری، یا واکنش‌های چهره‌های سیاسی و هنری و رسانه‌ای غربی و همه اتفاق‌های مانند این، متاسفانه یا خوشبختانه، تاثیری ندارد. ایرانیان مقیم خارج فاقد هرگونه قدر سیاسی موثر هستند. سر و صدای گروه‌های سیاسی ایرانی خارج از کشور از مصادیق طبل توخالی است. رسانه‌های فارسی‌زبان خارج، بلا استثناء، به دولت‌های خارجی یا حتی دولت‌های متخاصم مانند آمریکا و اسرائیل و سعودی وابستگی مطلق دارد و پروژه‌های سیاسی دولت‌های خود را نمایندگی می‌کنند. قدرت‌های خارجی اراده و احتمالا امکان تاثیرگذاری چندانی بر رخدادهای فعلی ایران ندارند. واکنش چهره‌ها و سازمان‌ها و حتی رسانه‌های غربی در نهایت شوی چند روزه، اگر نه چند دقیقه‌ای، است.
از همه اینها تنها یک نتیجه می‌توانم بگیرم. آنچه خارج از مرزهای ایران رخ می‌دهد، از رسانه و تظاهرات تا تحریم‌های حقوق بشری و یا ابراز تاسف‌ها و ترحم‌های متفاوت تا اوباش‌گری و حمله به سفارت‌های ایران اگر تاثیر منفی نداشته باشد، که عموما هم دارد، در بیشتر موارد به لحاظ سیاسی بی‌تاثیر است.
قدرت سیاسی موثر در داخل ایران است. نیروهای سیاسی اثربخش در داخل ایران اند، تنها در داخل ایران امکان تغییر توازن قوای سیاسی به نفع مصالح عمومی و منافع ملی وجود دارد. اطلاع‌رسانی درست و در چهارچوب خیر جمعی تنها از داخل ممکن می‌شود. و به طور کلی تنها نیرویی که می‌تواند توازن موجود را تغییر دهد نیروی ملی سازمان‌یافته در داخل ایران است. باقی، چه دوست داشته باشیم و چه نداشته باشیم، عموما مندرج در تحت شو و نمایش است.
تمرکز کردن و امید بستن به هر آن چیزی که از خارج از مرزهای ایران وارد می‌شود آب در هاون کوبیدن و هوا در غربان کردن است. موقعیت بحرانی فعلی، دروازه ورود به عصر جدیدی از تاریخ سیاست ملت ایران است. نباید گذاشت صرف ابراز احساسات، نمایش، بیع و شراء یا پروژه‌های دول اجنبی و مزدورانش به آن آسیب جدی برساند. باید تمام قد از آن حفاظت کرد.

۲ مهر ۱۴۰۱


https://twitter.com/SEKoohzad/status/1574563030503133184

س.ا.ک


در مورد جنبش اخیر ۳؛‌ در ضرورت گفتگو پیرامون مقاومت و پیروزی


بسیاری از ایرانیان در شبکه‌های اجتماعی به یاد شهید مهسا امینی در حال یادآوری خاطرات و وقایع دردناک سال‌ها و حتی دهه‌های اخیر اند. در همین ابتدا بگویم که امیدوارم بد برداشت نشود. منظورم تحقیر این خاطرات و رنج‌ها نیست. اما سرود «مرغ سحر» و «از خون جوانان وطن لاله دمیده» و امثالهم و صرف بیان دردها و رنج‌ها تا اطلاع ثانونی سرود و روایت شکست‌خوردگان است. در برابر می‌شود گفت که فرصت هم برای یادآوری این دردها و رنج‌ها زیاد است. تاریخ رنج در این کشور، تاریخ طولانی و غم‌انگیزی است. اما امروز زمان سرود «همراه شو عزیز» و «ای ایران» است. زمان یادآوری پیروزی‌ها و جان‌فشانی‌هاست. آخر چه چیزی از این باشکوه‌تر، شریف‌تر و حماسی‌تر که یک «ملت» برای اعتراض به قتل فرزند و شهروندش، برای شهیدش، برای دخترش، برای حقوق ملی‌اش چنین دست به اعتراض بزند؟ چیزی که اسفراین را در خراسان به سقز در کردستان و رشت را در گیلان به زاهدان در سیستان و بلوچستان و همه ایران را به هم وصل کرده است. و این اتفاق چیزی نیست غیر از زیبایی.
باز هم می‌گویم که منظورم به هیچ وجه کم جلوه‌دادن رنج‌های مردمان سرزمین‌مان نیست. داستان این اندوه و محنت ما ایرانیان، یکی داستان است پر آب چشم. اما می‌شود امروز به پیروزی‌هایمان هم فکر کنیم. روزی کشورمان اشغال بود، اما فرزندانی، اکثرا هم‌سن معترضین کنونی، با خون خودشان مانع از اشغالگری آن حرامی تکریتی شدند. روزی فکر می‌کردیم که دیگر از تاریکی استبداد و فقر و تباهی هرگز بیرون نخواهیم آمد. اما هر بار طنین گام‌های سرافزار ملتی را شنیدیم که به همه آن پتیارگی‌ها نه گفت. به یاد بیاوریم که تا همین دو دهه پیش در مخیله کسی خطور نمی‌کرد که دختران شجاع‌مان چنین از آزادی و شرافت خودشان، در برابر نظام برده‌داری اسلامی دفاع کنند و روسری‌هایشان را در خیابان بردارند و با آتش اهریمن را دور کنند. اما چنین شد. روایت‌های شکست زیاد است، اما روایت‌های پیروزی هم کم نیست. لااقلش این است که بگوییم در برابر همه این تباهی و فساد تسلیم نشدیم و هنوز زنده ایم. به عنوان یک ملت زنده‌ ایم. و هنوز می‌توانیم مانند سکانس پایانی فیلم پاپیون فریاد بزنیم که «حرامزاده‌ها ما هنوز زنده ایم!»

 
۲۹ شهریور ۱۴۰۱

https://twitter.com/SEKoohzad/status/1573298988971098114


س.ا.ک 

در مورد جنبش اخیر ۲؛‌ در بی‌اهمیتی سیاسی دولت‌ها، سازمان‌های بین‌المللی و افکار عمومی جهان

روز پیروزی ما و روز شکست دشمن روزی خواهد بود که ایده فعالیت سیاسی خارج از کشور و ایده تاثیر دولت‌ها، سازمان‌های بین‌المللی و افکار عمومی جهان در سیاست داخلی ایران از بین برود.
فعالیت سیاسی در خارج از ایران بیشتر به شوخی می‌ماند. در بهترین شرایط بی‌تاثیر است. اگر نگویم تاثیر مخرب دارد که آن هم عموما دارد. و متاسفانه باید بگویم که با توجه به مشاهداتم ایده فعالیت سیاسی خارج از ایران به واقع لانه شارلاتان‌ها هم هست. دوری کردن از این ایده به سیره عقلا نزدیک‌تر است. دوم هم واقعا نمی‌فهمم با چه شاهد و بینه‌ای هنوز، و بعد دهه‌ها تجربه، ایده تاثیر دولت‌ها، سازمان‌های بین‌المللی و یا حتی افکار عمومی کشورهای خارجی بر روی مناسبات سیاسی ایران همچنان طرفدار دارد؟‌ واقعیت امر این است که این تلاش‌ها عموما هیچ تاثیری بر روی ساخت قدرت و رابطه نیروها در ایران ندارد. ممکن است گاهی توسط دولت‌های خارجی از آن استفاده شود اما آن هم مقطعی و عموما مخرب و خلاف مصالح عمومی ماست. سازمان‌های بین‌المللی و افکار عمومی جهان، مثلا شخصیت‌های مطرح هم چیزی بیشتر از این نیست. دادن بیانیه یا توییت کردن یا برگذاری تجمعات اعتراضی هیچگاه تاثیر قابل ملاحظه‌ای بر رفتار سیاسی ج ا نداشته است. آنها بعد از این توییت و بیانیه و تجمع می‌روند سر زندگی خودشان در حالی این مشکل اصل مسئله زندگی ماست. هیچکدام از این تلاش‌ها سیاسی نیست. بیشتر توهم تاثیر سیاسی را الغا می‌کند که این توهم بیشتر مخرب است تا موثر.
ما به عنوان یک ملت در زندان ایم. این زندان فقط توسط همین ملت پایان می‌پذیرد.


۲۹ شهریور ۱۴۰۱

https://twitter.com/SEKoohzad/status/1572925609906511872

س.ا.ک

در مورد جنبش اخیر ۱؛ سه دستاورد جنبش ملی تا کنون

تا آنجا که می‌فهمم اعتراضات اخیر تا اینجا چند دستاورد مهم داشت. اعتراضات روح مقاومت ملی ما را احیا کرده است. خمودگی و انفعال سال‌های اخیر ترس از پذیرش نظام شبه‌برده‌داری موجود را تقویت کرده بود. این اعتراضات نشان داد که ملت ایران را نمی‌شود به بردگی کشید. جامعه ما علیرغم تمام ضربه‌های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی همچنان نسبت به سرنوشت خود حساس است. نکته دوم ملی بودن اعتراضات بود. این اعتراضات به معنای دقیق کلمه ملی است. تمامی کثرت‌هایی که ملیت ما را تشکیل می‌دهد در اعتراضات حضور داشتند. «اقوام» ایرانی، مرکز و پیرامون، شمال و جنوب شهر، سبک‌های مختلف زندگی و گرایش‌های مختلف سیاسی و مذهبی در این حرکت ملی حضور داشتند. یعنی اعتراضات ملت ایران بود در برابر تلاش‌های ضدملی حکومت. نکته سوم محور قرار گرفتن «مسئله زن» بود. چهار دهه مواجهه ارتجاعی حکومت با این مسئله نه تنها بر روی حقوق شهروندی زنان ایران سرپوش نگذاشت، بلکه آن را به اولویت مبارزات ملی کشاند. حجاب اجباری و نماد آن، یعنی کثافتی به نام گشت ارشاد، دیگر مانند هفته قبل نخواهد شد.

اما همچنان مسائلی وجود دارد. ممکن است بدنه جوان اعتراضات سرخورده شوند یا سرکوب‌ها افزایش پیدا کند و حتی مردم معترض امکان جمع‌بندی مطالبات را نداشته باشند به سمت رادیکالیسم بیش از حد بروند که خود با توان فعلی جامعه منافات دارد. اما به نظرم نداشتن رهبری سیاسی مهمترین مشکل است. در واقع نداشتن رهبری سیاسی نکته قوت نیست. همه مشکلات بالا هم کم و بیش ناشی از همین مسئله است. تجربه نشان داده بدون رهبری سیاسی امکان پیروزی جنبش‌های سیاسی بسیار پایین است. باید روی این مسئله فکر کرد.

۲۸ شهریور ۱۴۰۱

https://twitter.com/SEKoohzad/status/1572896319102128128

س.ا.ک