‏نمایش پست‌ها با برچسب امر ملی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب امر ملی. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۲ آبان ۲, سه‌شنبه

راست/لیبرال ملی؟



سابق بر این توده‌‌ای‌ها را دست می‌انداختند که اگر در مسکو باران ببارد، توده‌ای‌ها در ایران چتر به دست می‌گیرد. طنز تلخی بود اما اتفاقا به شکلی استعاری توضیح‌دهنده مبانی بخش بزرگی‌های چپ‌های ایرانی بود که متاسفانه هرگز «چپ ملی» نبودند و بیش از اینکه بر روی زمین ایران بیاستند، چشم به آسمان شوروی داشتند. وقایع چند هفته اخیر، به ویژه در مورد غائله آن پایان‌نامه کذایی، نشان داد که ما هنوز هم «چپ ملی» نداریم و امیدی هم نیست که در آینده‌ای نزدیک در ایران و در نظر و عمل «چپ ملی» شکل بگیرد. یعنی ایرانیان چپ‌گرایی که در چهارچوب اصل خدشه‌ناپذیر کشور/دولت-ملت ایران و البته الزامات و نتایج بدیهی آن فکر و عمل کنند.

اما گویا باید اعتراف کنیم که «راست/لیبرال ملی» هم نداریم. یا بهتر بگوییم به سختی می‌شود از چنین جریانی صحبت کرد. واکنش بسیاری از لیبرال‌های ما در مورد مسئله فلسطین و حمله اخیر اسراییل به غزه فاجعه‌بار بود. در واقع نه در سطح اخلاقی و نه در سطح سیاسی نمی‌شود این کج‌اندیشی سیاسی و چشم‌پوشی کم و بیش عامدانه نسبت به اصول بدیهی اخلاقی را نادیده گرفت و آن را نقد نکرد. ورای آن کار به جای رسیده که گروهی از این اپوزسیون راست‌گرایی جمهوری اسلامی، از جمله برخی از براندازان و بسیاری از وابستگان به جریان سلطنت‌طلب یا سرباز-خبرنگارهای من و تو و اینترنشینال، به صراحت و البته با وقاحت تمام در مورد حمله نظامی به ایران صحبت می‌کنند. من سعی می‌کنم در مورد این گروه‌ صحبتی نکنم. چون بحث در مورد این رجاله‌ها دیگر گفتگوی و نقد سیاسی و اخلاقی نیست. بحث دشمنی سیاسی در اعلی درجه ممکن است. و واضح است که ته خط چنین دشمنی سیاسی‌ای چه می‌تواند باشد.

اما حقیقتا نمی‌توانم سرخوردگی بزرگ خودم را از واکنش بسیاری از لیبرال‌های‌مان در مورد جنگ اخیر غزه مخفی کنم. گویا همان طور که چپ‌های قدیم چشم به آسمان مسکو داشتند، لیبرال‌های امروز ما تصور می‌کنند که یا بازار بورس نیویورک به سر می‌برند، یا در مرکز اقتصادی ستی لندن یا در کافه‌ها و دانشگاه‌های پاریس یا شاید هم کنار بنیای یادبود هالوکاست در برلین! در واقع من متوجه موضعی که آنها در آن ایستاده اند نمی‌شوم. نمی‌فهمم با چه استدلالی بحث می‌کنند. منافع کدام کشور را مد نظر دارند. روش‌شان برای تحلیل اوضاع چیست. اما چیزی که می‌شود دید این است که شیوه دفاع سیاسی و اخلاقی آنها از اسراییل، ولو به شکلی تلویحی، حیرت‌انگیز است. متاسفانه به نظر می‌رسد که خصومت با رژیم جمهوری اسلامی باعث شده که بسیاری از این افراد اصول اخلاقی و برنامه تاریخی رژیم اسراییل را بر ضد اساس کشور/دولت - ملت ایران نادیده بگیرند.

برای تحلیل اوضاع باید در نظر داشته باشیم که اسراییل در وضعیت بحران‌های مداوم قرار داشته و قرار دارد. بحرانی که برای همه این چند دهه موجودیت این کشور صهیونیستی را هدف قرار داده است. می‌شود گفت که اسراییل به معنای دقیق کلمه یک کشور و یک دولت نرمال نیست. شبه دولتی است که نه ایدئولوژی مشروع و کارآمدی دارد، نه جمعیت مشخصی دارد، نه مرزهای واضحی دارد و نه مناسبات حقوقی شفافی بر آن استوار است. در کنار این عمق استراتژیکش به شکلی است که گروهی مسلح ظرف چند ساعت می‌توانند درصد بزرگی از کشور را اشتغال کنند یا چند موشک کوتاه برد می‌تواند کل کشور را به حالت نیمه تعطیل قرار دهد. بحران در اساس کشور و دولت، در رژیم سیاسی، در هویت، در جمعیت ملی، در منطقه جغرافیایی و بحران‌هایی مانند اینها باعث شده که این رژیم تمام عمر هفتاد و پنج ساله خود را در حالت اضطراری به سر ببرد و به نظر هم می‌رسد که تنها راه برای حفظ وضعیت مبهم کنونی نیز تداوم شرایط بحرانی فعلی باشد. رژیم اسراییل به این امر اگاه است به دلیل موقعیت اقلیت‌بودگی محض و شرایط بسیار پیچیده ژئوپلتیکی نمی‌تواند نقشی هژمونیک در منطقه بازی کند. اما در عین حال می‌داند که رمز بقایش بی‌ثبات کردن مداوم منطقه و کشورهای آن است تا حدی که همه این کشورها نقش کوردیناتور و هماهنگ‌کننده نهایی او را، ولو به زور و با حقارت، به رسمیت بشناسند. علاوه بر اشغال سرزمین‌های فلسطینی، سوری و لبنانی، بی‌ثباتی امروز در عراق، سوریه، لبنان و لیبی هم تا حد زیادی ناشی از ایده‌های اسراییل و لابی‌هایش غرب است. برنامه‌هایی که قدم به قدم پیش رفته تا به مهمترین هدف و البته قدرت‌مندترین سد آن، یعنی ایران، رسیده است. اینجاست که می‌شود گفت که اسراییل خواهان این است که ایران به شدت فقیر، ضعیف و بی‌ثبات شود و یا حاکمیت ملی آن تجزیه‌ شود تا حدی که به طور مداوم، مانند عراق یا سوریه و لبنان، در معرض فروپاشی قرار بگیرد و در نتیجه نتواند نقش طبیعی خود را در منطقه بازی کند.

اینها از جمله واضحات و شواهد قطعی است. سندهای ویکی‌لیکس در مورد برنامه‌های موساد در ایران، نقش مخرب لابی‌هایی اسراییلی در غرب مانند اف دی دی یا گروه اتحاد برای ایران و این اواخر موسسه عدالت برای کردها، حمایت از رسانه‌های مزدوری مانند من و تو یا اینترنشیال، برنامه‌های حصر استراتژیک ایران در منطقه قفقاز و آسیای میانه و حتی حذف ایران از ترتیبات امنیتی خلیج فارس و از همه اینها مهم‌تر تحریک آمریکا برای خروج از برجام و تداوم بحران در مسئله هسته‌ای و تحریم‌های حداکثری نشان می‌دهد که برنامه اسراییل در مورد ایران تا چه حد جدی و خطرناک است. دیدن این همه قرائن و امارات نیاز به چشم برزخی یا داده‌های امنیتی ندارد. اگر عینک ایدئولوژی را از جلوی چشم‌مان کنار بگذاریم، با کمک عقل سلیم و حتی با استناد به داده‌ها و روش تحلیل درست می‌توانیم دشمنی آشکار اسراییل بر ضد اساس کشور/دولت-ملت ایران مشاهده کنیم.

متاسفانه اینجاست که نگاه ایدئولوژیک برخی از لیبرال‌ها و راست‌گراهای ما شواهد قطعی را انکار می‌کند و باعث می‌شود تا موضع و مکان ایستادن آنها دچار ابهام آزاردهنده و مخربی شود. اسلام‌گرایی حماس، خشونت و تروریسم گروه‌های اسلام‌گرا و از همه آنها مهم‌تر سرشت یا رفتار ظالمانه و گفتار منزجرکننده رژیم جمهوری اسلامی احتمالا مهمترین دلایل این نگاه ایدئولوژیک است. اما این قانع‌کننده نیست. در سطح اخلاقی، هیچ اصول اخلاقی‌ و شرافت انسانی‌ای اجازه نمی‌دهد که نسبت به کشتار و پاک‌سازی قومی اسراییل، نه تنها در دو هفته اخیر بلکه در تمام هفتاد و پنج سال اخیر، سکوت کنیم یا آن را با خرده‌گیری‌های ملال‌آور کم‌ اهمیت نشان دهیم. در سطح سیاسی نمی‌توانیم موقعیت خودمان را به عنوان ایرانی نادیده بگیریم و یا مثلا از زاویه منافع راست‌گرایان یا لیبرال‌های آمریکایی و اروپایی به مسئله نگاه کنیم. اینکه راست‌های آمریکایی و غربی بر ضد فلسطین اند ربطی به ما ندارد. اینکه در کشورهای غربی بحران مهاجران مسلمان وجود دارد ربطی به ما ندارد. اینکه برخی از چپ‌های غربی به نفع فلسطین فعالیت می‌کنند ربطی به ما ندارد. اینکه گروه‌های پروگرسیو نقش اساسی بر ضد اشغال و آپارتاید و صلح در منطقه بازی می‌کنند ربطی به ما ندارد. و متغییرهای دیگری که ما تنها و تنها می‌بایست از چهارچوب اصول اخلاقی و صد البته منافع ملی و مصالح عمومی خود به آن نگاه کنیم. همان طور که به چپ بلشویک‌زده وطنی خرده می‌گیریم که باید «ملی» و «ایرانی» باشد، باید همین تلنگر را به راست و لیبرال‌های‌مان هم بزنیم که باید «ملی» و «ایرانی» باشند تا بتوانند در جهت بیشینه‌کردن مصالح عمومی و منافع ملی ایران قدم بردارند.

زمین سفت ایران مهمترین جایی‌ است که می‌توانیم بر روی آن بیاستیم.



س.ا.ک

۱۴۰۲ فروردین ۱۸, جمعه

برای ایران



دیروز بیانیه‌ای از طرف جمعی فعالان سیاسی و مدنی میهن‌دوست منتشر شد به نام بیانیه «برای ایران». در این بیانیه بر روی خطوط قرمزی برای همه افراد و جریان‌های سیاسی تاکید شده بود. من هم این بیانیه را امضا کردم و به آن مفتخرم. به نظرم یکی از بهترین متن‌های منتشرشده در شش ماه اخیر بود. متنی در جهت اعلام مواضعِ اصولی از طرف گروهی از ایرانیان که برخی از پیش‌فرض‌های مسلم را یادآوری کرده بود.

محتوای بیانیه چیز جدید و عجیبی نیست. برای هر فعال و جریان سیاسی «نرمال»، تاکید بر ایران به مثابه یک کشور/دولت-ملت، تجزیه‌ناپذیری حاکمیت ملی و تاکید بر نقش ملی زبان فارسی، در عین تاکید بر حقوق و آزادی‌های مشروع و قانونی شهروندان امر بدیهی و مندرج در تحت عقل سلیم است. اما به هر حال می‌شود دید که در شش ماه اخیر باز هم اصول بدیهی و عقل سلیم برخی از فعالان و جریان‌های سیاسی اسلام‌گرا، برانداز، ناسیونالیست قومی و بقایای چپ چریکی دچار اختلال شده و غبار گرفته است. به همین دلیل ضروری بود که که یک بار دیگر این اصول را یادآوری کنیم. اصولی بدیهی که الزامات ایرانی بودن و ایرانی ماندن در فعالیت سیاسی را برای تغییرات در ساختارهای سیاسی کشور مشخص می‌کند.

در این بیانیه علاوه ترسم خطوط قرمز آشکار و مبرهن برای دفاع از تمامیت ارضی، تجزیه‌ناپذیری حاکمیت ملی، اصل وحدت ملی و استقلال و البته پافشاری بر روی حقوق و آزادی‌های شهروندی، راهکارهایی هم برای برخی از مسائل کشور، از جمله جایگاه زبان‌های ایرانی، تاسیس نهادهای قانونی برای منافع خاصه هر منطقه بر اساس اراده ملی ملت ایران و موارد مشابه ارائه شده بود. راه‌هایی که می‌تواند مورد بحث و گفتگو قرار بگیرد. می‌شود با این راه‌کارها موافقت یا مخالفت کرد اما موضوع بنیادی شیوه‌های حل مسئله نیست. رکن رکین این است که در درون وحدت ایران، همه چیز قابل بررسی و مذاکره بین شهروندان ایرانی است. اما در خارج از آن هیچ چیز قابل مذاکره نیست. 


متن کامل بیانیه را از این پیوند مطالعه کنید. «+»

https://twitter.com/SEKoohzad/status/1644009588113432577



س.ا.ک

۱۴۰۱ مهر ۲۰, چهارشنبه

در مورد جنبش اخیر ۸‌؛‌ در به رسمیت شناختن نگرانی‌های شهروندان

در این چند هفته و البته پیش از آن زیاد شنیده شده است که افرادی در مواجهه با تنش‌ها و بحران‌ها، و احتمالا از سر خشم یا استیصال، جملاتی گفته اند که گاهی ناظر بر تحقیر امنیت ملی و وحدت ایران تلقی می‌شود. مثلا در برخورد با خشونت‌های وحشیانه دولتی، گفته می‌شود «عوضش امنیت داریم!» یا در برابر رفتار منافقانه و تفرقه‌انگیزانه سیاست‌مداران جمهوری اسلامی بیان می‌شود که «ایران الان هم تجزیه شده است!». واضح است که این ادعاها مبنای عقلانی ندارند. ما با بحران امنیتی جدی مواجه نیستیم. لااقل در اعتراضات اخیر ناامنی از طرف نیروهایی است که خود باید حافظ امنیت جامعه باشند. اما وضعیت عمومی امنیت در ایران می‌تواند هزار برابر بدتر شود. اگر چه هیچ بینه‌ای برای یک ناامنی فراگیر وجود ندارد، اما قطعا حتی تصویر اینکه وضع فعلی بدترین وضع ممکن است بیشتر به شوخی می‌‌ماند. در مورد تمامیت ارضی ایران هم چنین است. تا آنجا که من می‌فهمم هیچ شاهد و قرینه‌ای وجود ندارد که گروه‌های تجزیه‌طلب یا دولت‌هایی خارجی توانایی ویژه‌ای برای پیش‌برد هدف شوم خود در مورد تجزیه ایران داشته باشد اما به این معنا هم نیست که اشرار و شیاطین در کمین نیستند. در واقع اینها نگرانی‌های به حق شهروندان ایرانی است که به هیچ وجه نباید با گزاره‌های کلی و خشمگینانه مواجه شود. می‌توانم کمی پیش بروم و بگویم که در مواجهه با این نگرانی‌ها باید مسئولانه بود، هم عمل و هم در بیان.
در پاسخ به نگرانی‌های به حق گروهی از ایرانیان، به جای شعارهای تحقیرآمیز و خشمگینانه، باید توضیح داد که اتفاقا معترضان کنونی به دنبال امنیت پایدار کشور اند. آنها هستند که خواهان جامعه‌ای امن برای همه شهروندان، به ویژه زنان و دختران هستند. یا در مورد مسئله وحدت ایران هم باید تاکید که این خیزش به دلیل ماهیت ملی خود، پاسدار واقعی تمامیت ارضی، حاکمیت ملی، استقلال و وحدت ملی ایران است. و قطعا باید به الزامات این حرف هم پایبند بود.
اگر این خیزشْ خیزشی ملی است، که شخصا باور دارم که ملی‌ترین جنبش دهه‌های اخیر ماست، باید به صراحت هر گونه حضور عناصر ضد ملی، از جمله تجزیه‌طلبان و افراط‌گرایان قومی و مذهبی، را از خود ترد کند. باید به شدت با هرگونه تحریم اقتصادی که باعث سست شدن بنیان‌های اجتماعی ما و آسیب‌های جبران ناپذیر به خانواده‌های ما شده مخالفت کند. باید با قدرت هر چه تمام‌تر در برابر جنگ‌طلبان وابسته بایستد و کوچکترین مسامحه‌ای در این مورد به خرج ندهد. آزادی، عدالت، رفع تبعیض، استقلال، امنیت پایدار، پذیرش سبک‌های مختلف زندگی و امثالهم در چهارچوب ایران و دولت ملی ممکن می‌شود.
حبل‌المتین ما ایران است. هر کس چنگ در این ریسمان مقدس زد با ماست. این وحدت قطعا متکثر است. کثرت‌های مختلف ایرانی، از کثرت‌های «قومی» و مذهبی، تا کثرت‌های سیاسی و سبک زندگی، اند که این وحدت را شکل داده اند. در درون این وحدت همه چیز، بلا استثناء، قابل گفتگو و مذاکره است. خارج از این وحدت هیچ چیز وجود ندارد غیر از دشمنی. فهم و درونی کردن و پایبندی عملی به همین اصل می‌تواند از نگرانی‌ها به حق هم‌وطن‌های ما جلوگیری کند.

۱۶ مهر ۱۴۰۱

https://twitter.com/SEKoohzad/status/1577966727434059778

س.ا.ک

۱۴۰۰ بهمن ۱۴, پنجشنبه

آیا ما در ایران «قومیت» داریم؟


 
یکی از سوءتفاهم‌های تاریخ معاصر ما ظهور واژه و مفهوم «قومیت» برای توصیف برخی کثرت‌های ایرانی بود. متاسفانه امروز این واژه نه تنها در زبان عامیانه استفاده می‌شود، بلکه وارد ادبیات دانشگاهی و از آن غم‌انگیزتر وارد ادبیات حقوقی ما هم شده است. به شکلی که اصل ۱۹ قانون اساسی جمهوری اسلامی برای تضمین برابری همه شهروندان ایرانی، تاکید کرده که «مردم ایران از هر «قوم» و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود». نکته مهم اینجاست که در قانون اساسی مشروطه که بیش از شش دهه پیش از ق ا ج ا حاکم بود، واژه «قوم/اقوام» وجود ندارد. حتی اصول ۹۰ تا ۹۴ متمم ق ا م که در مورد انجمن‌های ایالتی و ولایتی است هم هیچ اشاره‌ای به مفهوم «قومیت» ندارد و نص و روح قانون، حتی در مورد انجمن‌های ایالتی و ولایتی، مبتنی بر مناسبات شهروندی و سرزمینی است.
چهار دهه پیش از آن، در سال ۱۲۸۴ قمری، در اولین سرشماری‌ جمعیت طهران که به دستور سلطان ناصرالدین شاه قاجار و به توسط میرزا عبدالغفار نجم‌الدوله و شاگردانش در مدرسه دارالفنون صورت گرفت، به شکلی آشکار و واضح می‌توان دید تفکیک ساکنان و اهالی دارالخلافه طهران، نه بر اساس «قومیت» یا حتی تفکیک زبانی و مانند آن، بلکه بر اساس تفکیک سرزمینی/منطقه‌‌ای/جغرافیایی است.
امروز و با پیشرفت پژوهش‌های حوزه مطالعات ملی و ایدئولوژی‌پژوهی، می‌توانیم یقین حاصل کنیم که آن چیزی که در ایران «قومیت» نامیده می‌شود، در کاربرد جدید خود، از جعلیات دوران جدید است که از طریق تحقیقات شرق‌شناسانه و همچنین به واسطه ظهور ایدئولوژی‌ مدرن، مانند ناسیونالیسم و مارکسیسم روسی، برای توضیح برخی از وجوه کثرت‌های ایرانی وارد ادبیات دانشگاهی، حقوقی و حتی فرهنگ عامه ما شد. مفهومی که پژوهشگران غربی و مبارزان سیاسی و روشنفکران ایدئولوژیک آن را برابر مفاهیم «Ethnic group» یا «Ethnicity» استفاده می‌کنند که مانند همه مفاهیم مدرن اروپایی تاریخ خودش را دارد و کوچکترین ارتباطی به «اقوام ایرانی» ندارد. هر دو واژه اروپایی، در تاریخ خود برای اشاره به گروه‌های کافرکیش، بدوی و در جدیدترین استفاده خود، برای اشاره به مهاجرانی است که از نظر تبار، مذهب یا زبان، با مردم میزبان متفاوت اند. این دقیقا جایی است شرق‌شناسان برای اشاره به گروهی از ایرانیان استفاده کردند، که تنها زبان و گاهی هم مذهب متفاوتی نسبت به زبان فارسی یا مذهب شیعه دارند. اینجاست که چیزی به نام «قومیت» در معنای ایدئولوژیک آن، در ایران جعل می‌شود.
این درک نادرست و ایدئولوژیک از برخی وجوه کثرت‌های ایرانی زمانی به بن‌بست می‌خود که نه تنها توانایی توضیح آن چیزی که مثلا «قوم آذری/ترک» را ندارد، بلکه برای حل انبوه تناقضات تاریخی و مفهومی، ناچار به خلق جعلیات جدیدی مانند «قوم فارس» می‌شود. مفاهیمی که نه تنها کمکی به توضیح مفهوم «قومیت» در ایران می‌کند، بلکه مسئله را پیچیده‌تر و مبهم‌تر می‌کند تا آنجا که حتی ناقض بدهیات و عقل سلیم است. از مشهد - یا به عبارتی از بخارا و سمرقند و بلخ و هرات و دوشنبه - تا اصفهان، از زابل تا قزوین، از بوشهر تا تهران، همگی متعلق به «قوم فارس» می‌شوند، در حالی عقل سلیم ما می‌گوید که تفاوت‌های میان یک بوشهری با یک قزوینی، اگر بیشتر از یک کرمانشاهی یا یک سنندجی نباشد، قطعا کمتر هم نیست. یا محلی‌گرایی و منطقه‌گرایی، منفی یا مثبت، یک اصفهانی و یزدی، اگر بیشتر از یک تبریزی نباشد، قطعا کمتر نیست. اما همه اینها در یک جعلی به نام «قوم فارس» جمع شدند تا تناقض مفهوم «قومیت»، آنگونه که برای برخی از کثرت‌های ایرانی رایج شده، از بین برود.
این دور باطل قطعا تمام نخواهد شد. هر روز با مفاهیم مجعول و مجهولی مواجه خواهیم شد تا گره‌ای را از این مسئله باز کند. اما باز نمی‌شود، چون خانه ایدئولوژی‌ها، در اینجا ایدئولوژی قومیت‌گرایانه، از پای‌بست ویران است. با هیچ ایدئولوژی‌ای، از جمله ایدئولوژی‌های مدرن ناسیونالیستی یا مارکسیستی، نمی‌توان توضیحی برای کثرت‌های ایرانی داد. نتیجه انبوه تلاش‌های روشنفکرانه یک قرن اخیر، چیزی جز ابهام مضاعف نبوده است. ایران، وحدت میان کثرت‌هاست. تقلیل این کثرت‌ها، به مناسبات بدوی «قومی» یا اطلاق عنوان مهاجر به آنها، که قطعا هر دو در مورد هیچ کدام از کثرت‌های ایرانی موضوعیت ندارد، چیزی جز یک خطای بزرگ تاریخی و مفهومی نیست. آن چیزی که کثرت‌های ایرانی نامیده می‌شوند، طیف متنوعی از کثرت‌های زبانی، مذهبی، جغرافیایی/سرزمینی مانند آن را شامل می‌شوند که قابل تقلیل به یک ویژگی خاص نیست. حتی با پیچیده‌تر شدن جامعه ایرانی، می توانیم از کثرت‌های جدیدی، مانند سبک‌های مختلف زندگی، هم صحبت کنیم. این ویژگی دولت و ملت ایرانی است که در تاریخ کهن خود توانسته محلی برای شکوفایی کثرت‌های مختلف باشد. به شکلی که نه در عصر باستان، و نه در دوران فعلی، در درون این وحدت، تضاد بنیادی میان کثرت‌ها وجود نداشته و ندارد. یک شهروند ایرانی می‌تواند صد در صد متعلق به یک یا چندین کثرت باشد و عین حال صد در صد ایرانی باشد. آنجا هم که چنین وضعیتی وجود ندارد، ناشی از بحران موجود در نهاد دولت ایرانی است. چرا حتی به طور نظری دولت و ملت ایرانی، در درون وحدت خود هیچ تضادی با کثرت‌های تشکیل دهنده‌اش ندارد. در درون وحدت ایران، همه این کثرت‌های معنادار اند و می‌توانند شکوفا شوند. خارج از آن هیچ چیزی وجود ندارد.

https://twitter.com/SEKoohzad/status/1311922524146610176


س.ا.ک

۱۴۰۰ بهمن ۴, دوشنبه

اخراج اساتید؛ حلقه‌ای دیگر در جهت ناممکن کردن دانشگاه ملی

در چند روز اخیر خبرهایی از اخراج یا عدم تمدید قراردادهای اقلا سه استاد دانشگاه‌های کشور، دکتر آرش اباذری، دکتر محمد فاضلی و دکتر رضا امیدی، پخش شده است. مسئولان دانشگاه‌های صنعتی شریف، شهید بهشتی و تهران هم این اخراج‌ها را به شکل خود و با بهانه‌های اداری تایید کرده اند. اخراج این استادها قطعا نگران‌کننده است. باید در برابر آن ایستادگی کرد و همچنین امیدوار بود که این مسئله به شکلی حل شود. اما وضعیت نهاد دانشگاه در ایران بحرانی‌تر از اخراج چند استاد دانشگاه است. با قطعیت می‌توان گفت که بلایی که در طول بیش از چهار دهه اخیر بر سر نهاد دانشگاه در ایران آمده را تنها می‌توان با بلاهای مشابه در شوروی و چین و پاکستان مقایسه کرد. کمونیست‌ها و اسلام‌گرایان در این کشورها با نگاه ایدئولوژیک به علم، از بین بردن استقلال آکادمیک، نادیده گرفتن آزادی‌های دانشگاهی، تصفیه‌های عقیدتی استادان و دانشجوها و سیاست‌های مشابه، بلایی بر سر دانشگاه‌های کشورهای خود آوردند که این موسسات علمی هرگز نتوانستند از زیر بار آن کمر راست کنند. دقیقا در همین مسیر، ویران‌سازی نهاد دانشگاه در ایران هم در طول تمام سال‌های بعد از انقلاب به شدت در حال پیگیری بوده است. طرح‌های ایدئولوژیکی مانند علوم انسانی اسلامی، اسلامی‌سازی دانشگاه‌ها، گزینش‌های عقیدتی برای جذب اساتید و دانشجو، محروم از تحصیل کردن و از بین بردن ابتدایی‌ترین معیارهای استقلال و آزادی آکادمیک بخشی از وضعیت بحرانی دانشگاه‌های ما هستند. به بیان دیگر می‌توان گفت که دانشگاه‌های ما دیگر یک نهاد مسئول برای اداره علمی کشور نیستند و ما حتی این مسیر هم نیستم.
البته ما هرگز «دانشگاه ملی» نداشتیم. دانشگاه در ایران، نه به صورت طبیعی، بلکه بنا به ضرورت‌های ایجاد شد. این ضرورت‌ها تا زمان انقلاب به شکلی وجود داشت. عموما هم ایده توسعه فنی و صنعتی، و پیش از آن مسائل نظامی کشور معیارهای این ضرورت‌ها بودند. به همین دلیل تا زمان انقلاب رشد بسیار خوبی در این حوزه داشتیم. در حوزه علوم انسانی با اینکه همچنان درگیر ایدئولوژی‌های سیاسی روزمره بودیم، اما وضعیت آن با وضعیت علوم انسانی بعد از انقلاب فرهنگی به هیچ وجه قابل مقایسه نیست. وضعیت امروز علوم انسانی در ایران حقیقتا یک فاجعه به تمام معناست. آن چیزی که در ایران به نام علوم انسانی مطرح می‌شود عموما سطح‌پایین‌ترین ایدئولوژی‌های مارکسیستی و اسلام‌گرایانه است.
وضعیت امروز دانشگاه‌های ما به غایت بحرانی است. نه تنها در علوم انسانی، بلکه به دلیل تصفیه‌ها و نبود شایسته‌سالاری و گزینش‌های احمقانه، حتی در رشته‌های علوم تجربی و فنی هم با بحران‌های جدی مواجه هستیم. یک مقایسه ساده بین تاثیر مثبت دستاوردهای فنی و مهندسی دانشگاهیان در زمان جنگ با وضعیت امروز نشان می‌دهد که نسل تربیت‌یافته پیش از انقلاب و سنت دانشگاهی آن چقدر با وضعیت امروز ما متفاوت بودند. به همین دلیل می‌شود گفت که شکل فعلی نگاه به دانشگاه در ایران نه تنها غلط و غیرعلمی است، بلکه ناکارآمد هم هست. دانشگاه‌های ما دیگر توان فکر کردن به مسائل ملی را ندارید. می‌توانیم از خودمان بپرسیم در سال‌های اخیر چند رساله خوب در مورد مسائل جدی کشور در دانشگاه‌هایمان دفاع شده است؟ مثلا چند پایان‌نامه یا طرح‌های پژوهشی در مورد مسئله آلودگی‌ها، بحران آب، ترافیک و مانند آنها در موسسات علمی کشور انجام شده است؟ دانشگاه به جای اداره علمی کشور و پژوهش در مورد ایران و مسائل ایران، تبدیل شده به موسسه‌های تولید مدرک و یا حداکثر موسسه‌های مهاجرتی برای صدور کارشناسان به خارج از ایران.
از نتایج وضعیت کنونی این خواهد بود که پژوهش در مورد ایران و حتی مسائل ایران بیش از گذشته به خارج از ایران منتقل خواهد شد. انتقالی خطرناک و تحقیرآمیز که ما را با پژوهش‌های ایدئولوژیک و غیرقابل اتکای نسل جدیدی از پژوهشگرانی مواجه خواهد کرد که نسبت به شرق‌شناسان قدیم هم ایدئولوژیک‌تر اند. پژوهش‌گران خارجی یا ایرانی‌تبار که احتمالا مهمترین‌ دستاوردهای علمی‌شان این است که حاجی فیروز نژادپرستانه است یا کل ناسیونالیسم ایرانی را به شاخه‌ ایرانی نژادگرایی اروپایی تقلیل می‌دهند. قطعا این پژوهش‌ها و مانند آن هیچ گونه ارزشی علمی ندارند. بیشتر می‌توان‌ آنها را در رابطه میان قدرت گفتار مسلط سیاسی و موسسات آکادمیک غربی توضیح داد. اما از تباهی وضعیت علوم انسانی در کشور ما همین بس که همین پژوهش‌های دسته چندم به فارسی ترجمه می‌شود و تبدیل به متون اصلی در دانشگاه‌های ما می‌شود و حتی بین مدیران اجرایی ما هم خریدار پیدا می‌کند. یعنی هر قدمی که برمی‌داریم ضربه‌ای به نهاد دانشگاه ایرانی می‌زدیم، بدون اینکه متوجه شویم که چه فاجعه‌ای در حال رخ دادن است.
به طور قطع می‌توان گفت که هیچ کشور به‌سامانی چنین خطر بزرگ و تحقیری را قبول نمی‌کند. دانشگاه در فرانسه و آلمان و بریتانیا و آمریکا، دانشگاه ملی است که موضوع علم در آن فرانسه و آلمان و بریتانیا و آمریکا است و مسائل این کشورها. پژوهش در این کشور معطوف به رابطه آن با کشورهای خودشان است. محال ممکن است که مثلا پژوهش در مورد فرانسه و حتی مسائل فرانسه به دانشگاه‌های آمریکایی واگذار شود. این دانشگاه ملی فرانسوی است که در نهایت در مورد فرانسه و حتی مسائل فرانسه پژوهش می‌کند و اداره علمی کشور بر عهده همین موسسات علمی و پژوهشی فرانسوی است که در استقلال و آزادی آکادمیک این وظیفه خطیر را بر عهده دارند. دقیقا بر خلاف کشور ما که با نقض بی‌شرمانه استقلال و آزادی‌های آکادمیک اجازه ایجاد دانشگاه ملی داده نشده و حتی افق پیش رو در جهت ناممکن شدن تاسیس نهاد دانشگاه ملی است. در چنین وضعی است، اداره علمی کشور، مانند سایر امور ملی، به امان خدا رها می‌شود. و می‌شود همان گفته معروف که «همه چیز در ایران متولی دارد، جز ایران» 

  

https://twitter.com/SEKoohzad/status/1484965336529129490
https://twitter.com/SEKoohzad/status/1484954701179326470

س.ا.ک