‏نمایش پست‌ها با برچسب امر سیاسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب امر سیاسی. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۱ آذر ۲۳, چهارشنبه

آیا انقلاب قطعی است؟


اینکه گفته شود که «انقلاب قطعی است» مانند این است که بگوییم «آخرالزمان قطعی است». مومنان به ادیان، به ویژه ادیان ابراهیمی، باور دارند که آخرالزمانی خواهد آمد. اما همین مومنان اکنون هزاران سال است که منتظر ظهور منجی، ملکوت آسمان‌ها و قیامت هستند. گزاره اول هم از همین جنس است. بیشتر باوری ایمانی یا شبه‌ایمانی است تا تفکر سیاسی. از این نگاه همان قدر که می‌شود روی باور به نزدیکی آخرالزمان حساب باز کرد و با اطمینان به آن زندگی معقولی کرد، به همان نسبت هم می‌شود روی باور قطعیت انقلاب اعتماد کرد و زندگی سیاسی معقولی داشت. در واقع هیچ اطمینان و اعتمادی نمی‌شود کرد. باورهای ایمانی در سیاست نقش دارند. اما هیچ سیاست‌مداری سرنوشت خود، سیاست و کشورش را به خدا، شیطان، عزرائیل و فرشتگان واگذار نمی‌کند. پیش فرض یک رجل سیاسی واقعی این است که خدایی در سیاست وجود ندارد. اگر هم وجود دارد تاثیرش نه در عرصه مادی، بلکه بر روح آدمیان است. اگر سیاست‌مداری هم می‌خواهد از این امور غیبت در سیاست استفاده کند، قطعا نمی‌تواند از آن در عرصه سیاسی مادی بهره‌ای ببرد. مثلا نمی‌تواند با اطمینان از کمک‌های غیبی فرشتگان به جنگ با دشمن رفت. یا نمی‌توان با اعتماد به عزرائیل برای قطعیت مرگ تیران با رژیم جباریت او مبارزه سیاسی کرد. این امور در نهایت ابزاری از جنس خطابه و رتوریک در دست رجال سیاسی اند. اگر چه ابزارهای بسیار مهمی اند اما اتکای صرف به آنها در سیاست آب در هاون کوبیدن و هوا در غربان کردن است.  

سیاست یعنی شناخت قدرت، فهم رابطه نیروها و تلاش برای برقراری توازن قوای سیاسی در جهت مصالح عمومی از طریق افعال سیاسی با این پیش فرض که بتوانیم بین دوست و دشمن تفکیک قائل شویم. کسی که در این جهت قدم بردارد، هر عملش سیاسی است و موثر در مناسبات قدرت ولو به طور اقلی. آن کسی که به دنبال امور ماورایی از جنس انتظار برای ظهور و آخرالزمان یا انقلاب باشد،احتمالا فعال سیاسی خوبی نخواهد بود اما قطعا لباس روحانیت برازنده‌اش است. 



https://twitter.com/SEKoohzad/status/1603017446750912513


س.ا.ک


۱۴۰۱ مهر ۲۰, چهارشنبه

در مورد جنبش اخیر ۹؛ باز هم جدال «اصلاح یا انقلاب»

هم نسل‌های من به خاطر دارند که یکی از مهمترین مباحث روشنفکری ایران از دهه هفتاد به بعد، جدال «اصلاح یا انقلاب» بود. البته این بحث بی‌پایان هرگز تمام نشد و مانند عموم مباحث روشنفکران ایرانی اساسا ربطی به مسائل ایران و به طور کلی به ایران نداشت. هزاران صفحه سیاه شد و هزاران ساعت سخنرانی شد اما دریغ از مباحث اصولی مربوط به این موضوع. در امتداد این بحث و از نتایج خیزش اخیر ملت ایران هم این بود که بار دیگر روشنفکران ایرانی به این گفتگوی ملال‌آور بازگشته اند. اگر پیش از این این «ایدئولوژی اصلاح» بود که معمولا برنده آن جدال محسوب می‌شود، این بار کفه ترازو به نفع «ایدئولوژی انقلاب» سنگین شده است. اما همچنان نمی‌دانیم که دلیل این بحث چیست و چرا باید چنین مسئله‌ای در ایران مطرح شود.
در تمام طول این سال‌ها پژوهشگرانی بوده اند که به تاریخچه این مسئله پرداخته اند و تاکید کرده اند که پرسش از «اصلاح یا انقلاب» در چه بستر تاریخی و سیاسی و اجتماعی شکل گرفته است. در واقع تاریخ پرسش از «اصلاح یا انقلاب» به جدال مارکسیست‌های رادیکال و سوسیالیست‌ها و سوسیال‌ دموکرات‌ها در مواجهه با رژیم‌های دموکراتیک اروپایی باز می‌گردد. در پاسخ به چگونگی رویارویی با نظام‌های دموکراتیک، سوسیالیست‌ها و سوسیال‌دموکرات‌ها راه «اصلاح» این رژیم‌های دموکراتیک را از طریق مبارزات پارلمانتاریستی پیش می‌کشیدند و در مقابل مارکسیست‌های رادیکال مدافع «انقلاب» علیه رژیم‌های دموکراتیک از هر طریق ممکن بودند. پر واضح است که چنین پرسشی برای ما موضوعیت است. به این معنا مسئله ما «اصلاح یا انقلاب» نیست که سی سال است وارد گفتگوهای بی‌پایان و ملال‌آور روشنفکری در این مورد شده ایم.
مسئله بنیادین ما، آن‌گونه که بسیاری از علمای ما گفته اند، بازسازی نهاد دولت ایران (State of Iran)، حکومت (government) و نهادهای حکومتی و تغییر قوانین و سیاست‌های کلان کشور است که در آن حقوق اساسی، آزادی‌های بنیادین، مالکیت و مشارکت سیاسی به رسمیت شناخته شود و کشور در مسیر توسعه و رشد اقتصادی قرار بگیرد. تمام شعارهای صد و اندی سال اخیر ملت ایران در انقلابات و قیام‌ها و نهضت‌ها و جنبش‌های سیاسی و اجتماعی ناشی از همین خواست بوده است. شعارهایی مانند مشروطیت،استقلال، برابری، دادگستری، صلح، آزادی، عدالت، حاکمیت ملی، توسعه، جمهوری، مبارزه با فقر و فساد و تبعیض. این مطالبات تاریخی ربطی به دعوای روشنفکری «اصلاح یا انقلاب» ندارد.
مسئله ما سیاسی است. ما به هر حال علتی نتوانسته‌ایم به عنوان یک ملت توازن قوای سیاسی را به سمتی تغییر بدهیم که که بتوانیم مطالبات خود، ولو مطالباتی اقلی را محقق کنیم. نه نگاه ایدئولوژیک به اصلاح، آنگونه که بسیاری از اصلاح‌طلبان به آن مبتلا شدند و هنوز هم مبتلا هستید، می‌تواند این توازن قوا را تغییر دهد و نه نگاه ایدئولوژیک انقلابیون عموما چپ‌گرایی که چیزی ندارند غیر از رویافروشی و آرزواندیشی و طلب رفتن راه صد ساله در یک شب. این غیر سیاسی نگاه کردن به امر سیاسی هر چه که باشد و در هر جایی تاثیر بگذارد، قطعا در سیاست تاثیری نمی‌گذارد و اگر هم بگذارد چیزی می‌شود مانند رویای بر باد رفته ناشی از انقلاب اسلامی.
این دوگانه‌سازی‌ غیر سیاسی است. مسئله ما تلاش برای تغییر توازن قوای سیاسی به نفع حل مسائل کشور است. مسائلی که امروز پیش از گذشته مشخص شده است که با ساختار سیاسی و حقوقی و احتمالا اقتصادی فعلی ممکن نیست. حتی می‌توان دلیری کرد و گفت تغییر رژیم صرف هم بسیاری از این مسائل را حل نخواهد کرد.
و البته من امیدوارم که در نظم حقوقی آینده، جمهوریت و مشروطیت به شکلی تحقق پیدا کند که دیگر بحث بیهوده براندازی یا انقلاب، حتی در ایده و نظر، هم بلاموضوع شود. چرا که در جمهوری براندازی معنا ندارد!

۱۹ مهر ۱۴۰۱


https://twitter.com/SEKoohzad/status/1579764626736443392

س.ا.ک

۱۴۰۱ شهریور ۲۶, شنبه

و همچنان جای خالی عمل سیاسی

قتل مهسا امینی یکی داستان است پر آب چشم. روضه‌ای است برای خودش. بعلاوه خشم و درد و رنج. هر چه قدر هم زاری کنیم باز هم کم است. اما دوست داشته باشیم یا نه، با روضه و خشم یا بیان نفرت و کینه کاری پیش نمی‌رود. یعنی نه عدالت در مورد خون به ناحق ریخته مهسا و مهسا‌ها اجرا می‌شود و نه ساختارهای حقوقی و سیاسی به شکلی تغییر می‌کند که امکان چنین جنایاتی وجود نداشته باشد. حتی در بلند مدت ممکن است به ضد خودش هم تبدیل شود. کمتر چیزی مانند نفرت در سیاست ویران‌گر و پرهزینه است. در عین حال ما به عنوان یک ملت مسئول هستم. در واقع باید بپذیریم که به عنوان یک ملت در بحران هستیم. دچار فساد شده ایم. اگر چنین نبود، به همین راحتی و بدون ترس و هزینه عزیزانمان را در خیابان نمی‌کشتند. اما باید در نظر داشت که اجرای عدالت و اصلاح بنیادین برای پیش‌گیری و جبران امری سیاسی است. با نصیحت و مشورت و پند و اندرز یا بیان غم و ذکر مصیبت، ولو به حق، هیچ چیزی تغییر نمی‌کند. اصلاح تنها با تغییر توازن قوای سیاسی به سمت تاسیس یک ساختار سیاسی - حقوقی خوب و قانونی ممکن است.
تغییر توازن قوای موجود هم به قول علما، مندرج در تحت امور هنری، اجتماعی، دینی، اخلاقی، حقوقی یا اقتصادی نیست. یعنی با صرف بیان هنری و زیباشناسانه از همین واقعه تلخ هیچ چیزی تغییر نمی‌کند. با صرف هشدار در مورد بیشتر شدن شکاف‌های جامعه و تاکید بر امر اجتماعی هیچ چیز تغییر نمی‌کند. با صرف توضیح اینکه این رفتار با دیانت، مذهب، سیره پیامبر و معصومین در تضاد است هیچ چیزی تغییر نمی‌کند. با صرف بیان اینکه بگوییم این رخدادها در هیچ نظام اخلاقی یا حقوقی قابل توجیه نیست یا اینکه هزینه‌های اقتصادی زیادی به کشور وارد می‌کند هم هیچ چیز تغییر نمی‌کند. تغییر در برآیند نهایی سیاسی است. تغییر سیاسی ممکن نیست مگر با شناخت قدرت و فهم رابطه نیروها و تغییر توازن قوا به سمت مصالح عمومی از طریق کارهای نظری و عملی سیاسی. اعمال غیرسیاسی اگر نه بی‌فایده، اما فایده زیادی در تغییر این توازن قوا ندارند.
نه فقط حجاب اجباری و گشت ارشاد، بلکه لغو نظارت استصوابی، تاکید بر اجرای آیین دادرسی عادلانه، اصلاح قوانین ارتجاعی یا به رسمیت شناختن سبک‌های مختلف زندگی و به طور کلی اصلاح ساختاری همگی در برآیند نهایی سیاسی اند. زمانی این مظاهر ارتجاع و فساد تغییر می‌کند که بدانیم ساختار سیاسی - حقوقی خوب چه چیزی است. برای آن برنامه سیاسی داشته باشیم. تشکیلات و اعضای پای کار و رسانه داشته باشیم. رهبری سیاسی داشته باشیم. بدون اینها، اراده موجود برای تغییر احتمالا تنها صرف بیان عواطف و احساسات یا تاکید بر امور غیرسیاسی دیگر می‌شود. این کارها معمولا نه تنها کمکی به تغییر ریشه‌ای نمی‌کند، بلکه با توجه ضعیف بودن قدرت مردمی و حس استیصال و نفرت موجود از همه این شناعت‌ها و زعارت‌ها، گاهی حتی هر آدم عاقلی را به ناکجاآباد ویرانی‌طلبی می‌کشاند.
می‌دانم جامعه ضعیفی داریم. ترسیده و محروم و شلاق‌خورده. اما تا زمان یک عمل سیاسی واقعی، لااقل می‌توانیم تعهد اخلاقی در مورد خون به ناحق ریخته شده مهسا و مهساها داشته باشیم. دارم بلند بلند فکر می‌کنم. تصور می‌کنم که می‌توانیم متعهد باشیم که این جنایت و جنایت‌های مشابه را فراموش نکنیم. سعی کنیم در حوزه عمومی همواره در مورد تبعیض آشکار بر ضد شهروندان، به ویژه زنان کشور موضع بگیریم. لااقل در مورد آن گفتگو کنیم. اگر می‌توانیم با هر نیتی برای اصلاح امور به کارهای مختلف در این حوزه بپردازیم. از آموزش تا کمک اقتصادی به نهادهای مدنی یا فعالیت داوطلبانه در این نهادها. این کارها ممکن تاثیر سیاسی نداشته باشد. یا لااقل تاثیر سیاسی آنی نداشته باشد. اما آگاهی‌بخش است. کارهای بزرگی نیست اما از انفعال و ذکر مصیبت و بیان نفرت و اندوه دائم بهتر است. اما همچنان جای یک عمل سیاسی واقعی را نمی‌گیرد. این جایی است که به طور مرتب در حال ضربه خوردن از آن هستیم.



https://twitter.com/SEKoohzad/status/1570466132317847553
https://twitter.com/SEKoohzad/status/1535602301028679682
https://twitter.com/SEKoohzad/status/1570697403526946817


س.ا.ک

۱۴۰۱ مرداد ۲۹, شنبه

مفهوم امر سیاسی و جریان اصلاح‌طلب

ده سال پیش یکی از رهبران جریان اصلاحات، که اتفاقا از طیف پیشروی این جریان هم بود در مصاحبه‌ای گفت: «من این نکته را می‌خواهم صریحا اینجا اعلام کنم و این دندان طمع را از همه بکشم. من اعلام می‌کنم که در هیچ زمانی اصلاح‌طلبان برای براندازی این نظام هیچ‌گونه اقدامی نخواهند کرد و مخالف جدی آن هستند. اصلاح‌طلبان تمام تلاش‌شان را می‌کنند که این نظام را اصلاح کنند، اما اگر نظام اصلاح‌پذیر نبود و اصلاح نشد وارد فاز دیگری نخواهند شد.» این لب لباب فهم فانتزی بخش بزرگی از اصلاح‌طلبان ما از مفهوم امر سیاسی است. چه در سیاست داخلی و چه در سیاست خارجی تصویر آنها از سیاست کم و بیش همین است. یعنی همان ذهنیتی که تصور می‌کند در سیاست خارجی و روابط بین دول اگر خوب باشیم و کاری به کار کسی نداشته باشیم دیگران کسی کاری به کارمان ندارد، همین ذهنیت در مناسبات سیاسی داخلی هم وجود دارد. تصور می‌کنند که اگر بگوییم بیایید همه در کنار هم خوب باشیم و اختلافات را کنار بگذاریم، به چشم به هم زدنی مشکلات داخلی از بین می‌رود و همه چیز آرام می‌شود و ما در مسیر دموکراسی و توسعه و عدالت پیش خواهیم رفت. 

این فهم از مفهوم امر سیاسی قطعا خطاست. سیاست، به ویژه در مناسبات بین‌المللی، در برآیند نهایی شناخت دوست و دشمن است. در واقع اولین قدم در سیاست این است که دوستت را بشناس و دشمنت را بشناس. با این شناخت است که فهم از قدرت سیاسی و شناخت رابطه بین نیروهای موثر شکل می‌گیرد و با این شناخت امکان تلاش برای تغییر توازن قوای سیاسی به نفع مصالح عمومی معنا پیدا می‌کند. اگر این خشت اول را کج بگذاریم، چه در سیاست داخلی و چه در سیاست خارجی، تا ثریا دیواری که ساخته‌ایم کج خواهد بود.

 در همین مثال بالا موقعیت جریان اصلاح‌طلب و توازن قوای سیاسی به جایی رسیده است که طرف مقابل نه تنها مناسبات حقوقی در جهت تضمین حق فعالیت سیاسی این جریان را نادیده گرفته است، بلکه به زودی نه تنها هویت، بلکه حتی موجودیت این جریان را هم انکار خواهد کرد. نفهمیدن این موقعیت و پذیرش پیشاپیش شکست یعنی حذف خودخواسته با هزینه‌هایی مضاعف به ایده اصلاح در ایران. جریان اصلاح‌طلب هرگز متوجه نشد که خواه یا ناخواه با جریان تمامیت‌خواه در تضاد و تعارض بنیادین قرار خواهد گرفت. با جریانی از ابتدای انقلاب اسلامی تاکنون علیرغم همه تغییرات و تحولات درونی‌اش، هرگز نظم حقوقی - سیاسی قانونی را نپذیرفته و تمام تلاشش را در جهت قبضه کردن قدرت، با تمام ابزار ممکن به کار بسته است و در این راه موفق هم شده است. امروز نه از جریان‌های ملی خبری هست و نه از جریان‌های چپ و سکولار. چهار دهه سرکوب عمولا موجودیت این جریان‌ها را منتفی کرده است. این مسیری است که جریان اصلاح‌طلب در آن پیش می‌رود و اگر تغییر بنیادین در نظر و عمل نداشته باشد دیر نخواهد بود که به سرنوشت باقی جریان‌های سرکوب‌شده خواهد پیوست. به بیان دیگر اگر مفهوم امر سیاسی، یعنی سیاست به مثابه شناخت دوست و دشمن،  فهم قدرت و رابطه نیروهای سیاسی را درک نکند و اگر تلاش نکند که توازن قوای موجود را از طریق ابزارهای موثر مانند رسانه، تشکیلات، رهبری سیاسی، مصالحه یا بسیج نیروی تغییر بدهد بدون هیچ شک و تردیدی حذف خواهد شد. حتی می‌توان گفت حذفی کم هزینه چرا که پیشاپیش دست‌شان را به عنوان تسلیم بالا برده اند و اعلام کرده اند که حتی در برابر حذف از فضای سیاسی در ایران هیچ عملی انجام نخواهد داد. در نبود یک نظم حقوقی و سیاسی موثر و نبود نهادهایی که از آزادی و مالکیت و مشارکت سیاسی شهروندان دفاع کنند، چرا حاکم یا دشمن سیاسی باید جریان اصلاح‌طلب را به رسمیت بشناسد؟ چرا باید به آنها امتیازی بدهد یا حتی آنها را به طور کامل حذف نکند؟ دقیقا هزینه این محروم‌سازی یا حذف کلی چیست؟

این ایده را می‌توان به سیاست خارجی هم تعمیم داد که موضوع دیگری است اما از همین منطق پیروی می‌کند.



https://twitter.com/SEKoohzad/status/1558435240716140544

https://twitter.com/SEKoohzad/status/1558096309227225089



س.ا.ک

۱۴۰۱ تیر ۱۵, چهارشنبه

پرسش از دو تصمیم سیاسی دکتر کریم سنجابی؛ بیانیه سه ماده‌ای و مخالفت با نخست‌وزیری شاپور بختیار

کم و بیش امکان ندارد که شما یادی از مرحوم دکتر کریم سنجابی بکنید اما عده‌ای بحث بیانیه‌ سه ماده‌ای چهارم آبان ۱۳۵۷ و مخالفت با نخست‌وزیری دکتر شاپور بختیار را مطرح نکنند. البته قابل فهم است. این روایت و برداشت مسلطی است که بلافاصله بعد از انقلاب اسلامی مطرح شد و هنوز به اشکال مختلف ادامه دارد. خودم هم تا چند سال پیش به در چهارچوب همین روایت مسلط فکر می‌کردم. اما در سال‌های اخیر، و با انتشار اسناد و پیشرفت پژوهش‌های مربوط به انقلاب اسلامی، بسیاری از جوانب آن روایت مسلط مورد نقد قرار گرفته است. از جمله روایت مسلط در مورد این دو رویداد سیاسی.
آنچه می‌شود به اختصار گفت این است که دکتر سنجابی به معنای دقیق کلمه یک رجل سیاسی بود و مانند بسیاری از رجال سیاسی قدیمی ایران، آلوده به ایدئولوژی‌های سیاسی جدید هم نشده بود. یعنی سیاست برایش تفریح نبود. بر اساس فهمی از قدرت سیاسی و رابطه بین نیروها تحلیل می‌کرد و تصمیم سیاسی می‌گرفت. سیاست‌مدارانی مانند دکتر سنجابی، دکتر صدیقی و مهندس بازرگان و حتی برخی از نزدیکان دربار مانند دکتر علی امینی به درستی متوجه این نکته شده بودند که هیچ تغییری در ایران بدون تایید یا اقلا همکاری آقای خمینی ممکن نیست. برای این امر شاهدی بهتر از تلاش‌های بعدی همه این نیروها، از جمله شخص شاه و نزدیکانش و بختیار برای نزدیکی و جلب همکاری آقای خمینی وجود ندارد. بر این اساس بود که دکتر سنجابی پس از مذاکره با خمینی بیانیه سه ماده‌ای خود را منتشر کرد. بیانه‌ای سیاسی - حقوقی که راه برای حضور نیروهای ملی در صحنه سیاسی، همکاری با آقای خمینی و مذاکره با شاه باز می‌کرد. و این اتفاق رخ داد و چند هفته بعد از این بیانیه شاه از دکتر سنجابی برای پذیرش نخست‌وزیری دعوت به عمل آورد.
عدم پذیرش پیشنهاد نخست‌وزیری شاه و مخالفت با نخست‌وزیری بختیار هم در همین چهارچوب بود. این عدم پذیرش و مخالفت به این دلیل نبود که خودش می‌خواست نخست‌وزیر بشود یا صرفا با نخست‌وزیری بختیار مخالف بود. بلکه به این علت بود که علیرغم شکلی از تایید و همکاری با آقای خمینی، اتحاد نیروهای ملی و از همه مهم‌تر مسئله فرماندهی نیروهای مسلح هم مطرح بود. دکتر سنجابی نخست‌وزیری را نپذیرفت، به همان دلیلی که دکتر صدیقی هم نپذیرفت. به این دلیل که شاه حاضر نشد که فرماندهی نیروهای مسلح را به نخست‌وزیری، وزارت دفاع و کابینه منتقل کند. به عقیده دکتر سنجابی پذیرش نخست‌وزیری بدون تایید آقای خمینی و اتحاد نیروهای ملی و فرماندهی نیروهای مسلح یعنی نابودی نخست‌وزیر و نیروهای ملی. دقیقا اتفاقی که با پذیرش نخست‌وزیری بختیار، بدون تایید یا مذاکره با خمینی، بدون وحدت نیروهای ملی و بدون حل مسئله فرماندهی نیروهای مسلح رخ داد. بختیار با پذیرش نخست‌وزیری، با شرایطی که گفته شد، هم خود را نابود کرد و چنان ضربه‌ای به بلوک نیروهای ملی زد که آنها بعد از آن هرگز نتوانستد به عنوان یک نیروی مستقل در انقلاب در برابر یاران آقای خمینی سربلند کنند.
برای مقایسه فهم سیاسی دکتر سنجابی با دکتر بختیار هم کافی است به خطرات این دو نفر مراجعه کنید. در دو کتابی که به عنوان خاطرات سیاسی دکتر بختیار منتشر شده، یعنی کتاب یکرنگی و تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد، مصاحبه‌گر از دکتر بختیار سوال می‌کند که وقتی تایید آقای خمینی را نداشتید، وقتی نیروهای ملی پشت سر شما نبودند، وقتی ارتش از شما تبعید نمی‌کرد، وقتی روحانیت، چپ‌ها و بسیاری از مردم با شما همراه نبودند، روی چه نیروی حساب باز کردید که نخست‌وزیری را پذیرفتید؟ دکتر بختیار پاسخ می‌دهد: «روی نیروی ایمان». در جای دیگری هم می‌گوید روی «قدرت حقیقت». نیروی ایمان و قدرت حقیقت در سیاست همان جایگاهی را دارد که کف‌بینی و رمالی دارد. در واقع هیچ جایگاهی ندارد. سیاست فهم قدرت و شناخت رابطه نیروهای سیاسی و تلاش برای برقراری توازن قوا به نفع مصالح عمومی. دقیقا برداشتی که رجال سیاسی‌ای مانند دکتر سنجابی، دکتر صدیقی، مهندس بازرگان و حتی دکتر علی امینی داشتند. آنها قدرت سیاسی را می‌شناختند، رابطه بین نیروهای سیاسی را می‌فهمیدند، می‌دانستند که بدون تایید یا همکاری آقای خمینی، وحدت کلان نیروهای ملی، و حل مسئله فرماندهی نیروهای مسلح توازن قوا برای حراست از مصالح عمومی برقرار نمی‌شود. وقایع بعد مشخص کرد که آنها کم و بیش درست می‌گفتند.
این داده‌ها و تحلیل‌ها صرفا بخشی از بازخوانی تاریخ انقلاب اسلامی است. هنوز نیاز به اسناد و تحلیل‌های بیشتری است. هنوز پژوهش‌های زیادی باید انجام شود. اما آن چیزی که می‌شود گفت این است که آن روایت مسلط مبتنی بر مقصریابی، در اینجا دکتر کریم سنجابی، احتمالا نمی‌تواند پاسخی روشمند و علمی به نقدهای وارد شده بدهد. اما هنوز برای بازخوانی راه زیادی باقی است.



https://twitter.com/SEKoohzad/status/1544239996793757696
https://twitter.com/SEKoohzad/status/1544253567053271042


س.ا.ک

۱۴۰۱ خرداد ۲۱, شنبه

ببین تفاوت ره از کجا به کجاست!

از افسوس‌های من این است که که سیاسی‌ترین «رجل سیاسی» کشورمان در حال حکومت بر غیرسیاسی‌ترین جریان‌ها است. از نمونه‌های این فهم و عمل سیاسی همین بس که تنها و تنها با یک اشاره تلویحی نسبت به مدعیان استبداد پیشین، توانست موجی از واکنش‌ها را به سمت این جریان منحرف کرد. عموما هم از طرف کسانی که علی‌القاعده هیچ ارتباطی با او و کلا رژیم جمهوری اسلامی ندارند. یعنی صرفا با کنایه و بدون کمترین برخورد امنیتی و حتی بدون استفاده پروپاگاندا گسترده به راحتی توانست از عکس‌العمل‌ها استفاده کند. فعالان سیاسی خارج از کشور که بیشتر شبیه کمدی اند اما کاش اقلا در میان جریان‌های اصلاحی داخل، رجال سیاسی‌ای می‌بودند که ده درصد فهم این بزرگوار از سیاست چیزی می‌فهمیدند. مع‌الاسف جز چند تا که یا در حصر اند و یا در انزوا، باقی فعالان سیاسی، به جای کار حرفه‌ای و جدی سیاسی، مشغول تفریحات سالم اند.برای نمونه می‌توانید به مواضع برخی از اصلاح‌طلبان یک سال بعد از انتخابات کذایی سال پیش نگاه کنید. باورکردنی نیست اما هنوز دارند به مردم بد و بیراه می‌گویند که چرا به «چوب خشک» آنها رای نداده اند!
وقتی این وضعیت را نگاه می‌کنی می‌توجه می‌شوی که بی‌خود نیست که این بزرگوار سی و چهار سال حکومت کرده و هر سال هم قدرت بیشتری کسب کرده است. چیزی از سیاست می‌فهد که در مقایسه با او، فهم عموم فعالان سیاسی جریان‌های مختلف ما بیشتر شبیه به شوخی است.

https://twitter.com/SEKoohzad/status/1534459786686869504

س.ا.ک

۱۴۰۰ اسفند ۱۲, پنجشنبه

در مورد جنگ اوکراین ۲


آرزوها عموما خیلی زیبا هستند. مثلا سربازانی پیاده با سلاح سبک یا حتی مردمی غیرنظامی که بتوانند جلوی کاروان نیروهای زرهی مقاومت کنند. به نظر خیلی رمانتیک است. خیلی شورانگیز است. باشکوه است. می‌شود سال‌ها در مورد آن لحظه حماسه‌سرایی کرد. اما واقعیت امر این است که آن کاروان ظرف چند دقیقه از برابر چنین مقاومت‌های عبور می‌کند. 
جنگ، مانند دیگر مفاهیم سیاست، دارای رگه‌های جدی و البته زائد زیباشناسانه است. جنبه قابل فهمش همین مقاومت‌هاست و جنبه کمدی‌اش هم مثلا انتشار عمومی عکس ملکه زیبایی اوکراین با کلاشنیکف. اما در نهایت این سلاح یا نیروی نظامی است که تکلیف جنگ را مشخص می‌کند. بهترین سلاح‌ها و بهترین سربازان و فرماندهان هستند که جلوی پیروزی اشغال‌گر را می‌گیرند و نه مردمی غیرنظامی. بخش زیباشناسانه جنگ شاید به درد تبلیغات یا پروپاگاندای رسانه‌ای بخورد، اما همان زمان که رسانه‌ها مشغول نشان داده این مردم غیرنظامی مقاوم هستند یا در حال بروز عواطف یا نمایش آثار هنری مرتبط با جنگ هستند، در همان زمان خاک شما وجب به وجب به اشغال دشمن در می‌آید. 
سیاست‌مدار خوب آن است که در زمانی که متوجه عدم توازن قوای نظامی می‌شود، به هر شکل ممکن از بروز جنگ جلوگیری کند. بتواند رابطه نیروها را به شکلی تغییر دهند که امکان بروز جنگ به حداقل برسد. و حتی اگر جنگ اجتناب‌ناپذیر بود برای دفاع خود را آماده کند و به انتظار کمک دیگران نباشد. و هر جا که ممکن است سعی کند که جلوی بروز هزینه بیشتر را بگیرد. 
جنگ شوخی نیست. جنگ و اشغال یعنی نابودی دولت یک کشور از بین رفتن زیرساخت‌های اساسی یک کشور که ممکن است یک کشور را برای چند نسل به عقب‌ بازگرداند. 
چیزی که من در این یک هفته دیده ام بیشتر همین جنبه‌های زیباشناسانه بوده است. دیدن زیبایی البته که زیباست. دیدن سربازان و مردم غیرنظامی مقاوم زیباست. اما شوخی است اگر تصور کنیم که در جنگ، زیبایی بر سلاح پیروز می‌شود. این‌ها آرزو‌ها و تخیلاتی است که از طریق رسانه‌های گسترش پیدا می‌کند. متاسفانه در جنگ هم با خیال و آرزو نمی‌شود پیروز شد.

س.ا.ک

۱۴۰۰ بهمن ۱۱, دوشنبه

چرا شکست خورده ایم؟ چرا شکست می‌خوریم؟ چرا شکست خواهیم خورد؟

چرا شکست خورده ایم؟ چرا شکست می‌خوریم؟ چرا شکست خواهیم خورد؟ 
بار دیگر به خبرهای چند روز اخیر نگاه کنیم: اخراج اساتید مستقل از دانشگاه‌های کشور، سپری شدن ۴۰۰۰ روز از حصر غیرقانونی میرحسین موسوی، دکتر زهرا رهنورد و مهدی کروبی، گلایه رهبری از برخورد تولیدکنندگان داخلی لوازم خانگی بعد از حمایت‌های او و افزایش قیمت این لوازم،‌ تدلیس در فروش بلیط ورزشگاه در مسابقه ایران و عراق، عدم انتشار علنی سندهای رابطه راهبردی ایران با روسیه و چین،‌ قرارداد وزارت جهاد کشاورزی با سپاه برای خودکفایی برنج، بازداشت فعال صنفی معلمان و عدم پاسخگویی نسبت به اعتراضات سراسری آنان، ادامه تلاش‌ها برای محدودیت بیشتر با تشکیل غیرعلنی کمیسیون مربوطه در مجلس و بسیاری از خبرهای مانند این. 
همه اینها نشانه‌هایی است از یک شکست تاریخی. ما شکست خورده ایم چون مشارکت سیاسی همه شهروندان ایران را به رسمیت نشناخته ایم و هنوز نهادهای سیاسی و حقوقی مستقلی نداریم که از آزادی‌ها، حقوق مشروع، مالکیت و مشارکت همه جانبه شهروندان حفاظت کند. ما شکست می‌خوریم چون اصول بدیهی اقتصاد بازار آزاد، شفافیت و عدم تضاد منافع را نپذیرفته ایم و به الزامات آن پایبند نیستیم. ما قطعا شکست خواهیم خورد چون به اصل ضروری حاکمیت قانون را باور نداریم و بر ضد آن عمل می‌کنیم. غیر از رعایت این اصول راهی برای توسعه وجود ندارد. با دخالت دولت در قیمت‌گذاری‌ها، رانت‌های مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، نظارت استصوابی، دادگستری غیرمستقل، تضاد منافع و عدم شفافیت و دخالت نیروهای امنیتی و نظامی در امور سیاسی و اقتصادی و مانند اینها محال ممکن است به توسعه دست پیدا کنیم. این خبرهای تکرار خبرهایی است که اقلا در شصت سال اخیر با آن مواجه هستیم. به دلایل سیاسی و ایدئولوژیک منابع محدودمان را به ثمن بخس می‌فروشیم و از بین می‌بریم، بدون اینکه کوچکترین تصوری از توسعه و الزامات آن داشته باشیم. این وضعیت هم ادامه پیدا خواهد کرد. تا زمانی که حاکم کشور بتواند به حکمی به طور دستوری در قیمت‌گذاری دخالت کند و تا زمانی که بتواند با حکمی غیرقانونی رهبری سیاسی را برای ۴۰۰۰ روز در حصر و زندان نگاه دارد و تا زمانی که هیچ نهاد دولتی و مدنی توانایی مقابله با این اقدامات خودسرانه را نداشته باشد، همین وضع ادامه پیدا خواهد کرد و ما محکوم به شکست خواهیم بود. 
این همان چیزی است که دارون عجم اوغلو و جیمز رابینسون در دو کتاب «چرا ملت‌ها شکست می‌خورند؟» و «راه باریک آزادی» به ما نشان داده اند. برای رسیدن به توسعه و آزادی و حتی دفاع از آن راه میان‌بری وجود ندارد. این وضع هم تغییر نمی‌کند مگر با تغییر توازن قوای سیاسی. با نصیحت حاکم یا چاپلوسی و فرومایگی، فحاشی و توهین، روضه‌خوانی و ذکر مصیبت، کناره‌گیری و عزلت‌ چیزی تغییر نمی‌کند. طبعا با مزدوری برای اجنبی و نفرت‌پراکنی هم چیزی تغییر نخواهد کرد. وضعیت ما زمانی تغییر خواهد کرد که توازن قوای سیاسی به شکلی باشد که حاکم یا حاکمان توانایی تعدی و تعرض به نهادهای قانونی و حقوق و آزادی‌ها و مالکیت شهروندان را نداشته باشند. این یک مسئله سیاسی است و باید به آن به صورت سیاسی نگاه کرد. شکست، تقدیر تاریخی ما نیست، تقصیر ماست. 


https://twitter.com/SEKoohzad/status/1488103223986724866

س.ا.ک

۱۴۰۰ دی ۲۷, دوشنبه

سیاست‌زدایی از امر سیاسی با تداوم سوگواری جمعی

در دو سال گذشته، هفته‌های منتهی به سالگرد حوادث آبان ۹۸، شهادت سردار سلیمانی و به ویژه سقوط هواپیمای اوکراینی تبدیل به زمانی برای بیان سوگواری و ابراز عواطف و احساسات جمعی، به ویژه در فضای برخط شده است. بیان اندوه، غم، سوگواری قطعا ضروری است. حتی لعن و نفرین جمعی هم اگر چه به نظرم غیرقابل دفاع نیست، اما باز هم قابل فهم است. اما تداوم این اندوه جمعی باید ما را متوجه مسئله‌ای حیاتی کند و آن این است که این مسائل، جدا از جنبه‌های شخصی آن برای خانواده‌های شهدا و قربانیان، در برآیند نهایی مسائلی سیاسی هستند و تداوم این نوع از سوگواری نه تنها ارزش سیاسی ندارد، بلکه می تواند گفت که در جهت خنثی‌سازی سیاسی است. 
این نتیجه مبتنی بر این فرض است که امور سیاسی، نگاه مستقل سیاسی خودش را می‌خواهد. عواطف و احساسات افراد قطعا محترم است، اما تقلیل وقایع سیاسی به بیان عواطف، آن هم اندوه و ذکر مصائب، از جایی به بعد دیگر نشانه‌ای از سیاست‌زدایی از امر سیاسی است. چرا که استقلال فهم امر سیاسی را خدشه‌دار می‌کند. در بهترین حالت تقلیل امر سیاسی به امر زیباشناسانه و یا اخلاقی است و متاسفانه یا خوشبختانه کاملا هم بی‌تاثیر و حتی می‌تواند گفت دارای تاثیر مخرب سیاسی است.
نمونه‌های بسیار زیادی از شیوه در فرهنگ ما وجود دارد. مهمترین نمونه آن شاید شیوه برخورد روحانیون سنتی با وقایع عاشورا باشد. قرن‌هاست که آنان این واقعه را تبدیل به یک سوگ جمعی کرده اند. قطعا این شیوه برخورد در فرهنگ دینی ما بسیار موثر بوده است. اقلش زنده نگاه داشتن این واقعه است و تبدیل آن به رکن رکین هویت شیعی است. اما همین شکل برخورد به لحاظ سیاسی واقعا تاثیر ندارد. ذکر مصیبت و گرفتن اشک از چشمان مومنان و حتی تقلیل واقعه عاشورا به محلی برای بیان نفرت مذهبی و لعن کسانی که بر امامان ظلم روا داشته اند، ما به ازای سیاسی ایجابی ندارد. یعنی تاثیری در توازن قوای سیاسی و فهم ما از رابطه نیروها ندارد. حتی می‌توان گامی پیش گذاشت گفت که این شکل برخورد با واقعه عاشورا، خوب یا بد، دقیقا در جهت سیاست‌زدایی از آن واقعه است. ممکن است این سیاست‌زدایی با الهیات شیعی هماهنگ‌تر هم باشد. اما نکته اصلی این است که دیگر غیرسیاسی است.
این توضیح در مورد وقایع سال‌های اخیر هم صادق است. ما می‌توانیم دهه‌های آینده را ذکر مصیبت و اندوه جمعی و لعن و نفرین عاملان و آمران وقایع آبان ۹۸ و هواپیمای اوکراینی بگذرانیم. دقیقا همان کاری را که نسل‌های گذشته و فعلی در برخورد با کودتای ۲۸ مرداد ۳۲، حوادث پیش و پس از انقلاب، شهدای جنگ، اعدام‌های دهه ۶۰ و به ویژه اعدام‌های سال ۶۷، قتل‌های زنجیره‌ای دهه ۷۰ و حوادث سال‌های ۷۸، ۸۸ انجام دادند. همه این وقایع ذاتا سیاسی بودند. بدون نگاه سیاسی به آنها، تا ابد در همین دور باطل و مخرب اندوه و لعن و مصیبت خواهیم ماند. از آن بدتر حتی ممکن است گرفتار گفتار نفرت‌زا و تئوری‌های توطئه شویم. و این بدون هیچ شک و تردیدی شکلی از شکست است. چون در نهایت نه فهمی از این امور سیاسی پیدا کرده ایم و نه توانسته ایم عمل سیاسی‌ای متناسب با آنها انجام دهیم. شاید یاد آنها باقی بماند. اما به قیمت تقلیل این وقایع به مناسک بی‌خطر سیاسی. در مقابل رویکرد سیاسی و مسئولانه به آن می تواند در جهت دادخواهی و عدالت و پیگیری مصالح عمومی باشد. راهی دشوار در برابر راهی آسان به نام سوگواری مداوم. اما راه رهایی ما، اتفاقا خروج از این دور و تلاش برای فهم سیاسی و مستقل آن است.
نمی‌خواهم مسئول اصلی این وقایع را نادیده بگیرم. قطعا مسئولیت اصلی با دولت است. چون دولت‌ها هستند که با بی‌خردی خود کشور را گرفتار این وضع کرده اند. و آنها هستند که با اعمال خود را معقول سیاسی، که متضمن دادخواهی و عدالت است را محدود می‌کنند. اما تا آنجا که میفهمم، برای دولت‌هایی که با بحران مشروعیت مواجه اند، هیچ چیز بهتر از این نیست که از این نیست که از امری ذاتا سیاسی، چنین سیاست‌زدایی بشود. حتی به نظرم تلاش برای ترویج گفتار نفرت‌زا و تئوری‌های توطئه هم در همین راستا ست. ما باید انتخاب کنیم که چطور با پدیده سیاسی مواجه می‌شویم.

https://twitter.com/SEKoohzad/status/1480852371857096705

۱۳۹۹ تیر ۲, دوشنبه

اصلاح‌طلبی راستین، مماشات با تباهی نیست!




امروزه، اصلاح‌طلبی را عین اعتدال و اعتدال را، به بهانه رعایت مصالح، با مماشاتِ با نمودهای تباهی یکی می‌دانند، غافل از آنکه اصلاح‌طلبی راستین و پیگیر جز با شناخت ریشه‌های تباهی و از میان بردن آنها امکان پذیر نمی‌شود. اعتدال اصلاح‌طلبانه مماشات نیست، عدم مماشات اصلاح‌طلبانه با افراط‌های تبهکارانی است که کوشش می‌کنند راه اصلاحات را مسدود کنند. میانه‌روی با حرامیان افراطی، مماشات با آنها و ، لاجرم، ضایع کردن حقوق کسانی است که دزدان سر گردنه جال و مال آنان را به غارت برده‌اند. در منطق اصلاح‌طلبی راستین [...] حتی اگر به مصالحی بتوان با حرامیان جان و مال مردم مصالحه کرد، مماشات با غارتگران بیت‌المال و افراط‌های ضایع‌کنندگان مصالح ملی وجهی نمی‌تواند داشته باشد.




سید جواد طباطبایی، مکتب تبریز و مبانی تجددخواهی، ص ۴۶۴

س.ا.ک