‏نمایش پست‌ها با برچسب الهیات. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب الهیات. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۰ بهمن ۲۲, جمعه

پرسش در شباهت‌سازی مسئله زن در اروپایی مسیحی و تمدن ایرانی

چند روز پیش مشغول گوش دادن درسگفتاری در مورد تاریخ ادیان بودم. در فقره‌ای حاشیه‌ای، ارائه‌دهنده به این موضوع اشاره کرد که تا قرن نوزدهم زنان در الهیات مسیحی «روح» نداشتند. اول فکر کردم اشتباه شنیده‌ ام. دوباره گوش دادم اما خطا نکرده بودم. به قدری حرف برایم عجیب بود که رفتم و بررسی کردم. کم و بیش «نادرست» بود. بهتر است این طور بگوییم که از دوره آباء تا همین قرن گذشته بر سر اینکه زنان روح دارند یا نه بحثی جدی در کلیسا مطرح بود. احتمالا این موضوع می‌تواند برخی از وجوه جایگاه زن را در الهیات مسیحی و فرهنگ مسیحی - یهودی را به ما نشان دهد. و می‌توان فهمید که نظریه‌های فمینیستی غربی، به عنوان تلاشی برای آزادی و حقوق زنان، در چه بستر الهیاتی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی شکل گرفته اند. اینکه این نظریه‌ها تاریخی اند یا ایدئولوژیک یک مسئله است، اما مسئله مهم‌تر برای ما در اینجاست که فمینیست‌های رادیکال ما نتایج این نظریه‌ها را بدون هیچ اجتهاد یا حتی نقدی به ایران هم تعمیم داده اند.
اومبرتو اکو در جایی می‌گوید که در قرون وسطی بدن زن را به «چاه فاضلاب» تشبیه می‌کردند. این تصویر از زن ریشه در الهیات مسیحی دارد که در آن زن مسئول گناه اولیه بشر است که تنها خون خدای تجسد یافته، به عنوان فدیه، و ایمان به آن می‌تواند بشریت را از این گناه رها کند. زنان، در تمام طول تاریخ مسیحیت مسئول این گناه شناخته می‌شدند. آن هم به شکلی که در مباحث مربوط به اصول عقاید کلیسایی حتی در مورد داشتن یا نداشتن روح آنها بحث می‌شد. در عمل هم نه تنها حق و حقوق چندانی نداشتند، بلکه همین نگاه مستمسکی برای جنایت‌های هولناک، مانند کشتارهای جادوگرکشی، در قرون وسطی بود.
زنان مسیحی کم و بیش تا دوران مدرن فعالیت سیاسی و اجتماعی خاصی نداشتند. حتی شخصیت حقیقی نداشتند. به همین دلیل حق مالکیت هم نداشتند. خودشان و اموال‌شان تحت ولایت مطلقه پدر یا شوهر قرار داشت. جنبش‌های حقوق زنان ریشه در چنین موقعیت الهیاتی و سیاسی و اقتصادی داشت. موقعیتی که هنوز وجوه الهیاتی آن به قدرت و قوت خود باقی مانده است.
اما بهتر است سوال کنیم که آیا در ایران و در اسلام و شیعه زن چنین موقعیتی داشت؟ با قطعیت می‌توان گفت خیر! در اوستای کهن که احتمالا متعلق به هزار پیش از میلاد است، اگر چه زنان از نظر اجتماعی متکی به پدر و شوهر خود هستند (یسن ۵۳، بند ۴) اما از زن و مرد از نظر معنوی با همدیگر برابر اند (یسن ۴۶، بند ۱۰). در قرآن با اینکه در سیاق کلان‌فرهنگ مسیحی - یهودی قرار دارد، اما برخلاف کتاب مقدس، زن و مرد از «نفس واحدی» آفریده شدند (قرآن ۴:۱). گناه اولیه و طبعا مسئولیت زن در آن در الهیات اسلامی و شیعی جایی ندارد. سعادت نه از طریق رهایی از این گناه، بلکه بیشتر وابسته به ایمان و عمل است. برخلاف چهره‌های مذهبی مسیحی، مانند مریم، که عموما منفعل اند یا به طور تاریخی چهره‌های منفعلی از آنها بازنمایی شده است، در اسلام فاطمه و خدیجه و عایشه، یا بازنمایی چهره‌های آنها، علیرغم قرن‌ها حذف زنان از جریان دینی، همچنان چهره‌های فعال و بحرانی محسوب می‌شوند.
نمونه‌های دیگری مانند وجود اقلا دو شاهنشاه زن، پوران‌دخت و ایران‌دخت، در زمان ایران ساسانی، موقعیت متفاوت زنان در ایران باستان، مانند شواهدی که در اسناد تخت جمشید به دست آمده است، یا حق مالکیت و داشتن شخصیت مستقل حقوقی برای زنان در هر دو فقه زرتشتی و اسلامی را می‌توان شواهدی فرض کرد که اقلا می‌توان گفت که گمان و ظن این وجود دارد که تا پیش از دوران مدرن در برخی از وجوه نظری و احتمالا در عمل تفاوت نسبتا برجسته‌ای بین موقعیت دینی و سیاسی و اقتصادی زنان در ایران پیشا اسلامی و حتی ایران دوره اسلامی با اروپای مسیحی وجود داشته است.
این به معنای دفاع از موقعیت زنان در ایران و یا دفاع از فقه زرتشتی و اسلامی نیست. فقه اسلامی برای ایران ۱۴۰۰ سال پیش هم ناکارآمد بود. ضدیت فقه و فقهای موجود اسلامی و شیعی با زن و زنانگی اظهر من الشمس است. فقه زرتشتی متاخر هم مملو از احکام ضد زن است. در دوران جدید نه فقه و نه الهیات موجود ما قابل دفاع نیست. اما بحث مقایسه این دو دین با دین مسیحی است.
متاسفانه باید گفت که تاریخ زنان ایران، مانند اکثریت مطلق بخش‌های تاریخی عمومی ایران، نگاشته نشده است. حتی باید بگوییم که هنوز منابع تاریخ‌نگاری آن هم ناشناخته باقی مانده است. و از آنجا بضاعت علم، به ویژه علوم اجتماعی و انسانی، در ایران چیزی جز تقلید محض از نظریه‌های غربی نیست، لذا بدون اینکه حتی منابع تاریخی زنان ایران شناخته شود، حکم داده شده که تاریخ ایران، صحنه جدال زن فرودست و مرد فرادست است! نتیجه چنین تقلید‌های مضاعفی می‌شود نظریه‌های فمینیستی موجود ایرانی که چیزی جز انباشت ایدئولوژی نیست. این نظریات شاید برای مبارزه سیاسی خوب باشد اما حقیقتا به درد فهمیدن و کار علمی نمی‌خورد.

https://twitter.com/SEKoohzad/status/1487768007992614916

س.ک.ا

۱۴۰۰ دی ۲۷, دوشنبه

سیاست‌زدایی از امر سیاسی با تداوم سوگواری جمعی

در دو سال گذشته، هفته‌های منتهی به سالگرد حوادث آبان ۹۸، شهادت سردار سلیمانی و به ویژه سقوط هواپیمای اوکراینی تبدیل به زمانی برای بیان سوگواری و ابراز عواطف و احساسات جمعی، به ویژه در فضای برخط شده است. بیان اندوه، غم، سوگواری قطعا ضروری است. حتی لعن و نفرین جمعی هم اگر چه به نظرم غیرقابل دفاع نیست، اما باز هم قابل فهم است. اما تداوم این اندوه جمعی باید ما را متوجه مسئله‌ای حیاتی کند و آن این است که این مسائل، جدا از جنبه‌های شخصی آن برای خانواده‌های شهدا و قربانیان، در برآیند نهایی مسائلی سیاسی هستند و تداوم این نوع از سوگواری نه تنها ارزش سیاسی ندارد، بلکه می تواند گفت که در جهت خنثی‌سازی سیاسی است. 
این نتیجه مبتنی بر این فرض است که امور سیاسی، نگاه مستقل سیاسی خودش را می‌خواهد. عواطف و احساسات افراد قطعا محترم است، اما تقلیل وقایع سیاسی به بیان عواطف، آن هم اندوه و ذکر مصائب، از جایی به بعد دیگر نشانه‌ای از سیاست‌زدایی از امر سیاسی است. چرا که استقلال فهم امر سیاسی را خدشه‌دار می‌کند. در بهترین حالت تقلیل امر سیاسی به امر زیباشناسانه و یا اخلاقی است و متاسفانه یا خوشبختانه کاملا هم بی‌تاثیر و حتی می‌تواند گفت دارای تاثیر مخرب سیاسی است.
نمونه‌های بسیار زیادی از شیوه در فرهنگ ما وجود دارد. مهمترین نمونه آن شاید شیوه برخورد روحانیون سنتی با وقایع عاشورا باشد. قرن‌هاست که آنان این واقعه را تبدیل به یک سوگ جمعی کرده اند. قطعا این شیوه برخورد در فرهنگ دینی ما بسیار موثر بوده است. اقلش زنده نگاه داشتن این واقعه است و تبدیل آن به رکن رکین هویت شیعی است. اما همین شکل برخورد به لحاظ سیاسی واقعا تاثیر ندارد. ذکر مصیبت و گرفتن اشک از چشمان مومنان و حتی تقلیل واقعه عاشورا به محلی برای بیان نفرت مذهبی و لعن کسانی که بر امامان ظلم روا داشته اند، ما به ازای سیاسی ایجابی ندارد. یعنی تاثیری در توازن قوای سیاسی و فهم ما از رابطه نیروها ندارد. حتی می‌توان گامی پیش گذاشت گفت که این شکل برخورد با واقعه عاشورا، خوب یا بد، دقیقا در جهت سیاست‌زدایی از آن واقعه است. ممکن است این سیاست‌زدایی با الهیات شیعی هماهنگ‌تر هم باشد. اما نکته اصلی این است که دیگر غیرسیاسی است.
این توضیح در مورد وقایع سال‌های اخیر هم صادق است. ما می‌توانیم دهه‌های آینده را ذکر مصیبت و اندوه جمعی و لعن و نفرین عاملان و آمران وقایع آبان ۹۸ و هواپیمای اوکراینی بگذرانیم. دقیقا همان کاری را که نسل‌های گذشته و فعلی در برخورد با کودتای ۲۸ مرداد ۳۲، حوادث پیش و پس از انقلاب، شهدای جنگ، اعدام‌های دهه ۶۰ و به ویژه اعدام‌های سال ۶۷، قتل‌های زنجیره‌ای دهه ۷۰ و حوادث سال‌های ۷۸، ۸۸ انجام دادند. همه این وقایع ذاتا سیاسی بودند. بدون نگاه سیاسی به آنها، تا ابد در همین دور باطل و مخرب اندوه و لعن و مصیبت خواهیم ماند. از آن بدتر حتی ممکن است گرفتار گفتار نفرت‌زا و تئوری‌های توطئه شویم. و این بدون هیچ شک و تردیدی شکلی از شکست است. چون در نهایت نه فهمی از این امور سیاسی پیدا کرده ایم و نه توانسته ایم عمل سیاسی‌ای متناسب با آنها انجام دهیم. شاید یاد آنها باقی بماند. اما به قیمت تقلیل این وقایع به مناسک بی‌خطر سیاسی. در مقابل رویکرد سیاسی و مسئولانه به آن می تواند در جهت دادخواهی و عدالت و پیگیری مصالح عمومی باشد. راهی دشوار در برابر راهی آسان به نام سوگواری مداوم. اما راه رهایی ما، اتفاقا خروج از این دور و تلاش برای فهم سیاسی و مستقل آن است.
نمی‌خواهم مسئول اصلی این وقایع را نادیده بگیرم. قطعا مسئولیت اصلی با دولت است. چون دولت‌ها هستند که با بی‌خردی خود کشور را گرفتار این وضع کرده اند. و آنها هستند که با اعمال خود را معقول سیاسی، که متضمن دادخواهی و عدالت است را محدود می‌کنند. اما تا آنجا که میفهمم، برای دولت‌هایی که با بحران مشروعیت مواجه اند، هیچ چیز بهتر از این نیست که از این نیست که از امری ذاتا سیاسی، چنین سیاست‌زدایی بشود. حتی به نظرم تلاش برای ترویج گفتار نفرت‌زا و تئوری‌های توطئه هم در همین راستا ست. ما باید انتخاب کنیم که چطور با پدیده سیاسی مواجه می‌شویم.

https://twitter.com/SEKoohzad/status/1480852371857096705

۱۴۰۰ دی ۱۶, پنجشنبه

چهره فاطمه در الهیات تشیع؛ سنت، ایدئولوژی و ضرورت بازتعریف





از دوران قدیم تا امروز، چهره فاطمه احتمالا مهجورترین چهره در تاریخ، فرهنگ و الهیات اسلامی/شیعی- ایرانی ما است. تنها تصور کنید که روحانیون، که برای قرن‌ها زنان را محجور می‌دانستند و هنوز هم چنین اعتقاد سفیهانه‌ای دارند، برای قرن‌ها مهمترین و تاثیرگذارترین گروه در بازنمایی چهره فاطمه در الهیات و فرهنگ شیعی بودند. همین یک مورد برای ما کافی است تا به نسبت به این مسئله حساسیت بیشتری داشته باشیم. اما تصویر ما از پدیده‌ای به نام حضرت فاطمه چیست؟ منظورم فاطمه تاریخی نیست. ما چیز زیادی از فاطمه، دختر پیامبر و همسر علی، نمی‌دانیم. همان طور که در مورد خود پیامبر و علی چیز زیادی نمی‌دانیم. مسئله ما هم رسیدن به فاطمه، محمد یا علی تاریخی نیست. مسئله ما چهره آنها نزد مومنان است. چهره فاطمه در الهیات و فرهنگ ایرانی - شیعی.
تصویر فاطمه نزد ما، مانند بسیاری دیگر از پدیده‌های دینی‌ در دوران معاصر، به شدت رنگ و بوی ایدئولوژیک پیدا کرده است. سال پیش به مناسبت ایام فاطمیه در تهران همایش زنان پوشیه‌پوش گذاشته بودند تا به قول خودشان حجاب برتر زن مسلمان و شیعه را ترویج دهند. تصویری بنیادگرایانه از فاطمه، تا در زمانه‌ای که ظواهر شریعت متزلزل شده به کار بنیادگرایان حاکم بیاید. اما جالب است که گروه‌ها و روشنفکران چپ مذهبی، و حتی چپ غیرمذهبی، خیلی زودتر از از بنیادگرایان اسلامی چهره‌ای ایدئولوژیک از فاطمه ساختند. «فاطمه، فاطمه است» دکتر علی شریعتی بهترین نمونه برای چنین تلاش است. در این تصویر، فاطمه، زنی است انقلابی که تفاوت زیادی با زنان مجاهد ندارد. به همین دلیل بود که حتی گروه‌های چپ غیرمذهبی هم از چنین تصویر چریکی‌ای از فاطمه استقبال می‌کردند. در واقع آنها در مبارزه مسلحانه و پر از خشونت برای رسیدن به قدرت سیاسی، نیاز به تصویری انقلابی و ایدئولوژیک داشتند و برای همین چنین چهره‌ای از فاطمه ساختند. اما تصویر فاطمه در میان دین‌داران سنتی خالی از ابهام نیست. تصویری از او که بیشتر به درد روضه‌خوانی و عزاداری می‌خورد. چه در عزاداری‌های سنتی یا در عزاداری‌های نازیبای هیئت‌های پاپ مذهبی، تصویر چهره فاطمه، تصویر زنی دائم البکاء و شدید التاثر است که اگر چه در زمره معصومین و قدیسین قرار دارد، اما منفعلانه، جز سوگواری و لعن دشمنان کاری از او بر نمی‌آمد. این چهره در تمام قرون گذشته در میان شیعیان و امروز حتی در میان بنیادگرایان شیعه، به شکل‌های مختلف بازنمایی شده است. اما آیا فاطمه همیشه چنین چهره‌ای در میان شیعیان داشته است؟
‌احتمالا برای رسیدن چهره او در میان شیعیان و ایرانیان قدیم، باید از چهره او غبارزدایی کنیم. غبار قرن‌ها سنت دینی و از آن مهمتر غبار ایدئولوژی‌های مدرن چپ‌گرایانه و بنیادگرایانه اسلامی، تا اقلا بتوانیم به تصویری، هر چند ناقص، از او در میان نیاکانمان برسیم. تصویری از چهره فاطمه که احتمالا با تصویر سنتی، بنیادگرایانه، انقلابی و سیاست‌زده امروز ما تفاوت زیادی خواهد داشت. شاید به جای تصویر چهره زنی سوگوار یا انقلابی از او، تصویر چهره زنی همراه با عشق، آزادی، رهایی، امید و نجات را در او ببینیم. و شاید هم این تصویر به ما کمک کند که بازتعریفی زنانه، امیدوارانه و جدید از او در الهیات و فرهنگ ایرانی - شیعی‌مان داشته باشیم.

https://twitter.com/SEKoohzad/status/1222259052752883713