‏نمایش پست‌ها با برچسب اسلام. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اسلام. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۱ مرداد ۲۶, چهارشنبه

در مورد تکفیر و ارتداد در ادیان سازمان‌یافته

هیچ دین نظام‌مندی وجود ندارد که در آن احکامی شرعی مانند ارتداد و تکفیر وجود نداشته باشد. در واقع در طی فرآیند تثبیت و سپس استقرار ارتدوکسی در اصول اعتقادات و دگم‌های دینی، هر تلاشی برای رد و نفی آن برابر است با اتهام خروج و رفض در دین. دین سازمان‌یافته‌ای بدون این ارتدوکسی و دگم‌ها و البته بدون اتهام‌هایی ارتداد و تکفیر وجود ندارد. 
اینکه در مسیحیت و یهودیت موجود بحرانی جدی در این مورد موجود ندارد به عنوان نبود آن نیست. تاریخ این ادیان معرکه خشونت‌های هولناکی است که طرف متولیان رسمی دین برای مبارزه و بر ضد مرتدین و کفار رخ داده است. چه در دوره پیشا ارتدوکسی و چه پس از تثبیت یا تکمیل آن این خشونت‌های باورنکردنی وجود داشته است. امروز هم هر دو دین از این ابزار برای مقابله با خوارج و روافض استفاده می‌کنند. هرگونه نفی و رد اصول اعتقادات برابر است با تکفیر و ارتداد. اما مسئله اصلی به تاریخ سیاسی - الهیاتی و شکل ایجاد توازن قوای سیاسی بین قدرت شرعی و قدرت عرفی و البته ویژگی‌های خاص الهیات مسیحی برمی‌گردد. در سپیده‌دمان الهیات مسیحی تفکیک کم و بیش برجسته‌ای بین امر عرفی و امر شرعی و قدرت‌های ناشی از آن به وجود آمده بود. این مرزبندی یکی از ستون‌های الهیات مسیحی بود که با نفی یا اقلا فاصله‌گیری از قدرت عرفی حاکم، رستگاری در ملکوت آسمان‌ها و تنها از طریق کلیسا می‌دانست. حتی در اوج قدرت کلیسا باز هم آنها این تفکیک را می‌پذیرفتند اما قدرت عرفی را ناشی قدرت شرعی قلمداد می‌کردند. حتی مجازات اهل رده اگرچه با فتوای خلیفه عیسی بر روی زمین انجام می‌گرفت اما مجازات عرفی آن به دست حاکمان عرفی انجام می‌پذیرند. با غلبه امپراتوری و شاهان مسیحی بر ولایت مطلقه پاپ کلیسا در طی فرآیندی تاریخی و بسیار طولانی این این  مجازات کم کم از قوانین عرفی حذف می‌شود اما همچنان در دستگاه شرعی وجود دارد و برای کلیسا معتبر است. باز هم باید این موضوع را یادآور شد که این اتفاقات یک شبه رخ نداده است. قوانین ضد کفرگویی در انگلستان در سال ۲۰۰۸ لغو شد و این قوانین در اسکاتلند تنها در سال ۲۰۲۱ فسخ شده است. با اینکه تمایل عمومی به حذف این قوانین وجود دارد و بسیاری از قوانین حاکم مشابه اجرا نمی‌شود، اما همچنان در بسیاری از کشور قوانینی از این دست برقرار است.
در مورد دین یهودیت هم با به دو مسئله توجه داشت. اول اینکه یهودیان برای قرن‌های دارای حاکمیت سیاسی مستقل نبودند و اساسا در بسیاری از مواقع امکان اجرای مجازات‌های شرعی موجود را نداشتند. اگر هم حکم شرعی‌ای در مورد ارتداد انجام می‌شد عموما در جماعت مومنان باقی می‌ماند و جنبه عرفی پیدا نمی کرد. و همچنین باید به اصلاحات نیمه قرن نوزدهم در فقه یهودی اشاره کرد که باعث شد که بسیاری از قوانین مربوط به فقه جزایی و حدود شرعی یهودی، که به شدت خشن هم بود، آن بلااثر شود. 
اگرچه اصلاحات یا توجیهات الهیاتی اهمیت زیادی دارد اما در برآیند نهایی حذف یا بلاموضوع شدن احکام شرعی بر ضد کفار و مرتدین بیشتر ناشی از توازن قوای سیاسی است. می‌شود علاوه بر تاریخ طولانی مجازات تکفیر و ارتداد در ادیان ابراهیمی، مثال‌های متاخرتری هم زد. حتی مثال‌هایی در دوران جمهوری اسلامی تا بتوانیم نشان بدهیم که این مباحث بیش از اینکه ناشی از مباحث فقهی و الهیاتی صرف باشد، ناشی از توازن قوا و مصالح حکومتی است. مثلا می‌توان به گشاده دستی آقای خمینی در صدور احکام تکفیر و ارتداد اشاره کرد. آقای خمینی به دلایلی کاملا سیاسی و به خاطر رقابتی که ملیون داشت، حکم به ارتداد مرحوم دکتر مصدق و کل جبهه ملی و حتی مخالفان اجرای حدود و قصاص داد. در حالی که بسیاری از مجتهدان و مراجع و علمای سلف هم با اجرای احکام حدود و قصاص در عصر غیبت مخالف اند و همه شواهد موجود نشان می‌داد که هم مرحوم دکتر مصدق و هم بسیاری از رهبران جبهه ملی با اعتقادات سیاسی سکولاری داشتند اما مسلمانان به شدت معتقد و متشرعی بودند. یا در اواخر عمر در رویکردی که بیشتر ناشی از دغدغه‌های ایدئولوژیک خود و حامیانش و نگرانی از آینده نظام جدید بود فتوا به ارتداد سلمان رشدی داده بود. در حالی که کمترین اهمیتی هم به شرایط فقهی صدور فتوای ارتداد، در همین فقه معیوب موجود، نداده بود. برخلاف رویه او، یکی از دستورات ولی فقیه دوم در امور شرعی منع کلیه فقها برای صدور احکام مربوط به تکفیر و ارتداد بود. این دستور هم جز در چند مورد مربوط به خارج از ایران تا امروز رعایت شده است. در واقع هم فتوای خمینی ناشی از مصالح حکومتی خود بود و هم فتوای خامنه‌ای ناشی از مصالح حکومتی خود است. این استثناء نیست. قاعده تاریخ پر از خشونت و تکفیر در اسلام چنین بوده که فقهای در جهت حمایت از یک قدرت سیاسی و یا رد قدرت سیاسی دیگر اقدام به صورت فتوای مشابه می‌کردند.
بحث ارتداد و تکفیر یکی از مشکلات ما است. در شرایط امروز ما قطعا اجتهادات فقهی و الهیاتی در مورد دشوار کردن انتساب کفر و ارتداد، لااقل حذف مجازات دنیوی آن، قطعا اثربخش است. همچنین پژوهش‌های علمی در مورد تاریخی بودن فرايند تثبیت اصول اعتقادات و ارتدوکسی هم بسیار راهگشا است. فهم این نکته که همه این دگم‌ها در بستری تاریخی شکل گرفته اند بدون هیچ شکی هاله قداست پیرامون آنها را زیر سوال می‌برد. اما به باورم مهمترین اقدام ما تفکیک ظریف بین امر شرعی و امر عرفی است به شکلی که راه را برای خلط امور شرعی در قوانین عرفی و به ویژه سیاست‌ها و قوانین جزائی ببندد. تکفیر و ارتداد شرعی یا غیرشرعی نباید در قوانین عمومی جرم شناخته شود. شریعت رابطه بین خدا و مومن است اما حقوق رابطه بین شهروندان با همدیگر و رابطه آنها با دولت را تنظیم می‌کند. درگونه اختلاط نادرست میان امر شرعی و امر عرفی باعث از بین رفتن نظم و تعادل حقوقی و اجتماعی و دینی می‌شود. جای ارتداد و تکفیر هر کجا که باشد در قانون مجازات‌های عمومی نیست. 


https://twitter.com/SEKoohzad/status/1559168449724694533

س.ا.ک

۱۴۰۱ اردیبهشت ۱۳, سه‌شنبه

عید فطر یا عیدهای فطر؛ وحدت امت اسلام یا مدارا در پذیرش کثرت‌های اسلامی؟

 یکی از ویژگی‌های بخش بزرگی از جریان‌های نواندیش و اصلاح‌گرایان اسلامی تاکید بر «وحدت امت اسلامی» به عنوان اصلی در نگاهی دینی و حتی نگاه دینی - سیاسی آنها ست. به عنوان مثال در زمان عید فطر مکررا می‌بینیم که تفاوت در اعلام یا زمان برگزاری نماز عید فطر در میان مسلمانان و در کشورهای اسلامی عموما به عنوان ویژگی‌ای منفی در نظر گرفته می‌شود. یا بیش از آن، حتی وجود فرق مختلف اسلامی، مانند شیعه و سنی، یکی از ویژگی‌های انحطاط مسلمانان از صدر اسلام تاکنون معرفی می‌شود. این ویژگی کم و بیش در میان عموم جریان‌های نواندیش و اصلاح‌گرا در دوران معاصر وجود داشته است. تلاش‌های دینی و سیاسی برای «اتحاد اسلام» در تمام یک قرن و نیم اخیر، و به ویژه پس از سقوط خلافت عثمانی در جریان بوده است. هنوز هم یکی از نیروهای محرکه جریان‌های بنیادگرای اسلامی، به عنوان شاخه رادیکال جریان اصلاحی، تلاش برای ایجاد وحدت میان همه مسلمانان، ولو با خشونت و زور است. البته عموما جریان‌های اصلاحی در ایران از لون دیگری هستند. دغدغه‌های آنها عموما شرافت‌مندانه است و قرائتی انسانی و غیرخشونت‌آمیز از دین دارند. اما به نظر اصل «وحدت امت اسلام» در بنیاد خودش قابل نقد است. و به ویژه نتایج کم و بیش ناگواری می‌تواند به همراه بیاورد. 
از نتایج ایده «وحدت امت اسلام» کم‌رنگ شدن هویتی و الهیاتی گروه‌های دینی در اقلیت است. وقتی بنا بر وحدت باشد، الزاما این اقلیت‌ها هستند که باید از بخش‌های بزرگی از هویت منحصر به فرد خود یا ویژگی‌های خاص الهیاتی خود به نفع اکثریت دست بردارند. چرا که وقتی رکن اصلی وحدت، به ویژه وحدت حداکثری باشد، کثرت‌های تشکیل دهنده این وحدت خواه یا ناخواه به نفع سلطه اکثریت از بین می‌روند. به ویژه اگر این وحدت نه بنا بر یک وحدت تاریخی، بلکه یک وحدت ایدئولوژیک باشد. همان طور که در میان جریان‌های اصلاحی، مانند اسلام‌گرایی، بیش از آنکه مبتنی بر تاریخ اسلام باشد، ناشی از ایدئولوژی‌های وحدت‌گرایانه/ناسیونالیستی افراطی مدرن است. این ایدئولوژی در بنیاد خود کثرت‌های مختلف را تحمل نمی‌کنند و می خواهد همه آنها را به نفع وحدتی خیالی نابود می‌کند و عدم تمکین این کثرت‌ها، مآلا ممکن است به خشونت‌هایی در جهت ایجاد وحدتی ناب منجر شود. در نتیجه می‌توانم بگویم که وحدت‌گرایی الزاما مطلوب نیست. و حتی نه تنها مطلوب نیست، بلکه ممکن هم نیست. 
تاریخ اسلام، برخلاف تاریخ‌نگاری رسمی اسلامی، نه تاریخ وحدت میان مسلمانان یا آنچه که وحدت «امت اسلام» معرفی می‌شود، بلکه تاریخ خشونت و افتراق است. نمونه‌های این خشونت و تفرقه، آنقدر عیان و آشکار است که گاهی نمی‌توانیم آن را ببینیم! از میان چهار خلیفه اول، سه خلیفه ترور شدند. چهار قرن اول اسلام، علاوه بر جنگ‌های خارجی و فتوحات، تاریخ جنگ‌های داخلی میان خود مسلمانان است. تاریخی پر از برادرکشی و خشونت‌های عیان و آشکار که عموما در جهت حذف جریان‌های دینی متمایز یا اقلیت دینی رخ داده است. این خشونت تا الان هم کم و بیش به اشکال مختلف و به دلایل متفاوت وجود داشته است. در واقع آن چیزی که جریان‌های اسلام‌گرا به عنوان الگوی «سلف صالح» در تاریخ اسلام نام‌ می‌برند، بیش از اینکه ریشه تاریخی داشته باشد، ریشه در ایدئولوژی اسلام‌گرایانه دارد. آن تاریخ مقدس و خیالی اسلام‌گرایان هرگز وجود نداشته است. قطعا این به معنای این نیست که تمام تاریخ اسلام، تاریخ جنگ است. اما جنگ و خشونت، قطعا نقشی اساسی در این تاریخ بازی کرده است. حال با در نظر گرفتن این تاریخ می‌شود یک شبه دم از وحدت حداکثری میان مسلمان زد و با سلام و صلوات یا یک تعیین روز خاص برای عید فطر همه آن بخش از تاریخ را نادیده گرفت؟ به نظرم چنین چیزی ممکن نیست. 
صد البته این مقدمات به معنای پذیرش خشونت نیست. به معنای دامن زدن به جدایی میان مسلمانان در کشور و میان مسلمانان در کشورهای اسلامی هم نیست. به معنای فهم از یک وضعیت است. این فهم به ما کمک می‌کند که راهی برای آن پیدا کنیم. راهی که به نظر بسیار معقول‌تر و اصولی‌تر از جریان‌های «وحدت‌گرا» است، راه پذیرش کثرت‌های اسلامی است و این ممکن نیست مگر با پذیرش اصل مدارا و تساهل. کم و بیش همان راهی است که در تاریخ اروپا و الهیات مسیحی طی شده است. با در نظر گرفتن این قاعده، می‌توانیم بگوییم که نیازی نیست که در ایران یا در کل کشورهای اسلامی فقط یک روز عید فطر باشد یا یک نماز عید برگزار شود. البته به دلایل متفاوت، از جمله مسئله سیاسی بودن بسیاری از این آیین‌ها، می‌شود تصور کرد که یک روز رسمی عید و یک نماز رسمی عید برگزار شود، اما در کنار آن می‌شود تصور کرد هر کدام از کثرت‌های اسلامی آیین‌های و مناسک خود را برگزار کنند. دوست داشته باشیم یا نداشته باشیم، باید بپذیریم که مثلا ایرانیان مسلمان شافعی قادری یا ایرانیان حنفی نقشبندی بتوانند در خیابان‌های تهران نماز عید برگزار کنند، یا سلسله‌های مختلف دراویش شیعه یا سنی آیین‌های مذهبی خودشان را داشته باشند. بدون اینکه مجبور باشند که سنت‌های خود را نفع اکثریت نادیده بگیرند. اینجا فقط منظور اقلیت شیعه در جهان اسلام یا اقلیت سنی در ایران نیست. شیعیان در جهان اسلام در اقلیت اند و در وحدت‌گرایی حداکثری یا باید از هویت و الهیات خود به نفع اکثریت سنی دست بکشند یا اینکه مورد خشونت قرار بگیرند. همین شیعیان در ایران در اکثریت اند، اما کثرت‌های مختلف اسلامی، مانند مذاهب مختلف اهل سنت، سلسله‌های دراویش، یا خانواده بزرگ شیعه مانند شیعیان اسماعیلی یا اهل حق، دقیقا نقش اقلیت را در این مناسبات بازی می‌کنند. آنها یا باید از هویت و ویژگی‌های اعتقادی خود به نفع تشیع دوازده‌امامی، به ویژه جریان تشیع فقاهتی امامیه، دست بکشند یا مورد تبعیض و حتی خشونت قرار بگیرند. اما در مدارا و تساهل اصل بر پذیرش این کثرت‌هاست. در این شرایط به جای تاکید بر وحدت حداکثری، وحدت اقلی، به عنوان مسلمان و ایرانی، برجسته می‌شود و دولت از این این کثرت‌ها و اصل مدارا حفاظت می‌کند و در جامعه هم چه دوست داشته باشد و چه نداشته باشد باید این ویژگی را تحمل کنند. 
در نتیجه هیچ مشکلی نیست که که در کنار یک روز رسمی عید فطر یا نماز رسمی عید، ما پنج روز عید فطر یا پنجاه نماز و آیین مربوط به عید فطر داشته باشیم. همه این کثرت‌های اسلامی می‌توانند با در نظر داشتن اصل تساهل و عدم خشونت در چهارچوب وحدتی به نام ایران و اسلام هویت و الهیات و آیین‌های و مناسک خودشان را داشته باشند. 

https://twitter.com/SEKoohzad/status/1521168588182327296

س.ا.ک

۱۴۰۱ اردیبهشت ۱۲, دوشنبه

عید فطر، قدرت و آزادی شیعی

باز هم ماه رمضان است و باز هم بحث در مورد حلول ماه رمضان و بعد هم ماه شوال و عید فطر، معرکه بحث‌های سیاسی و فقهی در ایران و حتی در کشورهای اسلامی شده است. درباره توضیح مسئله باید به این نکته توجه داشت که بسیاری از مناسک اسلامی به شدت سیاسی یا سیاست‌زده اند. مثلا نماز روز عید فطر در طول تاریخ همیشه یک عملی سیاسی و در واقع شکلی از اعمال اقتدار و بیان مشروعیت خلیفه و حاکم بوده است. امروز در جمهوری اسلامی و به ویژه در دوره ولی فقیه دوم این مسئله با شدت بیشتری در جریان است و یکی از نمونه‌های این سیاست‌زدگی یا بهتر بگویم اعمال قدرت سیاسی ولی فقیه بر امور دینی همین مسئله حلول و شروع و پایان ماه رمضان است.
بسیاری به یاد دارند که در دوره آقای خمینی، شروع و پایان ماه رمضان عموما مسئله پرسش‌زایی نبود. کلیت تقویم رسمی کشور پذیرفته می‌شد. گویا کلا یک یا دو بار از روز تقویمی عدول شد. اما در دوره ولی فقیه دوم، و در طول تمام سال‌ها در سه دهه اخیر و بدون هیچ استثنایی این ابهام در شروع و پایان ماه رمضان وجود داشته است.
به نظر می‌رسد که ریشه این ابهام ربط زیادی به مباحث آخوندی ندارد. در واقع می‌توان گفت که حتی مباحث فقهی این بحث تا حد زیادی ذیل قدرت‌محور بودن این آغاز و پایان رسمی قرار می‌گیرد. از زاویه دیگر، می‌توان گفت که به لحاظ علمی هم می‌شود روز شروع و پایان رمضان را از الان تا یک میلیون سال دیگر با کمترین خطای ممکن پیش‌بینی کرد. اما مسئله همان طور که گفته شد اعمال قدرت مذهبی است. ولی فقیه دوم قدرت مذهبی خودش را نسبت به مراجع و دیگران مسلمانان از این طریق اعمال می‌کند. بر خلاف ولی فقیه اول، که نیازی به اعمال قدرت از این طریق نمی‌دید، ولی فقیه دوم به طور وسواس‌گونه‌ای این اعمال قدرت را از این طریق و البته از طریق بروکراسی مذهبی اعمال می‌کند. می‌شود تصور کرد که تا زمانی هم که این احساس نیاز وجود داشته باشد، و با توجه به منطق اعمال قدرت، به این کار ادامه می‌دهد. این شکلی از رابطه پیچیده بین تاریخ مفاهیمی اسلامی و قدرت سیاسی است.
این را هم اضافه کرد که این اعمال قدرت منحصر به ولی فقیه نیست. اساسا این شیوه تا حد زیادی متاثر از شیوه‌های مشابه در تاریخ خلافت و حکومت اسلامی است و البته متاثر از نهاد مرجعیت است که آن هم از همین طریق بر روح و جان مومنان سلطه ایجاد می‌کند. و طبعا تا زمانی هم که این رابطه بین مرجع تقلید و مقلد باقی باشد، این سلطه هم وجود خواهد داشت. و می‌شود فرض کرد که برای رهایی از این نظام سلطه، باید به این مناسبات و چنین رابطه‌ای تن نداد. به دلیلی بسیار واضح و آن این است که اسلام کلیسا ندارد. حتی در اسلام وجود کلیسا برای مناسک رد شده است. مومن یا مسلم برای ایمان و اسلام خودش کلیسا نمی‌خواهد. مرجعیت امروز و از آن بالاتر نهاد ولایت فقیه در امور مذهبی کلیسا است نه هیچ چیز دیگر. یعنی واسطه‌ای مقدس. رهایی از این مناسبات به ایمان اسلامی نزدیک‌تر است.
در واقع می توان ادعا کرد که رهایی از این مناسبات، به الگویی که هسته سخت اسلام و به ویژه اسلام شیعی آن را پیشنهاد می‌کند نزدیک‌تر است. نهاد مرجعیت کم و بیش «کلیسای شیعی» است. نهاد ولایت فقیه، شباهتی آشکار به «ولایت مطلقه پاپ و کلیسا» در قرون وسطی دارد. اما ما در اسلام و تشیع کلیسا، آیین مقدس، مرجعیت پاپی و واسطه فیض و امثالهم نداریم. جعل آن در اسلام و تشیع در تضاد با نص و روح دین است. در تشیع، تشرف مومن نه با بندگی نسبت به مرجعیت «کلیسای شیعی» بلکه با آزادی، به طور فردی و از طریق دریافت فیض به واسطه امام صورت می‌گیرد. رابطه مومن و امام هم رابطه آزادانه و بی‌واسطه و فردی است. نیازی به کلیسایی از جنس مرجعیت نیست.

https://twitter.com/SEKoohzad/status/1521047314877587457

س.ا.ک