‏نمایش پست‌ها با برچسب هویت ملی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب هویت ملی. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۱ مهر ۲۰, چهارشنبه

در مورد جنبش اخیر ۸‌؛‌ در به رسمیت شناختن نگرانی‌های شهروندان

در این چند هفته و البته پیش از آن زیاد شنیده شده است که افرادی در مواجهه با تنش‌ها و بحران‌ها، و احتمالا از سر خشم یا استیصال، جملاتی گفته اند که گاهی ناظر بر تحقیر امنیت ملی و وحدت ایران تلقی می‌شود. مثلا در برخورد با خشونت‌های وحشیانه دولتی، گفته می‌شود «عوضش امنیت داریم!» یا در برابر رفتار منافقانه و تفرقه‌انگیزانه سیاست‌مداران جمهوری اسلامی بیان می‌شود که «ایران الان هم تجزیه شده است!». واضح است که این ادعاها مبنای عقلانی ندارند. ما با بحران امنیتی جدی مواجه نیستیم. لااقل در اعتراضات اخیر ناامنی از طرف نیروهایی است که خود باید حافظ امنیت جامعه باشند. اما وضعیت عمومی امنیت در ایران می‌تواند هزار برابر بدتر شود. اگر چه هیچ بینه‌ای برای یک ناامنی فراگیر وجود ندارد، اما قطعا حتی تصویر اینکه وضع فعلی بدترین وضع ممکن است بیشتر به شوخی می‌‌ماند. در مورد تمامیت ارضی ایران هم چنین است. تا آنجا که من می‌فهمم هیچ شاهد و قرینه‌ای وجود ندارد که گروه‌های تجزیه‌طلب یا دولت‌هایی خارجی توانایی ویژه‌ای برای پیش‌برد هدف شوم خود در مورد تجزیه ایران داشته باشد اما به این معنا هم نیست که اشرار و شیاطین در کمین نیستند. در واقع اینها نگرانی‌های به حق شهروندان ایرانی است که به هیچ وجه نباید با گزاره‌های کلی و خشمگینانه مواجه شود. می‌توانم کمی پیش بروم و بگویم که در مواجهه با این نگرانی‌ها باید مسئولانه بود، هم عمل و هم در بیان.
در پاسخ به نگرانی‌های به حق گروهی از ایرانیان، به جای شعارهای تحقیرآمیز و خشمگینانه، باید توضیح داد که اتفاقا معترضان کنونی به دنبال امنیت پایدار کشور اند. آنها هستند که خواهان جامعه‌ای امن برای همه شهروندان، به ویژه زنان و دختران هستند. یا در مورد مسئله وحدت ایران هم باید تاکید که این خیزش به دلیل ماهیت ملی خود، پاسدار واقعی تمامیت ارضی، حاکمیت ملی، استقلال و وحدت ملی ایران است. و قطعا باید به الزامات این حرف هم پایبند بود.
اگر این خیزشْ خیزشی ملی است، که شخصا باور دارم که ملی‌ترین جنبش دهه‌های اخیر ماست، باید به صراحت هر گونه حضور عناصر ضد ملی، از جمله تجزیه‌طلبان و افراط‌گرایان قومی و مذهبی، را از خود ترد کند. باید به شدت با هرگونه تحریم اقتصادی که باعث سست شدن بنیان‌های اجتماعی ما و آسیب‌های جبران ناپذیر به خانواده‌های ما شده مخالفت کند. باید با قدرت هر چه تمام‌تر در برابر جنگ‌طلبان وابسته بایستد و کوچکترین مسامحه‌ای در این مورد به خرج ندهد. آزادی، عدالت، رفع تبعیض، استقلال، امنیت پایدار، پذیرش سبک‌های مختلف زندگی و امثالهم در چهارچوب ایران و دولت ملی ممکن می‌شود.
حبل‌المتین ما ایران است. هر کس چنگ در این ریسمان مقدس زد با ماست. این وحدت قطعا متکثر است. کثرت‌های مختلف ایرانی، از کثرت‌های «قومی» و مذهبی، تا کثرت‌های سیاسی و سبک زندگی، اند که این وحدت را شکل داده اند. در درون این وحدت همه چیز، بلا استثناء، قابل گفتگو و مذاکره است. خارج از این وحدت هیچ چیز وجود ندارد غیر از دشمنی. فهم و درونی کردن و پایبندی عملی به همین اصل می‌تواند از نگرانی‌ها به حق هم‌وطن‌های ما جلوگیری کند.

۱۶ مهر ۱۴۰۱

https://twitter.com/SEKoohzad/status/1577966727434059778

س.ا.ک

۱۴۰۱ مرداد ۵, چهارشنبه

مروری کوتاه بر کتاب «هویت ایرانی» اثر دکتر احمد اشرف


کتاب «هویت ایرانی، از دوران باستان تا پایان پهلوی» اثر دکتر احمد اشرف است که ترجمه این اثر به همراه دو مقاله الحاقی از گراردو نیولی و شاپور شهبازی توسط دکتر حمید احمدی در نشر نی در سال ۱۳۹۵ منتشر شده است. خوشبختانه آخرین بازی که نگاه کردم، متوجه شدم این کتاب در ۱۴۰۰ به چاپ یازدهم رسیده است. کتاب در واقع پرسشی است از تاریخ هویت ملی ایرانی در ادوار مختلف تاریخی، از دوران باستان تا دوره معاصر در پس زمینه اغتشاشی که در دوران جدید و به واسطه ظهور ایدئولوژی‌های جدید از چپ‌گرا تا پست‌مدرن و روش‌های مطالعاتی پسا‌استعماری در مورد هویت ملی ایران به وجود آمده است. دکتر اشرف کتاب را با نقد گفتارهای ازلی‌گرایانه و رمانتیک و همچنین نقد گفتارهای مدرن و پست مدرن از هویت ملی ایران شروع می‌کند. گفتارهایی که از یک طرف هویت ملی ایران را ازلی می‌دانند و از طرف دیگر این هویت را جعل دوران جدید تصویر می‌کنند. هر دوی این ادعاهای به نظر اشرف فاقد شواهد تاریخی موثق است و خود رویکرد تاریخی را اختیار می‌کند.
اما ادعای مرکزی دکتر اشرف این است که شکلی از هویت ملی ایرانی ایران در دوران ساسانیان به وجود آمده است و این هویت در دوره‌های مختلف تاریخی، پیش و پس از اسلام و در میان سلسله‌های مختلف حاکم بر ایران تا دوران پهلوی علیرغم تحولات مختلف در بنیاد هویت ملی و عناصر مختلف آن مانند دولت ایرانی، زبان فارسی، شکلی از خودآگاهی ملی، تاریخی و جغرافیایی، رابطه بین دین و هویت ملی، جلوه‌های اساطیر ایرانی و بازنمود‌های متفاوت آن در فرهنگ ایرانی مانند ادبیات همیشه به اشکال متفاوت وجود داشته است و ما می‌توانیم از یک هویت ملی تاریخی ایرانی صحبت کنیم. 
به نظر می‌رسد که ایده برساخت هویت ملی ایرانی در دوران ساسانیان مستند به پژوهش‌هایی باشد که شاخص‌ترین آن پژوهش دکتر گراردو نیولی است که مفصل‌ترین روایت از آن در کتاب «ایده ایران» در ۱۹۸۹ منتشر شده است. نیولی، برخلاف سنت ایران‌شناسی پیش از خود، خلق هویت ملی ایرانی را نه در سنت هخامنشی و تداوم آن در دوره اشکانی به بعد،‌ بلکه تاسیس آن را مربوط به دوره ساسانیان می‌بیند. احتمالا به این همین خاطر است که مترجم کتاب علاوه بر مقاله‌ای از نیولی، نقد درخشان مرحوم دکتر شاپور شهبازی را هم ترجمه و منتشر کرده است. دکتر شهبازی با نقد دیدگاه نیولی و آوردن ارجاعات مفصلی از دوره اوستایی به بعد نشان می‌دهد که پیشینه شکلی از خودآگاهی ملی ایرانی به دوره اوستایی باز می‌گردد و ما می‌توانیم خودآگاهی ایرانی را در متون اوستایی،  سپس از شواهد ماد - هخامنشی و اشکانی مشاهده کنیم. اگر نقدهای دکتر شهبازی را موثق بدانیم، در اینجا می توانیم همین نقد را به ادعاهای دکتر احمد اشرف هم وارد کنیم. 
به باور من مهمترین نقاط قوت کتاب فصول چهار تا ششم آن است که در آنها به بحث در مورد جنبش‌های احیاء و مقاومت ایرانیان پس از سقوط ساسانیان و سلطه خلافت اسلامی - عربی می‌پردازد. اینکه چگونه به یاری بسیاری از فرزانگان ایرانی و حتی عرب فرهنگ ایرانی وجه ممیزه خود را از فرهنگ مسلط و حاکم حفظ کرد. مثلا در میان تاریخ‌نگاران سنتی حتی روایت‌ ایرانی از داستان آفرینش، به عنوان یکی از نقاط عطف الهیاتی دین جدید، به طور موازی به حیات خود ادامه داد و یا به شکلی مستقل در درون روایت غالب مسیهودی - اسلامی ادغام شد. 
یا در فصل پنجم هویت ملی ایران را در دوره حکومت ترکان بررسی می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه در دوره سلطنت سلجوقی به واسطه عصبیت سنی‌مآب کم کم نام ایران کم رنگ می‌شود اما در برابر در همین دوره و دوره پیش از آن در زمان غزنویان زبان فارسی به عنوان یکی از مهمترین عناصر هویت ایرانی به اوج شکوه خود می‌رسد. اما حتی پررنگ شدن دوباره نام ایران هم در دوره سلسله‌های ترکی - مغولی مانند ایلخانان مغول است و در ایران دوره است که به آهستگی مفهوم وطن از معنای زادبوم به معنای گسترده کشور تغییر می‌یابد. تغییری که در دوره صفویان کاملا تثبیت می‌شود. 
بحث میان تشیع و هویت ملی ایران هم در فصل شوم پیگیری می‌شود. فهم از تشیع به عنوان اسلام ایرانی یا اسلام ایرانیان در رابطه با شاهنشاهی صفوی شکل می‌گیرد و در ایران زمان است که عناصری از هویت ایرانی پیشا اسلام با با لباس شیعی دوباره برجسته‌تر می‌شود. عناصری مانند تعزیه امام حسین در امتداد سوگ سیاوش یا توجیه‌های مذهبی و حتی الهیاتی برای نوروز و همچنین اوج‌گیری مجدد گرامی‌داشت شاهدخت شهربانو، به عنوان حامل فره کیانی و مادر امامان شیعه که آنها مآلا حامل دو نور ولایت و فره ایزدی می‌کند. 
اینها نقاط بسیار کوتاهی از کتاب بود. کتاب پر است از شواهد ادبی و تاریخی و جغرافیایی در مورد هویت ایرانی و ارکان مختلف آن که به هیچ رو نمی‌توان در ذیل ایدئولوژی‌های مدرن و پست‌مدرن در مورد هویت ملی توضیحی قانع‌کننده برای آنها داد. 
به نظر می‌رسد که فصول مربوط به قاجار، مشروطه و دوران پهلوی بیشتر برای مخاطب غیرایرانی نوشته شده است و به همین دلیل این فصول قدرت فصول پیشین را ندارد و بیشتر مروری است کوتاه بر تحول هویت ملی در دوران جدید و به ویژه ارتباط آن با ناسیونالیسم مدرن. 

https://twitter.com/SEKoohzad/status/1551370280639123456
https://twitter.com/SEKoohzad/status/1551578985234137088

س.ا.ک

۱۴۰۰ اسفند ۱۲, پنجشنبه

باز هم در ضرورت دانشگاه ملی؛ نمونه‌هایی داخلی و خارجی از نتایج نداشتن دانشگاه ملی

«مردم ایران بدانند که هیچ گروهی خطرناک‌تر و ضدانسانی‌تر از گروه ایران‌گرایان به سرکرده‌گی‌ی امثال دکتر سیدجواد طباطبایی وجود ندارد.
آن‌ها اکنون که در قدرت نیستند، یک رسانه‌ی شخصی را هم تحمل نمی‌کنند و اگر به قدرت برسند، هیچ مخالفی را تحمل نخواهند کرد.
هم‌اکنون برای ایران هیچ خطری بزرگ‌تر از خطر ایران‌گرایان وجود ندارد. ایران‌گرایان کورش‌پرست به اندازه‌ی بنیادگرایان طالبانی خطرناک‌اند.
ایران‌پرستی در حال حاضر ضدانسانی‌ترین ایده‌ئولوژی‌ی منطقه است. مواظب باشیم از چاله به چاه نیافتیم.»
حسن محدثی گیلوانی، استادیار جامعه‌شناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز
«ایران نمونه افراطی از ملی‌گرایی قومی است، هم در میان مردم و هم در قانونگذاری دولتی (به عنوان مثال در خصوص شهروندی). از زمان تاسیس دولت پهلوی اوضاع به همین قرار بوده است. در حال حاضر هیچ نشانه‌ای وجود ندارد که یک گروه حائز اهمیت در میان مردم، یا دولت، قصد داشته باشد تا به سمت شکلی مدنی از ملی‌گرایی حرکت کنند.»
رضا ضیاء ابراهیمی، دانشیار تاریخ کینگز کالج لندن
وقتی از ضرورت دانشگاه ملی صحبت می‌شود، دقیقا در رابطه به چنین رطب و یابس بافتن‌هایی است. بحث اصلا در مورد این نیست که چنین مهملاتی در دانشگاه‌های داخلی و خارجی در مورد ایران زده می‌شود. اینها هر چه هست، علم نیست. برعکس مسئله ما علم است. ما نیاز به دانشگاه ملی داریم، دانشگاهی که در آن، ایران موضوع علم باشد. و این ممکن نیست جزء با استقلال دانشگاه‌ و آزادی آکادمیک. و نمونه دوم هم به ما نشان می‌دهد که برخی از پژوهش‌های جدید شرق‌شناسانانه و متاسفانه بسیاری از پژوهشگران ایرانی‌تباران تا چه حد آلوده به ایدئولوژی‌های مدرن هستند. هیچ کشور به سامانی اداره علمی خود را به دانشگاه‌های ایدئولوژیک نمی‌سپارد. هیچ دولت و دولت‌مردان مسئولی اجازه نمی‌دهند اداره علمی کشورشان به دست دانشگاه‌های خارجی و پژوهشگران ایدئولوژیک آن سپرده شود. اما در دولت جمهوری اسلامی چنین اتفاقی دارد رخ می‌دهد. با نقض آزادی‌ها و استقلال آکادمیک، هم امکان تاسیس دانشگاه‌ ملی کمتر می‌شود و هم جریان علم به خارج از ایران منتقل می‌شود. موارد بالا از نمونه‌های نبود دانشگاه ملی و انتقال خطرناک علم به دانشگاه‌های خارجی است.

س.ا.ک

۱۴۰۰ بهمن ۱۷, یکشنبه

در همدستی ارتجاع قومی و مدافعان مدرن آن

در یکی از محلات اهواز دختر هفده ساله‌ای، که در دوازده سالگی به اجبار به عقد پسرعموش درآمده بود، به دست او و برادر شوهرش سربریده شد. قاتلان با سر بریده این این دختر در محله دور افتخار زده اند و از توحش خودشان فیلم گرفته اند. قطعا و بدون هیچ شکی مقصر اصلی این جنایت حکومتی است که بعد از چهار دهه هنوز نتوانسته قوانین ناکارآمد و ضد زن، مانند کودک همسری، خشونت خانوادگی و معافیت از مجازات در زمان زن‌‌کشی و دخترکشی را تغییر دهد. و حتی با انسداد راه اصلاح این قوانین نه تنها تعادل جامعه ما را به هم زده، بلکه دستش به خون این مظلومان هم آغشته است.
اما می‌خواهم از وجه دیگری به این ماجرا نگاه کنم. این جنایت و توحش‌هایی مانند این، دقیقا مظاهر همان «هویت‌طلبی» افراطی قومی است که در همین چند روز نشانه‌هایی از آن را در نفرت‌پراکنی‌های افسار گسیخته بر ضد هویت ملی ایرانی دیدم. آن چیزی که یک روز خودش در چهارچوب گفتار نفرت‌زا بر علیه هویت معتدل ایرانی، زبان ملی و زندگی مسالمت‌آمیز هزاران ساله ملت ایران نشان می‌دهد، روز دیگر به شکل چنین بدویت و توحشی ظاهر می‌شود.
از ناسیونالیست‌های افراطی قومی انتظاری نیست. نژادگرایی، خشونت نهان و آشکار و عصبیت قومی در میان پان‌ها چیزی نیست که پنهان باشد اما در این بین عجیب‌ترین و غیراخلاقی‌ترین رفتار را از چپ‌های افراطی و فمینیست‌های رادیکال دیدیم. کسانی که به نظر پیشگام شکل جدیدی از توجیه شوونیسم قومی شده اند. آنها هستند که با زیباسازی و رمانتیک کردن و مظلوم‌نمایی از بدوی‌ترین ویژگی‌های عشیره‌ای و قبیله‌ای، آن هم توسط مدرن‌ترین گفتارهای موجود عملا در این جنایت‌های همدست شده اند. آنها هستند که برای مبارزه سیاسی و روشنفکرانه، و با تقلید از ایدئولوژی‌های مارکسیستی - فرهنگی غربی، روایتی ناتاریخی و ایدئولوژیکی از «نزاع‌های قومی و جنسیتی و زبانی» در ایران ارائه می‌دهند. آنها هستند که کل تاریخ ایران را به شکلی نشان می‌دهند که گویی تمام تاریخ صحنه کشمکش فرادستان، احتمالا «مردان شیعه مرکزنشین» (؟) و فرودستان، زنان و «اقوام» بوده است.
همان طور که نزاع طبقاتی در مارکسیسم کلاسیک تاریخی نبود، ساخت نزاع‌های دیگر در مارکسیسم فرهنگی هم تاریخی نیست. هیچ دلیل قابل اتکای تاریخی نداریم که تایید کند که کل تاریخ محل نزاع زن و مرد بوده باشد. یا تضاد اصلی تاریخ، به فرض وجود، بین سفید و سیاه یا مرکز و حاشیه و یا گرایش‌های جنسی مختلف باشد. این تاریخ نیست، ایدئولوژی است. ایدئولوژی ابزار مبارزه سیاسی است. ایدئولوژی را می‌شود مانند چماق و چاقو برای مبارزه سیاسی استفاده کرد، اما با آن چیزی را نمی‌شود فهمید و نمی‌شود کار علمی کرد. حتی می‌توان گفت که این روایت ایدئولوژیک تازه در مورد تاریخ تمدن غربی است که به هر حال می‌شود از فقراتی از آن، مانند استعمار، برای تایید نظریه‌های مدرن، مانند مارکسیسم، استفاده کرد. اما وقتی همین روایت ایدئولوژیک، بدون هیچ نقد و صرفا با تقلید تمام و کمال، در مورد تاریخ و فرهنگ ایران به کار می‌رود، چیزی نیست جز ایدئولوژی مضاعف. و از آنجا که عموم مدرن‌های ما، و متاسفانه حتی سنتی‌های ما، در ایران مقلد ایدئولوژی‌های مد روز هستند، لذا چندان عجیب نیست که شبیه‌سازی همین تضادها به صورت ایدئولوژیک و غیرتاریخی در ایران هم مقلدانه تکرار شود. اینها قطعا اهمیت علمی ندارند. اما به واسطه اینکه جز با نفرت‌پراکنی، یعنی یگانه ابزار ایجاد تضاد در بیان ملت ایران، امکان حیات‌‌شان وجود ندارد، نتایج عملی‌اش خارج از کنترل مدافعان مدرن و عموما غرب‌نشینش است.
خیلی صریح باید بگویم که به هیچ وجه نباید فریب این شعارهای به ظاهر زیبای «هویت‌گرایانه» را خورد. پشت این شعارهای مظلومانه و گاهی روشنفکرانه، در عمل نفرت‌پراکنی آشکار، بدویت عریان، ارتجاع عشیره‌ای و قومیت‌گرایی خشن پنهان شده است که توانایی انجام هر پلشتی‌ و فسادی را دارد.

https://twitter.com/SEKoohzad/status/1490011734769377285
https://twitter.com/SEKoohzad/status/1489174418156883968

س.ا.ک

۱۴۰۰ شهریور ۱۰, چهارشنبه

فساد عوام و ضرورت دوباره دفاع از میهن‌دوستی به مثابه راهی برای سعادت در شهر

این چند روز عکس‌ها و توییت‌هایی منتشر شد از برخی از ایرانیانی که در حال رفتن از کشور، با عباراتی مانند «خلاص شدم» و یا «از آن خراب شده رفتم» و مانند اینها به توصیف وضعیت خودشان یا کشور پرداختند. احتمالا بسیاری از ما از این عبارات توهین‌‌آمیز آزار دیدیم. حتی واکنش‌های زیادی را هم مشاهده کردم. اما به نظرم باید کمی جدی‌تر به این وضعیت فکر کنیم. در واقع می‌خواهم بگویم مشکل از آنجا شروع می‌شود که خیلی از ما از «عوام» انتظار فرهنگ والا و فاخر داریم. تا آنجا که من می‌فهمم چنین تصوری از «عوام» یک توهم است. طبع عامه هرگز با فرهنگ والا هماهنگی نداشته و ندارد. به قولی «طبع غالب مردم رو به فساد است و در این هیچ شکی نیست». در واقع می‌شود گفت که «عوام» در همه جا و همه زمان‌ها همین اند و کار زیادی هم در برابر فساد آنان نمی‌شود کرد. حتی به نظرم تلاش برای آگاهی‌بخشی، تعلیم و تربیت و حتی مراقبت و تنبیه هم توهم است. مسئله عوام همیشه بوده و خواهد بود. فکر می‌کنم که تنها کاری که می‌شود کرد این است که شرایط را برای افتادن به چاه ویل تباهی و فساد سخت کرد. مثلا می‌شود تصور کرد که کشورهایی که روحیه میهن‌دوستی در آنها به خوبی تعلیم داده شده، فقر و تبعیض کمتری در آنجا وجود داشته باشد، حکومت‌های آنها مشروعیت و کارآمدی نسبی داشته باشند و چیزهایی مانند این، امکان فساد عوام نیز کمتر است. البته این به معنای این نیست که فساد از بین می‌رود. به هیچ وجه. در همین چند سال اخیر شاهد تصمیم‌هایی در پیشرفته‌ترین و دموکراتیک‌ترین کشورها بودیم که رای عامه مردم در آن تاثیر بسیار زیادی داشت. مثلا برگزیت در بریتانیا یا حکومت ترامپ در آمریکا که بخش زیادی از آن با کمک عامه مردم شکل گرفت. اما می‌شود گفت که تاثیر تخریبی تصمیم‌های عامه مردم در چنین کشورهایی به نسبت کشورهای دیگر کمتر است. اما برعکس، در کشورهایی با حکومت استبدادی، نامشروع و ناکارآمد، اخلاق ملی بسیار سریع‌تر و عمیق‌تر فاسد می‌شود. در همین کشور ما می‌توانید این نکته را به طور واضح مشاهده کنیم. اینجاست که نقش آن بخش میهن‌پرست جامعه برجسته می‌شود. اساسا می‌شود ادعا کرد که یک ملت روی فضائل این بخش ساخته می‌ایستد و ساخته می‌شود. کسانی که مهمترین خویش‌کاری خودشان رو خدمت به کشور می‌دانند و آن را راهی برای رسیدن به سعادت در نظر می‌گیرند. از کارگر و کارمند بگیرید تا سرمایه‌دار و روزنامه‌نگار. و والاترین و شریف‌ترین فضیلت هم متعلق به کسی که جانش رو می‌گذارد، شهید!
اشتراوس توضیحی دقیقی از نسبت میان سعادت یا حس سعادت و ملیت می‌دهد. به عقیده او، و طبعا بسیاری از قدما، سعادت واقعی جز از طریق رسیدن به حقیقت ممکن نیست. اما چنین سعادتی در اختیار محدود افرادی است که فیلسوف نامیده می‌شوند. در نتیجه برای اکثریت مطلق انسان‌ها این راه بسته است. اما راه دیگری وجود دارد و آن هم سعادت در شهر سیاسی یا مدینه است. افرادی عادی یا غیر فیلسوف، از طریق میهن‌دوستی می توانند در شهر به سعادت برسند. این سعادت از طریق تلاش شهروندان یک کشور است برای رساندن کشور خود به والاترین و بهترین‌ها چیزها. و این راهی است برای رستگاری. به نظر اشتراوس حتی دین هم در نهایت در همین موقعیت معنا می‌دهد. دین یک اجتماع سیاسی باید در نهایت مقوم دولت و ملت آن اجتماع باشد. دین باید دین ملی باشد. به قول جان لاک باید دین مدنی باشد. در واقع می‌توان نتیجه گرفت که ملیت و دین مهمترین حلقه اتصال ملت و دولت هستند. مهمترین قدرت برای رستگاری عامه مردم. حفاظت از این عناصر ملی، یعنی حفاظت از راهی برای سعادت و رستگاری عامه مردم. اهمیت فوق‌العاده ملیت و عناصر ملی، در اینجا ملیت ایرانی، نه برای صرف غرور ملی، بلکه برای حفاظت از همه مردم و باز کردن راهی برای سعادت بنیادین در کشور است.

از همه این بحث نتیجه می‌گیرم که از غوغای عوام را نباید زیادی جدی گرفت. شاید آزاردهنده باشد، اما به طور کلی کار زیادی نمی‌شود کرد. تا زمانی که کسی در قلمرو عوام الناس حضور دارد، تن دادن به چنین مفاسدی کم و بیش طبیعی است. به ویژه در شرایط امروز ما که تا اطلاع ثانوی زمانه همین رذائل است. می‌شود کاملا تصور کرد که در زمانه‌ای دیگر همین بخش از عوام بیرق میهن‌دوستی به دست بگیرند و همراه با دیگر هم‌وطنان خود به جای طعن و زخم‌زبان، قدمی برای میهن خود بردارند. شاید این دوران جدید به زودی آغاز شود. نمی‌دانم! اما تا آن زمان و در این دوران سخت، به جای جدل بی‌حاصل با حاملان این رذائل و در غم و اندوه فرو رفتن، بهتر است از شعله‌های حب وطن در قلب خود حفاظت کنیم که تنها راه  سعادت کشور و رستگاری روح در دنیا از همین طریق است. از طریق دفاع از میهن، که باید از آن دفاع کرد؛ چه به نام، چه به ننگ!
https://twitter.com/SEKoohzad/status/1432626476512387072


https://twitter.com/SEKoohzad/status/1418901634873184261





س.ا.ک