۱۴۰۱ تیر ۲۷, دوشنبه

مبارزه با حجاب اجباری؛ ترس از قطبی‌شدن جامعه و درد زایمان یک تغییر

 با شروع دور جدیدی از سرکوب‌ها و اجرای برنامه‌هایی برای اجبار به حجاب اجباری برای شهروندانی ناباورمند و همچنین واکنش‌های متفاوت از سوی حامیان حجاب اجباری و مخالفان آن، با پدیده‌ای مواجه هستیم که می‌شود نام آن را ترس از قطبی‌شدن جامعه نامید. این ترس ناشی از این است که شکاف‌های میان دو گروه مخالف و موافق به حدی زیاد شود که طرفین دیگر جز کینه و نفرت نسبت به یکدیگر چیزی را مطالبه نکنند. البته عموما افرادی که نسبت به این پدیده نگران اند، به درستی حکومت را مسئول این وضع می‌‌دانند. در شرایط عادی، حل مسئله حجاب اجباری و احقاق حق آزادی پوشش نیاز به این همه هزینه نداشت. اما در عین حال گروهی براندازان و انقلابیون جدید را هم مسئول می‌دانند که عملا با افشاندن بذر کینه و نفرت پروژه‌های سیاسی براندازانه خود را پیش می‌برند و از این طریق به این شکاف دامن می‌زنند. ترس از این پدیده تا حدی است که گروهی حتی آن را نشانه‌ای از سوریه‌ای شدن ایران می‌دانند و تصور می‌کنند همین مسئله باعث فروپاشی سیاسی و اجتماعی ایران می‌شود! قطعا می‌توانیم از این نتیجه‌گیری‌های اغراق‌آمیز گذار کنیم، اما اصل سوالی که پیش می‌آید پابرجاست. اینکه تا چه حد باید نسبت به دو یا چند قطبی شدن جامعه حساس بود و چگونه می‌توان از آن با کم‌هزینه‌ترین حالت ممکن گذر کرد؟
این مسئله هم مانند همه امور انسانی حد ریاضی‌وار ندارد. البته در علوم اجتماعی مطالعات زیادی در این مورد شده است. اما منطق من در این چند خط بیش از اینکه مبتنی بر یافته‌های علوم اجتماعی باشد، سیاسی است. به باورم می‌شود گفت که قطبی‌شدن جامعه امر کم و بیش طبیعی است و هیچ جامعه‌ای نیست که دارای چنین وضعی نباشد. در تمام جوامع، به ویژه در مواجهه با بحران‌های سیاسی و اجتماعی، این وضعیت را مشاهده می‌کنیم و می‌توانیم. اگر چه در کشورهای دموکراتیک و با وجود نهادهای سیاسی - حقوقی مستقل، کارآمد و مشروع گذر از این بحران‌ها معمولا با هزینه کمتری رخ می‌دهد، اما اصل هزینه تغییر قطعی است. این موضوع در مورد ایران هم صادق است و برای حل بحران حجاب اجباری و تلاش برای تثبیت حق آزادی پوشش، پرداخت هزینه آن هم ضروری است.
در مورد قطبی شدن جامعه می‌توان گفت که جوامع در حالت عادی هم قطبی هستند. هیچ جامعه‌ای وجود ندارد که یک دست و یک شکل باشد. تمام جامعه‌ها دارای گرایش‌های طیفی هستند. گاهی این قطب‌ها چندان برجسته نیست. گاهی هم به شدت برجسته است. به ویژه در زمان مواجهه با بحران‌های مختلف این قطبی‌شدن بیشتر به چشم می‌آید. مثلا در زمان مواجهه با بحران‌های سیاسی یا اجتماعی و حتی اقتصادی و فرهنگی. در زمان انقلاب مشروطه، کل بدنه تاثیرگذار جامعه ایران به مشروطه‌خواه و ضد مشروطه تقسیم‌ شده بودند. در زمان انقلاب اسلامی و نهضت ملی نفت هم همین طور. این اواخر در مورد برنامه دولت برای اصلاح اقتصادی هم همین دو قطبی شکل گرفته بود. لذا عجیب نیست که در مسئله حجاب اجباری هم جامعه ایران قطبی شود. در این مورد هم جامعه ما دو یا چند قطبی شده است. به باور من اکثریتی که مخالفان حجاب اجباری اند و آزادی پوشش را به رسمیت می‌شناسند و حد قانونی پوشش را عرفی می‌دانند و اقلیتی که موافق حجاب اجباری اند و به بهانه‌های واهی آزادی پوشش را رد می‌کنند و قائل به استفاده از سرکوب و تبعیض‌های غیرقانونی برای برخورد با فعالان مبارزه با حجاب اجباری و حتی مردم عادی اند. 
این طبیعی بودن قطبی شدن جوامع مختص به ایران نیست. در همه کشورها وجود داشته و وجود دارد. همین الان یکی از بزرگترین بحران‌های کشورهای غربی مسئله مهاجران و شیوه مواجهه آنها با اسلام است. در انتخابات سال جاری ریاست جمهوری فرانسه نزدیک به نصف مردم به نمایندگانی رای دادند که به شدت ضد مهاجر و حتی ضد اسلام بودند. تا جایی که خواهان ممنوعیت استفاده از نام محمد برای کودکان و منع مطلق استفاده از حجاب زنان در حوزه‌ عمومی بودند. اما یک تفاوت بزرگ در اینجا وجود دارد. در کشورهای دموکراتیک معمولا گذر از این قطبی‌ها یا اقلا کنترل آنها با هزینه‌های کمتری رخ می‌دهد. این کشورها به واسطه وجود نهادهای حقوقی - سیاسی مشروع که کارآمدی و مشروعیت خود را به اثبات رسانده اند، با تنش‌ و هزینه کمتری می‌توانند از این بحران‌ها و قطبی شدن جامعه عبور کنند. چند دهه پیش مبارزات حقوق مدنی در آمریکا و تحولات عظیم اجتماعی مانند انقلاب‌ جنسی یا حقوق زنان و اقلیت‌ها همه این کشورها را با بحران‌های جدی مواجهه کرده بود. اما استفاده از نهاد انتخابات یا دادگستری مستقل باعث شد بعد از مدتی باعث شد که از آن همه شور انقلابی کاسته شود و بسیاری از آن ارزش‌های جدید در جامعه هضم شود و حتی در بلند مدت ارزش‌های قدیم دوباره احیاء شود. 
البته تغییر همه جا هزینه‌ دارد. حتی در کشورهای دموکراتیک هم تغییرات بدون هزینه نیست. تغییرات بزرگ معمولا هزینه‌های بیشتری هم دارند. فرایند پذیرش حقوق کارگران در اکثر کشورهای غربی به شدت پرهزینه بود. اما در نهایت اصول آن ریخته شد و امروز کسی نمی‌گوید کاش این همه هزینه پرداخت نکرده بودیم و همچنان کارگران مانند بردگان زندگی می‌کردند! در واقع اگر به صرف ترس از هزینه‌ها با مظاهر فساد مماشات کنیم، الان همچنان در بسیاری از کشورهای جهان برده‌داری و آپارتاید رسمی حاکم بود. حتی در کشور ما هم انقلاب مشروطه‌ای رخ نمی‌داد، صنعت نفت ملی نمی‌شد و دستاوردها عظیم دهه چهل و پنجاه به دست نمی‌آید. حجاب اجباری هم از قاعده مستثنی نیست. اگر خواهان رفع این تبعیض آشکار و آپارتاید هستیم، لاجرم باید به هزینه‌های آن را هم بپردازیم. می‌توانیم تمام تمرکزمان را بر روی این مسئله بگذاریم که هزینه‌های کمتری پرداخت کنیم. اما اصل مبارزه برای آزادی پوشش است. هزینه‌های آن هم با سکوت و کناره‌جویی و تصور اینکه حکومت با نصیحت و پند و اندرز حقوق شهروندی را به رسمیت می‌شناسد کم نمی‌شود. هزینه‌های با مسئولیت‌پذیری سیاسی نهادها و جریان‌های سیاسی و تلاش سازمان‌یافته برای مبارزه با حجاب اجباری و استفاده از همه ظرفیت‌های سیاسی و اجتماعی و حقوقی کم می‌شود. ترس از حکومت مستقر، یا پتیارگی براندازان وابسته، افراطیون متعصب و هراس از قطبی شدن جامعه نباید ما را به مرگی خودخواسته بکشاند. 
پذیرش این چند قطبی شدن جامعه در مواجهه با بحران‌ها، در اینجا حجاب اجباری و تلاش برای کم کردن هزینه‌های آن با استفاده از همه امکانات ممکن ما و تاکید بر اصول، مانند آزادی و حاکمیت قانون و پذیرش سبک‌های زندگی در عین صبر و مبارزه با نفرت‌پراکنی افراطیون، وظیفه یک ملت واحد و آزاد مانند ملت ایران است. 

https://twitter.com/SEKoohzad/status/1548576259755868160

https://twitter.com/SEKoohzad/status/1548623020117327878

س.ا.ک

۱۴۰۱ تیر ۲۶, یکشنبه

حجاب اجباری؛ سیاست، رهبری سیاسی و ناکارآمدی اصلاح‌طلبان

 به لحاظ سیاسی و بدون در نظر گرفتن هزینه‌های احتمالی، مسئله حجاب اجباری، یکی از بهترین محل‌ها برای درگیری با قدرت حاکم به نفع مصالح عمومی است. به این دلیل که نتیجه آن کم و بیش مشخص است. قدرت حاکم در نهایت این منازعه را با تحقیر فراوان خواهد باخت. در واقع در زمین سیاست در ایران کمتر موضوعی وجود دارد که بازنده و برنده آن اینقدر واضح و آشکار باشد. در دنیای ایده‌آل سیاسی من، لااقل بخش پیشروی جریان‌های اصلاح‌طلب در داخل ایران، با فهم اهمیت و نتیجه واضح آن، رهبری سیاسی و اجتماعی برای دفاع از آزادی پوشش را بر عهده می‌گرفتند. با این کار هم هزینه‌ها را کنترل می‌کردند، هم از مواهب آن، یعنی بازسازی اعتماد از دست رفته، استفاده می‌کردند و هم از سوءاستفاده براندازان و انقلابیون وابسته به اجنبی جلوگیری می‌کردند. اینها البته در دنیای ایده‌آل است. در دنیای واقعی جریان‌های اصلی اصلاح‌طلب نه تنها رهبری این پروژه سیاسی را برعهده ندارند، بلکه حتی حمایت ضمنی هم نمی‌کنند. به بهانه هزینه بالا یا تصور اینکه حضور این موضوع باعث جری‌تر شدن حاکمیت می‌شود، سکوت اختیار کرده اند. در نهایت موضع عموم جریان‌های اصلاح‌طلب این است که برخوردهای خشن و سخت بر ضد زنان بی‌حجاب یا بدحجاب و به طور کلی حرکت مبارزه با حجاب اجباری غیرقانونی است و اینکه کارآمد نیست چون نه تنها وضع حجاب را بهبود نمی‌بخشد، بلکه بی‌حجابی را بدتر هم می‌کند. یعنی مسئله آنها در نهایت حجاب است و نه آزادی پوشش.
موضع سیاسی عموم جریان‌های اصلاح‌طلب حقیقتا موضعی است ضعیف، انفعالی، بی‌اصول و غیر اصلاح‌طلبانه که نه تنها هیچ منفعتی برای آنها ندارد، بلکه بسیار هم پرهزینه است. چرا که بیش از پیش اعتماد مخاطبان طبیعی خود را از دست می‌دهند و متهم به انفعال و هم‌دستی با حکومت می‌شوند و در مقابل حکومت هم قطعا برای این سکوت امتیازی به آنها نخواهد داد. در واقع با این کار فضای سیاسی و اجتماعی طبیعی خود را به نفع جریان‌های افراطی خارج از کشور از دست می‌دهند. 
متاسفانه به نظر می‌رسد که عموم تصمیم‌گیران جریان‌های اصلاح‌طلب و نسل قدیم اصلاح‌طلبان اعتقادی به آزادی پوشش ندارند که اکنون بخواهند برای آن هزینه بدهند یا حتی از آن دفاع کنند. شاید اگر بیست سال پیش بود حتی از شکلی از گشت ارشاد دفاع هم می‌کردند. همان طور که در دهه شصت از برنامه‌های مبارزه با بدحجابی دفاع می‌کردند. در واقع مسئله آزادی پوشش هرگز مسئله اصلی این جریان‌ها، حتی پس از دوم خرداد و تحولات عمیق اجتماعی دو دهه اخیر، نبوده است. متاسفانه هنوز هم نیست. جز چند استثنا در میان رهبران این جریان‌ها، مانند خانم آذر منصوری و مانند او، شخصا کس دیگری در میان فعالان نسل قدیم این جریان ندیده ام که یک موضوع اصولی اصلاح‌طلبانه داشته باشد. البته نسل جدید اصلاح‌طلبان وضع متفاوت است. بدنه اصلی این نسل جدید از آزادی پوشش دفاع می‌کند. اما باز هم به دلیل ساختار به شدت ناکارآمد مجموعه جریان‌های اصلاح‌طلب، توان تاثیرگذاری بر روی مواضع کلی این جریان را ندارند. 
با این اوصاف و با در نظر گرفتن اینکه مسئله مبارزه با حجاب اجباری و مسئله حق آزادی پوشش تبدیل به یکی از جریان‌های اجتماعی فعال کشور شده، و با توجه به سکوت منفعلانه جریان‌های اصلاح‌طلب، باید منتظر از دست رفتن بیشتر سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی نسبت به این جریان باشیم. اتفاقی که هزینه‌های سیاسی فراوان، حتی بیشتر از مقابله احتمالی حکومت، برای این جریان خواهد داشت.

https://twitter.com/SEKoohzad/status/1548220104600522752

س.ا.ک

۱۴۰۱ تیر ۱۵, چهارشنبه

پرسش از دو تصمیم سیاسی دکتر کریم سنجابی؛ بیانیه سه ماده‌ای و مخالفت با نخست‌وزیری شاپور بختیار

کم و بیش امکان ندارد که شما یادی از مرحوم دکتر کریم سنجابی بکنید اما عده‌ای بحث بیانیه‌ سه ماده‌ای چهارم آبان ۱۳۵۷ و مخالفت با نخست‌وزیری دکتر شاپور بختیار را مطرح نکنند. البته قابل فهم است. این روایت و برداشت مسلطی است که بلافاصله بعد از انقلاب اسلامی مطرح شد و هنوز به اشکال مختلف ادامه دارد. خودم هم تا چند سال پیش به در چهارچوب همین روایت مسلط فکر می‌کردم. اما در سال‌های اخیر، و با انتشار اسناد و پیشرفت پژوهش‌های مربوط به انقلاب اسلامی، بسیاری از جوانب آن روایت مسلط مورد نقد قرار گرفته است. از جمله روایت مسلط در مورد این دو رویداد سیاسی.
آنچه می‌شود به اختصار گفت این است که دکتر سنجابی به معنای دقیق کلمه یک رجل سیاسی بود و مانند بسیاری از رجال سیاسی قدیمی ایران، آلوده به ایدئولوژی‌های سیاسی جدید هم نشده بود. یعنی سیاست برایش تفریح نبود. بر اساس فهمی از قدرت سیاسی و رابطه بین نیروها تحلیل می‌کرد و تصمیم سیاسی می‌گرفت. سیاست‌مدارانی مانند دکتر سنجابی، دکتر صدیقی و مهندس بازرگان و حتی برخی از نزدیکان دربار مانند دکتر علی امینی به درستی متوجه این نکته شده بودند که هیچ تغییری در ایران بدون تایید یا اقلا همکاری آقای خمینی ممکن نیست. برای این امر شاهدی بهتر از تلاش‌های بعدی همه این نیروها، از جمله شخص شاه و نزدیکانش و بختیار برای نزدیکی و جلب همکاری آقای خمینی وجود ندارد. بر این اساس بود که دکتر سنجابی پس از مذاکره با خمینی بیانیه سه ماده‌ای خود را منتشر کرد. بیانه‌ای سیاسی - حقوقی که راه برای حضور نیروهای ملی در صحنه سیاسی، همکاری با آقای خمینی و مذاکره با شاه باز می‌کرد. و این اتفاق رخ داد و چند هفته بعد از این بیانیه شاه از دکتر سنجابی برای پذیرش نخست‌وزیری دعوت به عمل آورد.
عدم پذیرش پیشنهاد نخست‌وزیری شاه و مخالفت با نخست‌وزیری بختیار هم در همین چهارچوب بود. این عدم پذیرش و مخالفت به این دلیل نبود که خودش می‌خواست نخست‌وزیر بشود یا صرفا با نخست‌وزیری بختیار مخالف بود. بلکه به این علت بود که علیرغم شکلی از تایید و همکاری با آقای خمینی، اتحاد نیروهای ملی و از همه مهم‌تر مسئله فرماندهی نیروهای مسلح هم مطرح بود. دکتر سنجابی نخست‌وزیری را نپذیرفت، به همان دلیلی که دکتر صدیقی هم نپذیرفت. به این دلیل که شاه حاضر نشد که فرماندهی نیروهای مسلح را به نخست‌وزیری، وزارت دفاع و کابینه منتقل کند. به عقیده دکتر سنجابی پذیرش نخست‌وزیری بدون تایید آقای خمینی و اتحاد نیروهای ملی و فرماندهی نیروهای مسلح یعنی نابودی نخست‌وزیر و نیروهای ملی. دقیقا اتفاقی که با پذیرش نخست‌وزیری بختیار، بدون تایید یا مذاکره با خمینی، بدون وحدت نیروهای ملی و بدون حل مسئله فرماندهی نیروهای مسلح رخ داد. بختیار با پذیرش نخست‌وزیری، با شرایطی که گفته شد، هم خود را نابود کرد و چنان ضربه‌ای به بلوک نیروهای ملی زد که آنها بعد از آن هرگز نتوانستد به عنوان یک نیروی مستقل در انقلاب در برابر یاران آقای خمینی سربلند کنند.
برای مقایسه فهم سیاسی دکتر سنجابی با دکتر بختیار هم کافی است به خطرات این دو نفر مراجعه کنید. در دو کتابی که به عنوان خاطرات سیاسی دکتر بختیار منتشر شده، یعنی کتاب یکرنگی و تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد، مصاحبه‌گر از دکتر بختیار سوال می‌کند که وقتی تایید آقای خمینی را نداشتید، وقتی نیروهای ملی پشت سر شما نبودند، وقتی ارتش از شما تبعید نمی‌کرد، وقتی روحانیت، چپ‌ها و بسیاری از مردم با شما همراه نبودند، روی چه نیروی حساب باز کردید که نخست‌وزیری را پذیرفتید؟ دکتر بختیار پاسخ می‌دهد: «روی نیروی ایمان». در جای دیگری هم می‌گوید روی «قدرت حقیقت». نیروی ایمان و قدرت حقیقت در سیاست همان جایگاهی را دارد که کف‌بینی و رمالی دارد. در واقع هیچ جایگاهی ندارد. سیاست فهم قدرت و شناخت رابطه نیروهای سیاسی و تلاش برای برقراری توازن قوا به نفع مصالح عمومی. دقیقا برداشتی که رجال سیاسی‌ای مانند دکتر سنجابی، دکتر صدیقی، مهندس بازرگان و حتی دکتر علی امینی داشتند. آنها قدرت سیاسی را می‌شناختند، رابطه بین نیروهای سیاسی را می‌فهمیدند، می‌دانستند که بدون تایید یا همکاری آقای خمینی، وحدت کلان نیروهای ملی، و حل مسئله فرماندهی نیروهای مسلح توازن قوا برای حراست از مصالح عمومی برقرار نمی‌شود. وقایع بعد مشخص کرد که آنها کم و بیش درست می‌گفتند.
این داده‌ها و تحلیل‌ها صرفا بخشی از بازخوانی تاریخ انقلاب اسلامی است. هنوز نیاز به اسناد و تحلیل‌های بیشتری است. هنوز پژوهش‌های زیادی باید انجام شود. اما آن چیزی که می‌شود گفت این است که آن روایت مسلط مبتنی بر مقصریابی، در اینجا دکتر کریم سنجابی، احتمالا نمی‌تواند پاسخی روشمند و علمی به نقدهای وارد شده بدهد. اما هنوز برای بازخوانی راه زیادی باقی است.



https://twitter.com/SEKoohzad/status/1544239996793757696
https://twitter.com/SEKoohzad/status/1544253567053271042


س.ا.ک

۱۴۰۱ تیر ۱۴, سه‌شنبه

به یاد دکتر کریم سنجابی؛ در بیست و هفتمین سالروز درگذشتش

 


امروز ۱۳ تیر ماه، بیست و هفتمین سالروز درگذشت دکتر کریم سنجابی است. وزیر فرهنگ کابینه دکتر محمد مصدق، اولین وزیر خارجه دولت موقت انقلاب اسلامی، استاد حقوق دانشگاه تهران، دبیر اول جبهه ملی ایران و از رهبران حزب ایران. شریف‌مردی از تبار ایرانیان کُرد که سال‌ها برای آزادی و استقلال ایران مبارزه کرد و در سال‌های آخر عمر، به ناحق در غربت زیست و در غربت از دنیا رفت.
زندگی سیاسی دکتر سنجابی هم مانند هر سیاست‌مدار دیگری پر است از فراز و نشیب‌های کوچک و بزرگ. از موفقیت‌ها و شکست‌ها تا دلیری‌ها و خطاها. متاسفانه هنوز تحقیق درستی در مورد کارنامه سیاسی او صورت نگرفته است. به ویژه به دلیل شکست تجربه انقلاب و جمهوری اسلامی و در میان غوغای طرفداران استبداد پیشین، هنوز با یکی از آخرین بازماندگان رجال سیاسی قدیم کشورمان به درستی آشنا نیستیم.
شاید از معدود اسنادی که از طرف خود مرحوم دکتر سنجابی باقی مانده، خاطرات سیاسی او با نام «امیدها و ناامیدی‌ها» است که از مجموعه تاریخ شفاهی ایران دانشگاه هاروارد منتشر شده است. جدا از نقصان‌های جدی آن مجموعه، بخش پایانی آن خاطرات حقیقتا داستانی است پر آب چشم! پس از وقایع خرداد سال ۶۰ و تکفیر آقای خمینی، مرحوم دکتر سنجابی برای ماه‌ها در خفا زندگی می‌کند و بعد مجبور به خروج از ایران می‌شود. در مسیر خروج با حوادثی هولناک مواجه می‌شود. حوادثی مانند گم‌ کردن همسر کهنسان خود در سرمای زمستان در مرز کوهستانی ایران و ترکیه.
همان طور که گفته شده زندگی سیاسی او هم خالی خطا یا شکست احتمالی نیست. لذا نگاه انتقادی به کارنامه او از ضروریات دوره ماست. اما به نظرم در کنار نگاه انتقادی، ضروری است که یاد و خاطره او و امثال او هم زنده نگه‌داشته شود. این را در درجه اول به خودم می‌گویم. به این دلیل که چند روز پیش وقتی برخی از اوباش پهلوی‌چی، از جمله چند مشاور رضا پهلوی، زیر توییت دکتر حسین موسویان، دبیر فعلی جبهه ملی ایران، انواع و اقسام تهمت‌های زشت، نفرت‌انگیز و شرم‌آور را نثار دکتر سنجابی کردند، با خودم گفتم همیشه باید در خاطر داشته باشیم روزگاری نه چندان دور، در میان مخالفان رژیم پیشین و رژیم کنونی افرادی از جنس دکتر کریم سنجابی هم بودند و مخالفت با نظام سیاسی مستقر هرگز در انحصار اوباش نبوده و نیست. منش و روش رجال سیاسی بزرگ ما، مانند دکتر سنجابی، همیشه باید در برابر ما باشد.

روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

https://twitter.com/SEKoohzad/status/1544050913601617922

س.ا.ک

۱۴۰۱ خرداد ۲۹, یکشنبه

در مقایسه بین رتوریک آقای خمینی و و رتوریک براندازان انقلابی؛ «شما را که درفش سپید بود این بود داوری، تا رای درفش سیاه آنان چه باشد»

آقای خمینی تا موقعی که بر سر کار نیامده بود، حرف‌های فوق‌العاده‌ای می‌زد و شعارهای خیلی زیبایی می‌داد. مثلا می‌گفت جمهوری اسلامی یعنی عین جمهوری فرانسه. ادعا می‌کرد که در دوران پس از انقلاب، انتخابات دولت او آزادترین انتخابات جهان خواهد بود. او از آزادی و برابری برای مردم و استقلال برای کشور صحبت می‌کرد. حتی مارکسیست‌ها هم قرار بود که در جمهوری او کاملا آزاد باشند. از برادری ارتش با مردم حرف می‌زد. دادگستری اسلامی حکومت او قرار بود عدالت و قسط را در بالاترین درجه برقرار کند. او خدا و پیامبر و دین را و انسانیت و کشور و ملت را شاهد می‌گرفت که حکومت اسلامی او بهترین حکومت روی زمین خواهد بود. اما همین که بر سر کار آمد، وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ! رژیم او کاری کرد که به قول مرحوم مهندس بازرگان مردم ایران خسر الدنيا و الآخرة شدند.
البته آقای خمینی اینقدر اهل سیاست بود که که بفهمند چگونه باید بر ضد رژیم مستقر پیشین توطئه کند. در واقع او سیاسی‌ترین فرد دوره خود بود که توانست با ابزارهایی نه چندان زیاد و قوی و عموما با استفاده از رتوريک سیاسی درخشانی خود، چنان خواص و عوام را دور خود جمع کند که در طول تاریخ انقلاب‌های جهان بی‌سابقه بود. او یک رجل سیاسی به معنای دقیق کلمه بود که برای هدف خود همه‌گونه وسیله را به خدمت می‌گرفت.
کافی‌ است رفتار سیاسی رهبر انقلاب اسلامی را با انقلابیون و براندازان فعلی مقایسه می‌کنیم تا ببینم چه تفاوت بزرگی وجود دارد بین یک رجل سیاسی و یک موسس، با کسانی سیاست‌ برایشان بیشتر محل تفریح و کسب و کار است. به باورهای نو انقلابیون و براندازان فعلی کاری ندارم. بحثم فقط عمل و رتوریک سیاسی است. آقای خمینی از استقلال صحبت می‌کرد، انقلابیون جدید برای نخست‌وزیر اسرائیل و رئیس‌جمهور آمریکا نامه‌ می نویسند و طلب تحریم بیشتر و حتی جنگ بر ضد ایران می‌کنند. خمینی از انتخابات آزاد صحبت می‌کرد، انقلابیون جدید از الان در انتخابات آزاد را در رژیم آینده بسته اند. بنیادگذار جمهوری اسلامی از عفو عمومی صحبت می‌کرد، اما انقلابیون جدید هنوز به ایران نرسیده خبر از دادگاه‌های صحرایی می‌دهند و حتی امروز هم آبرو و مال و کرامت و حتی جان دگراندیشان برایشان پشیزی ارزش ندارد. خمینی با اینکه با شریعتی و خیلی از چپ‌ها مخالف بود، اما به خاطر موقعیت انقلابی و پروژه سیاسی خودش سعی می‌کرد از اظهارنظر مستقیم بر ضد آنها خودداری کند، انقلابیون جدید اما کاری ندارند که دوست‌داران شریعتی یا به طور کلی اصلاح‌طلبان یا چپ‌ها هواداری بین مردم دارند یا ندارند، چنان با هرکسی مخالفشان است برخورد می‌کنند که تو گویی در روز بعد از انقلاب‌شان حتی جنازه‌ خیلی‌ از آن روشنفکران چپ‌گرا را هم از قبر بیرون خواهند آورد و آتش خواهند زد! زندگان که به جای خودش. و کرور کرور موارد مشابه دیگر که نشان می‌دهد که تفاوت ره از کجا تا به کجاست!
بهرام بیضایی در فقره آخر نمایش‌نامه مرگ یزدگرد، از زبان زن آسیابان که به لشکریان اسلام می‌نگریست، خطاب به نمایندگان ساسانیان می‌گوید: «شما را که درفش سپید بود این بود داوری، تا رای درفش سیاه آنان چه باشد». گویا حکایت ماست در مواجهه با نمایندگان استبداد فعلی و استبداد‌خواهان آینده. انقلابیون ۵۷ که درفش استقلال و عدالت و آزادی و برابری برافراشته بودند، داوری‌‌ نهایی‌شان وضع فعلی ما است. تا درفش سیاه انقلابیون و براندازان امروز چه باشد!

https://twitter.com/SEKoohzad/status/1538528508997156865


س.ا.ک

۱۴۰۱ خرداد ۲۵, چهارشنبه

آفات پروژه‌ سیاسی پهلوی‌‌گرایی؛ اخلال در نگارش تاریخ دولت ایران در دوره معاصر

سلطنت‌طلبی در دوران حاضر تالی فاسدهای زیادی دارد اما یکی از آفات آن، ویژه در مورد گرایش‌های سیاسی براندازانه آن، این است که بازخوانی و بازنویسی تاریخ دولت ایران در دوره معاصر را به تعویق می‌اندازد یا اقلا دچار مشکل می‌کند. چرا که ما باید به سمتی برویم که بار دیگر تاریخ دولت ایرانی را مرور کنیم و آن را دوباره بنویسم. قطعا یکی از فروعات آن هم ادغام تاریخ حکمرانی خاندان‌های قاجار و پهلوی و رژیم جمهوری اسلامی است.
سه نقطه عطف این دوره، یعنی نهضت مشروطه، تغییر خاندان پادشاهی و انقلاب اسلامی، هر کدام نقطه بحرانی‌ای در تاریخ دولت ایرانی در دوره معاصر بوده است. به ویژه در مورد دو رخداد آخر و علی الخصوص در مورد انقلاب اسلامی و تاسیس جمهوری اسلامی این تنش بسیار بیشتر است. در دولتی کهن، مانند دولت ایران، انقلاب‌ها یا حتی تغییر خاندان‌های سلطنت، در ابتدای امر ادعاهای بزرگی دارند. تو گویی معجزه‌ای رخ داده و خداوند در تاریخ ظهور کرده و یک پهلوی‌ای یا یک خمینی‌ای ظاهر شده و با حکومت او، کل دولت ایران زیر و رو شده است. اما دیر یا زود می‌فهمند که دگرگونی آنها صرفا یک تغییر خاندان پادشاهی یا تغییر رژیم در دولت ایران بوده که ممکن است با تحولاتی، ولو عمیق، در نهادهای حکومتی یا شیوه حکمرانی همراه باشد و این به هیچ وجه به معنای تغییر نهاد دولت در ایران نیست. بلکه در همه نقاط عطف و بحرانی، آنچه که همیشه تداوم داشته، دولت ایران بوده است. البته تا آنجا که من می‌فهمم دو شاه دوره پهلوی هرگز حاضر نشدند این وضعیت را قبول کنند. به همین تاریخ ایدئولوژی‌ای از دوره قاجار ساختند و خودشان را تافته جدا بافته شاهنشاهی ایران انگاشتند. در جمهوری اسلامی که وضع بدتر بود. هم تاریخ کاریکاتوری دوره قاجاریه پذیرفته شد و هم تاریخ ایدئولوژیک دیگری از دوره پهلوی‌ها ساخته شد. حتی هنوز در دوره ولی‌فقیه دوم هم ادعای انقلابی بودن تکرار می‌شود و همچنان به شکل نامتعارفی خانه ایدئولوژی‌شان را که روی آب و مرداب ساخته بودند، طبقه به طبقه بالا می‌برند.
پروژه سیاسی براندازانه پهلوی‌چی‌ها، آن هم با منطق بازگشت به استبداد پیشین، دشواری بیشتری برای این بازخوانی ایجاد کرده است. در واقع تصور می‌کنم تا زمانی این پروژه سیاسی وجود داشته باشد، امکان بازخوانی و بازنویسی این تاریخ، یا لااقل تاثیرات عملی آن به تعویق می‌افتد. می‌شود تصور کرد که در عمل چه مقاومت‌های شدیدی ایجاد خواهد شد.
با این حال و به باورم این کار ضروری است. اگر چه هنوز مبنای نظری این بازنویسی فراهم نشده است و هنوز راه فراوانی برای پژوهشگران ما باقی مانده، اما این اتفاق دیر یا زود شروع می‌شود. البته اگر از زاویه‌ خاصی نگاه کنیم، اقلا دو دهه است که با تلاش‌های دکتر طباطبایی پرسش از ایران شروع شده است و هر روز شاهد تلاش جدیدی در حوزه‌های مختلف، به ویژه تصحیح و انتشار متون و بازخوانی وجوه مختلف تاریخ ایران قجری، هستم.


https://twitter.com/SEKoohzad/status/1536650880845586433

س.ل.ک

۱۴۰۱ خرداد ۲۱, شنبه

ببین تفاوت ره از کجا به کجاست!

از افسوس‌های من این است که که سیاسی‌ترین «رجل سیاسی» کشورمان در حال حکومت بر غیرسیاسی‌ترین جریان‌ها است. از نمونه‌های این فهم و عمل سیاسی همین بس که تنها و تنها با یک اشاره تلویحی نسبت به مدعیان استبداد پیشین، توانست موجی از واکنش‌ها را به سمت این جریان منحرف کرد. عموما هم از طرف کسانی که علی‌القاعده هیچ ارتباطی با او و کلا رژیم جمهوری اسلامی ندارند. یعنی صرفا با کنایه و بدون کمترین برخورد امنیتی و حتی بدون استفاده پروپاگاندا گسترده به راحتی توانست از عکس‌العمل‌ها استفاده کند. فعالان سیاسی خارج از کشور که بیشتر شبیه کمدی اند اما کاش اقلا در میان جریان‌های اصلاحی داخل، رجال سیاسی‌ای می‌بودند که ده درصد فهم این بزرگوار از سیاست چیزی می‌فهمیدند. مع‌الاسف جز چند تا که یا در حصر اند و یا در انزوا، باقی فعالان سیاسی، به جای کار حرفه‌ای و جدی سیاسی، مشغول تفریحات سالم اند.برای نمونه می‌توانید به مواضع برخی از اصلاح‌طلبان یک سال بعد از انتخابات کذایی سال پیش نگاه کنید. باورکردنی نیست اما هنوز دارند به مردم بد و بیراه می‌گویند که چرا به «چوب خشک» آنها رای نداده اند!
وقتی این وضعیت را نگاه می‌کنی می‌توجه می‌شوی که بی‌خود نیست که این بزرگوار سی و چهار سال حکومت کرده و هر سال هم قدرت بیشتری کسب کرده است. چیزی از سیاست می‌فهد که در مقایسه با او، فهم عموم فعالان سیاسی جریان‌های مختلف ما بیشتر شبیه به شوخی است.

https://twitter.com/SEKoohzad/status/1534459786686869504

س.ا.ک