وبلاگی در خدمت حساب توییتری. یادداشتهای وبلاگی نامنظم ازرشتهتوییتهایی بسیار نامنظم. * اوخان در زبان گیلکی به معنای پژواک و انعکاس صداست. https://twitter.com/SEKoohzad
۱۳۹۹ بهمن ۲۳, پنجشنبه
انقلاب اسلامی و مسئولیت شاه مشروطه
۱۳۹۹ دی ۱۶, سهشنبه
در برابر نفرتپراکنی چه باید کرد؟
۱۳۹۹ دی ۱۵, دوشنبه
در ضرورت تبیین گفتار نفرت
چند روز اخیر به دلایلی کاملا نامربوط بار دیگر مورد حمله ترولهای توییتر قرار گرفتم. دهها گزارش دروغ به توییتر،انواع و اقسام دروغ و توهین و فحش شخصی و حتی تهدیدهای آن چنانی! فضای بسیار ناامنی که تصور نمیکنم هیچ فرد معقولی علاقه داشته باشد در آن قرار بگیرند. با حسابهای فیک پروژههای امنیتی - رسانهای کاری ندارم. آنها پول میگیرند که دست به چنین ترولبازیهایی بزنند. اما تعجبم این بود که بسیاری از کسانی که توهین میکنند و فحش میدهند و بساط فحاشی را پهن میکنند افراد حقیقی هستند که با نام یا بینام دست به این نفرتپراکنی میزنند. نکته اصلی برایم همین بود؛ گفتار نفرت!
در چند سال اخیر دهها پروژه رسانهای - امنیتی در خارج از کشور راه افتاده است. بودجههای کلان در اختیار موسساتی قرار گرفته که که کارشان این است که روح و روان جامعه ایران را هدف قرار بدهند. این البته غیر از بودجههای امنیتی - رسانهای است که توسط نهادهای دولتی و با بودجه عمومی کشور راه افتاده است. یعنی شبکههای احتماعی آن لاین ما الان عرصه تاخت و تاز پروژههای مختلف رسانه - امنیتی حکومتی و خارجی است. وجه مشترک این پروژه هم نفرت است. به لحاظ شهودی میتوانم ببینم پروژه رسانهای - امنیتی مانند آزادیهای یواشکی تا چه حد بر گفتار نفرت استوار است. اما ابعادش برایم پوشیده است. بحث نظری مفصلی در این مورد نشده است. یعنی ما هنوز نمیدانم مکانیزم این نفرت چیست؟ چگونه تاثیر میگذارد؟ چطور است که افراد عادی و معقولی که در معرض آن قرار میگیرند در تحولی بعدی تبدیل به بمبهای نفرت میشوند. و سوالهای بسیار زیادی در این مورد.
علی القاعده این پژوهشهای باید در دانشگاهها و موسسات پژوهشی کشور انجام بشود. اما متاسفانه دانشگاههای ما درگیر کارهای دیگری هستند و حتی مشکل را حس نکرده اند. در نهادهای دانشگاهی خارج از ایران هم عموما وضع برعکس است. یعنی با قلب واقعیت و جعل حقایق این تلاشهای تحت فعالیتهای حقوق زنان و حقوق بشر قرار میگیرد و تحسین هم میشود! غمانگیز است اما متاسفانه میشود شواهدی جدی در این مورد نشان داد. به هر حال هنوز ابعاد این گفتار نفرت بر ما پوشیده است. من البته نمیخواهم شرایط ایجاد و بستر این گفتار را در داخل کشور نادیده بگیرم. به هیچ وجه! در نهایت مسئولیت بزرگ بر عهده حکومت ج ا است. آنها هستند که زخم میزنند، روی زخم نمک میریزند و باز هم انگشتشان داخل زخم میکنند که درد و رنج ناشی از آن هرگز از یاد نرود. این خشم ناشی این همه تحقیر و توهین و آزار را میشود فهمید. اما نفرت و کینه را نه. نفرت و کینه هم خود فرد را نابود میکند، هم اطرافیان و دوستان را رنج میدهد و هم برای یک جامعه بدتر از هر سمی است. متاسفانه تاریخ گفتار نفرت در ایران مشخص نیست. اما میشود به طور شهودی فعالیتهای سیاسی انقلابیون مسلمان وچپگرا را بر عهده دولت شاه، رفتار انقلابیون حاکم بعد از انقلاب بر ضد مجاهدین و چپها و مجاهدین و ناسیونالیستهیا قومی با کلیتی به نام ایران را هم ذیل این گفتار قرار داد. به طور برجسته میشود تجزیهطلبان قومگرا و مجاهدین خلق را نقطه اوج این گفتار نفرت نامید. سوال من اینجاست که این تجزیهطلبان و مجاهدین خلق به عنوان یک فرقه سیاسی - مذهبی با تمام امکانات و ایدئولوژی و حمایتهایی که داشتند به کجا کشیده شدند؟! مزدوری صدام و الان هم مزدوری برای عربستان و آمریکا و اسرائیل! این آخرین راه برای حاملان گفتار نفرت است. وقتی همه چیز ذیل مبارزه نفرتزا بر علیه جمهوری اسلامی خلاصه میشود دیگر همه چیز توجیه میشود. توهین و فحاشی و ترولبازی جلوی اعمال مجاهدین خلق شوخی است اما مسئله اینجاست که حد نهایی این گفتار همین مجاهدین خلق است نه هیچ چیز دیگر. ترس من هم همین است. به همین دلیل فکر میکنم باید در این مورد بحث کنیم و بتوانیم تبیین دقیقی از آن داشته باشیم. و البته امیدوارم دانشگاههای و موسسههای پژوهشیها ما به این موضوع ورود پیدا کنند. ما نیاز داریم که بستر، مکانیزم تاثیر و ابعاد مختلف این گفتار نفرت را به طور نظری مشخص کنیم. این برای کشور ضروری است.
https://twitter.com/SEKoohzad/status/1345837937594916865
میرزا
۱۳۹۹ آذر ۷, جمعه
نفرتپراکنی و دروغگویی به جای خبرنگاری
۱- ژیار گل، خبرنگار بی بی سی فارسی در واکنش به معرفی وزرا و روسای وزارتخانهها و سازمانهای ریاست جمهوری جو بایدن نوشته است:«جو بایدن یک مهاجر کوبایی را کاندید پست مهم امنیت ملی آمریکا کرده، سازمانی که وظیفه رسیدگی به امور» مهاجران و پناهجویان را دارد. تصور کنید در ایران یک مهاجر ایرانی- افغان مسئول امور مهاجرت شود، یک عرب مسئول امور ملیتها و اقوام ایرانی و یک کرد وزیر فرهنگ ....تا آن روز...»۲- در ابتدا ماهیت سوال را بررسی کنیم. در حکومت جدید آمریکا، افرادی وارد دولت شده اند که فرزندان خانوادههای مهاجر هستند. یعنی والدین آنها به آمریکا مهاجرت کرده اند، به شهروندی آمریکا در آمده اند و در نهایت فرزندان آنها توانسته اند به پستهای مهمی در کابینه جدید آمریکا راه پیدا کنند. ژیار گل آمده این را بهانه کرده و گفته چرا یک «کرد»، «عرب» و یا «مهاجر ایرانی-افغانی» نمیتواند چنین پستهای کسب کند. سوال اول این است که به ایران چه ربطی دارد!؟ مگر ایرانیان کُرد یا شهروندان ایرانی عرب/عربزبان مهاجر اند که چنین مثالی میزنید؟!۳- میخواهم علاوه بر بیربطی این ماهیت مسئله، مثالهایی بزنم که دروغ آقای گل شخص شود. بیژن نامدار زنگنه ۲۷ سال بعد از انقلاب و در جمهوری اسلامی وزیر وزارتخانههای مختلف بوده است و هنوز هم وزیر است. کُرد کرمانشاه است. از نام خانوادگیاش مشخص است. احتمالا از نظر «پان کوردها»، کُرد نیست. چون تجزیهطلب نیست. و الا من دلیل دیگری نمی بینم! نمونه دیگری هم وجود دارد. محمدرضا رحیمی، معاون اول رئیس جمهور ایران بود. اهل شهر قروه در استان کردستان. سالها همان جا استاندار هم بود. یقینا او هم از نظر «پان کورد»، اما کُرد نیست! در مورد شهروندان ایرانی عرب/عربزبان چه؟ اینجا هم نمونه خوبی داریم. تیمسار علی شمخانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی یعنی بالاترین مقام امنیتی ایران و افسر ارشد در دو بازوی نیروی دریایی نیروهای مسلح ایران، نیروی دریای ارتش و سپاه، است و پیشین از این هم وزیر دفاع بوده است. او از طایفه بنی تمیم خوزستان است. خودش را هم عرب میداند. کاملا هم مقید است که زبان عربی خوزی حرف بزند و لباس عربی طایفهاش را هم بپوشد. اما از نظر «پان عربها»، عرب نیست، چون مانند همه ایرانیان عربزبان/عربتبار تجزیهطلب نیست. شاید بگویید آن نمونه مهاجر چه؟ اما در این مورد هم نمونههای خوبی وجود دارد. نمونههای قدیم میگذریم. نمونههای مثل مرحوم محمد حسن مسعودی، اولین شهردار مشهد، که پدرش از اهالی هرات بود. نمونه متاخر دکتر سید عباس صالحی است. وزیر افغانستانیتبار فعلی فرهنگ و ارشاد اسلامی. او فرزند مرحوم آیت الله سید حسن صالحی مدرس است که اهل افغانستان بود. نمونههای بسیار زیاد دیگری در ردههای پایینتر هم هست که از آنها در میگذریم. اساسا «قومیت» هرگز مورد مقامهای سیاسی و نظامی ایران مسئله ملی مهمی نبوده است. شاید در مورد مقامهای محلی مسائل قومی در نظر گرفته شود. اما در مورد مسائل ملی هیچ وقت مسئله جدی نبوده. مثلا در مورد فرماندهان نظامی، همین سردار محمود باقری، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح ایران ترک/ترکزبان است. سردار غلامعلی رشید فرمانده قرارگاه مرکزی نظامی خاتم اهل دزفول و لر است. تیمسار کیومرث حیدری، فرمانده نیروی زمینی ارتش کُرد کرمانشاه است، تیمسار عزیز نصیرزاده فرمانده نیروهای هوایی ارتش ترک آذربایجانی و اهل سراب است.
۴- احتمالا قومی، مانند این خبرنگار، از این مسائل خبر دارند. پس چرا اطلاعات و خبرهای دروغ پخش میکنند؟ به نظرم بر میگردد به پروژه سیاسی آنها. بنیادگرایان قومی و ناسیونالیستهای قومیتگرا با مفهومی به نام کشور/دولت - ملت ایران مشکل دارند. تمام پروژه سیاسی آنها از تضعیف این پدیدهای تاریخی و کهن است. و از این کاری برای ضربه زدن به این مفهوم، که تضمینکننده زندگی مسالمتآمیز همه شهروندان ایرانی است، دریغ نمیکنند. طبعا اگر وحدت ملی میان ایرانیان کم بود، کار دشواری نداشتند. تنها با بیان حقایق تاریخی و واقعیات موجود میتوانستن در این راه گام بردارند. البته در این صورت دیگر نیازی به دروغگویی و پراکندن نفرت و کینه نبود. مشکل دقیقا همین جاست. وحدت و همبستگی ملی در میان ملت ایران به قدری زیاد است که ناسیونالیستهای افراطی نمی توانند با بیان حقایق خدشهای به آن وارد کنند. در نتیجه تنها کاری که آنها میکنند همین نفرتپراکنی در میان مردم و دروغ گویی است.میخواهم در این مورد مثالی بزنم. در مورد فعالیتهای هویتطلبانه و گاه ناسیونالیستی فعالان کُرد ترکیه. آنها در کشوری زندگی میکنند که هویت رسمی و حتی قانونی، «هویت ترک» است و نه مفهوم حقوقی «هویت ترکیهای». یعنی در گفتار رسمی این کشور و حتی در قانون اساسی و تاریخنگاری رسمی، چیزی به نام «ملت ترکیه» وجود ندارد، «ملت ترک» وجود دارد. در این فضا فعالان کرُد برای اینکه تمایز خود را از این گفتار رسمی برجسته کنند از نمادپردازیهای قومی خاصی استفاده میکنند. مثل تاکید بر شاهنشاهی ماد، اسطوره کاوه آهنگر، پادشاهی کیخسرو یا پیامبری حضرت زرتشت. این نمادپردازی قومی البته که ذیل ناسیونالیسم کُردی مدرن در ترکیه قرار میگیرد و توانسته تمایزی بین «هویت کُرد» و «هویت ترک» برقرار کند. این تمایزگذاری در ترکیه هم معنادار است و هم جواب داده اما در ایران چه؟ «پان کورد»های در ایران با کدام نمادپردازیهای قومی میخواهند تمایزی بین «هویت کوردی» با «هویت ایرانی» ایجاد کنند؟ با پادشاهی ماد؟ با اسطوره کاوه آهنگر؟ با شاه کیخسرو؟ همه اینها مندرج در تحت تاریخ و فرهنگ ایران است. آنها هیچ ابزاری برای نمادپردازی قومی ندارد که بتوانند با آن با ایران خود را متمایز کنند. بدهی هم هست. فرهنگ کُردی بخشی از فرهنگ ایرانی است. یکی از کثرتهای ایران است. در نتیجه تنها ابزار ممکن برای آنها توسل به نفرتپراکنی قومی، دروغ گویی و جعلیات تاریخی است. این کاری است که آنها میکنند.۵- تاکید بر روی این دروغگویی طبعا به معنای این نیست که در کشور مشکلی وجود ندارد و تبعیضی بین شهروندان ایرانی نیست. به هیچ وجه. ما در ایران متاسفانه با انواع و اقسام تبعیض مواجه هستیم. تبعیضات مذهبی، جنسیتی، سبکهای زندگی و دیگر. نکته اصلی این است که این تبعیضات ذیل تبعیضات قومی قرار نمیگیرد. کافی است کسی خودش را ذیل ایدئولوژی رسمی تعریف کند، در آن صورت بخشی این تبعیضات تا حد زیادی از بین میرود. اما برعکس، شما میتوانید فارسزبان و شیعه مومن هم باشید اما بدترین تبعیضات بر علیه شما اعمال شود. در مورد مسائل مربوط به مهاجران هم کم و بیش مسئله ناشی از همین نگاه و البته عدم اولویت و مسئلهنبودن آن برای بسیاری از سیاستمداران ایران است. باید با همه اینها مقابله کرد. باید به سمت ایرانی رفت که در آن همه شهروندان آن، بدون درنظر گرفته زبان، مذهب، سبک زندگی و قومیت و مانند ان، از حقوق برابری برخوردار باشند و البته مسئولیتهای برابری را هم بر عهده گیرند. باید به سمت ایرانی رفت که مهاجران، به ویژه مهاجرانی از کشورهای حوزه تمدنی ایران، بتوانند در آن رشد پیدا کنند. این آرمان و رویای ایرانی ماست. برای این رویا باید مبارزه کرد و البته باید در برابر تلاشهای شوونیستی بنیادگرایان قومی ایستاد. آنها رویای ایرانی بهتر ندارند. تنها رویای آنها خشونت و فساد است که آن هم با کینه و نفرت و دروغ پدید میآید. در برابر این تباهی باید ایستاد.https://twitter.com/SEKoohzad/status/1331280307635556373
س.ا.ک
۱۳۹۹ آذر ۵, چهارشنبه
کتابفروشیهای هشتگانه نشر چشمه؛ تحقیر مردم و معافیت مالیاتی!
این را هم بگویم که من شخصا از موفقیت شرکتهای خصوصی، به ویژه کسب و کارهای فرهنگی، بسیار هم خوشحال میشوم. دوست دارم به جای هشت شعبه، هشتاد شعبه داشته باشند اما دو اصل برایم وجود دارم. اول اصل اخلاقی است. اینکه نمیشود با پول مردم زندگی کنیم و هر ماه یک شعبه بزنیم، اما همین مردم را تحقیر کنیم. دوم هم اصلی حقوقی - اخلاقی است. آن هم پرداخت مالیات است. هنوز بعد از این همه مدت نفهمیده ام که چطور ممکن است که در این زمانه سخت، دولت از همه اصناف مالیات بگیرد، منهای کارهای فرهنگی؟! معقول این است که مالیات از درآمد کسب و طبعا در مورد کارهای فرهنگی کم درآمد تخفیفهای مالیاتی در نظر گرفته شود. اما چگونه ممکن است شرکتی با چندین شعبه و زیرمجموعه به بهانه اینکه کار فرهنگی از زیر بار پرداخت مالیات فرار کند؟ این اصل نه تنها در مورد این شرکت، بلکه برای بسیاری از مشاغل دیگر مانند بازیگران سینما هم صادق است. معافیت کیلویی مالیاتی چیزی جز توزیع رانت و فساد نیست!
زیاد خوشبین نیستم. اما امیدوارم در بودجه سال آینده این معافیت بیهوده حذف شود. و همچنین چنین شرکتهای اقلا برای کسب و کار خودشان متعهد شوند که روابط حرفهای و سالمی با جامعه خودشان برقرار کنند.
https://twitter.com/SEKoohzad/status/1330897383144689664
س.ا.ک

