۱۳۹۹ بهمن ۲۳, پنجشنبه

انقلاب اسلامی و مسئولیت شاه مشروطه


۴۲ سال از انقلاب اسلامی گذشته است. تا آنجایی که من به خاطر دارم، برخی از پهلوی‌چی‌های قدیم یا دوستانی که به حق از نتایج انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی سرخورده اند به طور مداوم برخی از حرف‌ها را تکرار می‌کنند. یکی از آن ادعاها این است که اگر مرحوم محمدرضا شاه پهلوی به جای فلان کار، بیسار کار را کرده بود، انقلاب نشده بود. مثلا اگر سرکوب به جای آبان از تابستان شروع کرده بود یا اگر کشور را ترک نکرده بود. و من همیشه هم با خودم می‌گویم که مگر شاه مشروطه قرار بود کاری کند!؟ بهتر بگویم، اصلا مهمترین مشکل آن مرحوم این بود که می‌خواست کاری انجام دهد! در حالی که شاه مشروطه بنا بر قانون اساسی و سنت‌های مشروطه بری از هرگونه مسئولیت بود. نهاد پادشاهی برقرار بود و وجود داشت، چون تاریخ دولت در ایران، تاریخ شاهنشاهی بود. حضور شاه و نهاد شاهنشاهی نمادی برای استمرار تاریخی دولت ایران بود. بنا بود شاه مشروطه، نمادی برای حفاظت از دین و مذهب رسمی باشد. قرار بود نماد سنت‌ها و آیین‌های ملی کشور باشد. قرار بود سلطنت و پادشاهی کند، نه حکومت. اختیار حکومت به مردم تفویض شده بود. حکمرانی از حقوق ملت بود. قرار نبود شاه کاری بکند. اصلا شاهی که قرار باشد کار، خوب یا بد، انجام دهد دقیقا چه فرقی با ولی فقیه جمهوری اسلامی دارد!؟ فردی هم فرمانده نیروهای مسلح باشد، هم قانون‌گذار باشد و خودش را هم فراتر از نهاد مجلس و قانون بداند، هم برخلاف قانون در ریزترین امور اجرای و حکومتی دخالت کند، هم قاضی و دادستان عزل و نصب کند و هم امور شرکت نفت و ساواک و صدا و سیما و تولیت آستان‌های مذهبی و چه و چه مداخله کند! شیوه حکمرانی شاه سابق یا بهتر بگویم اساسا اصرار او برای اعمال خلاف قانون و عرف مشروطیت تا سر حد مشارکت اساسی در کودتای خارجی باعث فلج شدن قانون، نظم و نهادهای ناشی از انقلاب مشروطیت شده بود. همه اینها در حالی است که پادشاهی مشروطه معقول‌ترین و متناسب‌ترین رژیم سیاسی برای ایران بود. یعنی هم ملی بود، هم مذهبی بود و هم مدرن بود. نمی‌شود امروز در رثای دستاوردهای مشروطه سوگواری کرد و از تلخی‌های بسیار دوران جمهوری اسلامی و نهادهای ناشی از انقلاب اسلامی انتقاد کرد، اما هیچ مسئولیتی برای کسی قائل نشد که اصلا قرار نبود هیچ مسئولیتی برعهده بگیرد.
بحثم اصلا اخلاقی نیست. شخصا معتقدم روزی پروپاگاندای جمهوری اسلامی کم اثر خواهد شد و تاریخ قضاوت منصفانه‌تری در مورد دوران پهلوی دوم و شاه خواهد کرد. اما این به معنای برائت محمدرضا پهلوی نسبت به اتفاقات منجر انقلاب اسلامی نیست و نخواهد بود. هنر می‌خواهد که حاکم مطلق چند دهه در کشور کاری کند که مردم تصور آخوندی را در ماه ببینند!
بماند که به قول مرحوم ایرج افشار «اگر» در تاریخ واژه بی‌بند و باری است!


https://twitter.com/SEKoohzad/status/1358028565762179074

میرزا

۱۳۹۹ دی ۱۶, سه‌شنبه

در برابر نفرت‌پراکنی چه باید کرد؟

همان طور که در پست پیش گفتم، تجربه در معرض نفرت‌پراکنی و توهین، فحاشی و ترول‌بازی قرار گرفتن اتفاقی است که هر با ممکن است برای هر کسی شک‌آور باشد.شخصا  بارها و بارها سیبل ترول‌های سایبری قرار گرفته ام. اما هر بار اصل این اتفاق برایم جدید است. هنوز می‌تواند برای شک‌آور و دردناک باشد. تصور هم نمی‌کنم هیچ آدم عاقلی از اینکه مورد هجوم قرار بگیرد خوشحال باشد. طبعا بحث تنها مربوط به حساب‌های جعلی و پروژه‌های رسانه‌ای - امنیتی داخلی و خارجی نیست. بیشتر منظورم آدم‌هایی است که آگاهانه و یا ناآگاهانه بخشی از این فرایند توزیع نفرت اند. افرادی که شاید در زندگی عادی، انسان‌های معقولی باشند اما وقتی در دایره نفرت قرار می‌گیرند به افرادی کاملا متفاوت تبدیل می‌شود. آنقدر که دیگر برایشان حتی آشنایی دور و نزدیک با افرادی که به آنان توهین می‌کنند، هیچ اهمیتی ندارد. هدف فقط تحقیر و پخش نفرت و فراهم کردن بساط فحاشی است. 
سوالی که برایم پیش می‌آید این است که در برابر این نفرت‌پراکنی چه واکنشی باید نشان داد؟ الان بلند بلند دارم فکر می‌کنم. چون هنوز مکانیزم این نفرت برایم مشخص نیست. هنوز نمی‌دانم چطور و چرا فردی ممکن است تا این حد کینه‌توز باشد. اما روی هم رفته این اتفاقات من را یاد رفتار مهندس میرحسین موسوی در مناظره‌های انتخاباتی سال ۸۸ و ماه‌های اعتراض بعد می‌اندازد. بعد از آن مناظره تاریخی با احمدی نژاد و دیدن دریدگی و وقاحت او، از مهندس موسوی سوال کردند که چرا در حین مناظره اینقدر شکه بودی؟ مهندس موسوی توضیح داده بود که او باور نمی‌کرد که فردی در مقام ریاست جمهوری کشور و کسی که به هر حال او را دیده می‌شناسد و می‌شناخت به هر دلیلی، چنین شأن و شخصیت خود را پایین بیاورد و زبان به تهمت و افترا باز کند. (مضمون) واضح است که آن مورد، اولین باری نبود که مهندس در معرض چنین رفتاری قرار گرفته بود. در تمام طول  دوران نخست‌وزیری چنین رفتاری با او شده بود. اما همچنان برایش شک‌آور بود. اما مهندس چه کرد؟ نکته‌ای که می‌خواهم بیرون بیاورم شکل پاسخ مهندس به این نفرت‌پراکنی بود. او نه نفرت و کینه را با نفرت و کینه پاسخ نداد. در تمام طول‌های ماه‌های بعد و حتی تا امروز هرگز از مسئولیت اخلاقی و شهروندی و دینی خود خارج نشد. با اینکه می‌بینیم هنوز هم بنگاه‌های دروغ‌پراکنی وابسته به حاکمیت هیچ فرصتی را برای تهمت و توهین نسبت به او از دست نمی‌دهند. همین چند روز پیش وزیر پیشین اطلاعات گفته بود که موسوی حتی از پیش از انقلاب در تور نهادهای امنیتی کشورهای خارجی بود! منظورم این است که سطحی از نفرت بر علیه موسوی پراکنده شده که ترول‌بازی چند حساب توییتری جعلی و غیر جعلی جلوی آن 
شوخی است. اما پاسخ مهندس به همه این تهمت‌ها این فقرات درخشان از بیانیه شماره ۱۳ در ۷ مهر ۱۳۸۸ بود.
 
 «آخرین جمعه از رمضان امسال را در میان کسانی حاضر شدم که جمعی از آنان با مشت‌های گره کرده به پیشوازم آمده بودند و برایم آرزوی مرگ داشتند. در مسیر پر هیاهویی که با یکدیگر همراه شده بودیم سیمایشان را مرور می‌کردم و می‌دیدم‌ که آن چهره‌ها را دوست دارم. و می دیدم پیروزی ما آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد. همه باید با هم کامیاب شویم، اگرچه برخی مژده این کامیابی را دیرتر درک کنند.»

مسئله اصلی همین جاست. «پیروی ما چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد». اگر مسئله اصلی ما ایران باشد، هیچکس در پیروزی آن شکست نمی‌خورد. اگر مسئله ما چیزی غیر از ایران باشد، پیروزی ما برای آنها شکستی دردناک است. توضیح این امر شاید دشوار به نظر برسد. طبعا منظورم پروژه‌های رسانه‌ای - امنیتی نیست. منظورم کسانی است به هر دلیلی وارد این حلقه آتشین نفرت شده اند و حاضرند برای دستمالی، قیصریه‌مان را به آتش بکشند. این فقرات بیانیه مهندس شاید تلاشی باشد برای دعوتی این افراد به تفکر در مورد خشم‌هایی که شاید قابل فهم باشد اما قطعا نباید تبدیل به نفرت و کینه و اعمالی خارج از شئونات ملی شود. 
در کنار این دعوت به تفکر و گفتگو یک نکته دیگر را هم نباید از نظر دور داشت. به هیچ وجه نباید تسلیم این نفرت‌پراکنی شد. فحاشی و توهین و تهدید حتما تلخ است. اما تلخ‌تر از این خواهد بود که از این افراد یا پروژه بترسیم و این ترس مانع انجام وظیفه ملی و تکلیف اخلاقی و شهروندی برای صیانت و دفاع حداکثری از مصالح عمومی و منافع ملی کشور شود. نباید تسلیم صحنه‌آرایی خطرناک پروژه‌های رسانه‌ای - امنیتی و متاسفانه افراد جاهلی شد که تصور می‌کنند نفرت‌پراکنی و همراهی با این پروژه‌ها، ولو مقطعی، سعادتی برای آنان به همراه خواهد داشت. 
به نظرم این دو نکته را باید برای افرادی که به هر دلیلی، جهل یا خشم یا خطای تحلیلی، وارد دایره نفرت‌پراکنی بر علیه هم‌وطنان خود شده و گاهی حتی در مسیر پروژه‌های رسانه‌ای - امنیتی خارجی و داخلی پیش می‌روند، به طور واضح و روشن مشخص کرد. خط قرمز ما ایران است. در پیروزی برای ایران کسی شکست نخورده است. اختلاف نظر‌ها و اختلاف تحلیل‌ها هر چقدر هم که زیاد باشد دلیلی برای نفرت‌پراکنی ایجاد نمی‌کند. می‌شود با گفتگو حداقل تنش‌ها و حتی بحران‌ها را اگر نه حل، اما کنترل کرد. اما در عین تصور باطلی کرده اند که فکر می‌کنند با تهمت و توهین و تهدید و فحاشی و باز کردن بساط دریدگی افراد دیگر را از حق اظهار نظر و عمل به وظیفه ملی، اخلاقی و شاید هم دینی‌شان برای صیانت از میهن‌شان محروم کنند. کسی را نرسیده که حتی در مغز خودش چنین تصوری بکند! ‌فتامل جدا


https://twitter.com/SEKoohzad/status/1345400765909753858

میرزا گیلانی

۱۳۹۹ دی ۱۵, دوشنبه

در ضرورت تبیین گفتار نفرت

 

چند روز اخیر به دلایلی کاملا نامربوط بار دیگر مورد حمله ترول‌های توییتر قرار گرفتم. ده‌ها گزارش دروغ به توییتر،‌انواع و اقسام دروغ و توهین و فحش شخصی و حتی تهدیدهای آن چنانی! فضای بسیار ناامنی که تصور نمی‌کنم هیچ فرد معقولی علاقه داشته باشد در آن قرار بگیرند. با حساب‌های فیک پروژه‌های امنیتی - رسانه‌ای کاری ندارم. آنها پول می‌گیرند که دست به چنین ترول‌بازی‌هایی بزنند. اما تعجبم این بود که بسیاری از کسانی که توهین می‌کنند و فحش می‌دهند و بساط فحاشی را پهن می‌کنند افراد حقیقی هستند که با نام یا بی‌نام دست به این نفرت‌پراکنی می‌زنند. نکته اصلی برایم همین بود؛ گفتار نفرت!

در چند سال‌ اخیر ده‌ها پروژه رسانه‌ای - امنیتی در خارج از کشور راه افتاده است. بودجه‌های کلان در اختیار موسساتی قرار گرفته که که کارشان این است که روح و روان جامعه ایران را هدف قرار بدهند. این البته غیر از بودجه‌های امنیتی - رسانه‌ای است که توسط نهادهای دولتی و با بودجه عمومی کشور راه افتاده است. یعنی شبکه‌های احتماعی آن لاین ما الان عرصه تاخت و تاز پروژه‌های مختلف رسانه - امنیتی حکومتی و خارجی است. وجه مشترک این پروژه هم نفرت است. به لحاظ شهودی می‌توانم ببینم پروژه رسانه‌ای - امنیتی مانند آزادی‌های یواشکی تا چه حد بر گفتار نفرت استوار است. اما ابعادش برایم پوشیده است. بحث نظری مفصلی در این مورد نشده است. یعنی ما هنوز نمی‌دانم مکانیزم این نفرت چیست؟ چگونه تاثیر می‌گذارد؟ چطور است که افراد عادی و معقولی که در معرض آن قرار می‌گیرند در تحولی بعدی تبدیل به بمب‌های نفرت می‌شوند. و سوال‌های بسیار زیادی در این مورد. 

علی القاعده این پژوهش‌های باید در دانشگاه‌ها و موسسات پژوهشی کشور انجام بشود. اما متاسفانه دانشگاه‌های ما درگیر کارهای دیگری هستند و حتی مشکل را حس نکرده اند. در نهادهای دانشگاهی خارج از ایران هم عموما وضع برعکس است. یعنی با قلب واقعیت و جعل حقایق این تلاش‌های تحت فعالیت‌های حقوق زنان و حقوق بشر قرار می‌گیرد و تحسین هم می‌شود! غم‌انگیز است اما متاسفانه می‌شود شواهدی جدی در این مورد نشان داد. به هر حال هنوز ابعاد این گفتار نفرت بر ما پوشیده است. من البته نمی‌خواهم شرایط ایجاد و بستر این گفتار را در داخل کشور نادیده بگیرم. به هیچ وجه! در نهایت مسئولیت بزرگ بر عهده حکومت ج ا است. آنها هستند که زخم می‌زنند، روی زخم نمک می‌ریزند و باز هم انگشت‌شان داخل زخم می‌کنند که درد و رنج ناشی از آن هرگز از یاد نرود. این خشم ناشی این همه تحقیر و توهین و آزار را می‌شود فهمید. اما نفرت و کینه را نه. نفرت و کینه هم خود فرد را نابود می‌کند، هم اطرافیان و دوستان را رنج می‌دهد و هم برای یک جامعه بدتر از هر سمی است. متاسفانه تاریخ گفتار نفرت در ایران مشخص نیست. اما می‌شود به طور شهودی فعالیت‌های سیاسی انقلابیون مسلمان وچپ‌گرا را بر عهده دولت شاه، رفتار انقلابیون حاکم بعد از انقلاب بر ضد مجاهدین و چپ‌ها و مجاهدین و ناسیونالیست‌هیا قومی با کلیتی به نام ایران را هم ذیل این گفتار قرار داد. به طور برجسته می‌شود تجزیه‌طلبان قوم‌گرا و مجاهدین خلق را نقطه اوج این گفتار نفرت نامید. سوال من اینجاست که این تجزیه‌طلبان و مجاهدین خلق به عنوان یک فرقه سیاسی - مذهبی با تمام امکانات و ایدئولوژی و حمایت‌هایی که داشتند به کجا کشیده شدند؟! مزدوری صدام و الان هم مزدوری برای عربستان و آمریکا و اسرائیل! این آخرین راه برای حاملان گفتار نفرت است. وقتی همه چیز ذیل مبارزه نفرت‌زا بر علیه جمهوری اسلامی خلاصه می‌شود دیگر همه چیز توجیه می‌شود. توهین و فحاشی و ترول‌‌بازی جلوی اعمال مجاهدین خلق شوخی است اما مسئله اینجاست که حد نهایی این گفتار همین مجاهدین خلق است نه هیچ چیز دیگر. ترس من هم همین است. به همین دلیل فکر می‌کنم باید در این مورد بحث کنیم و بتوانیم تبیین دقیقی از آن داشته باشیم. و البته امیدوارم دانشگاه‌های و موسسه‌های پژوهشی‌ها ما به این موضوع ورود پیدا کنند. ما نیاز داریم که بستر، مکانیزم تاثیر و ابعاد مختلف این گفتار نفرت را به طور نظری مشخص کنیم. این برای کشور ضروری است. 


https://twitter.com/SEKoohzad/status/1345837937594916865

میرزا   

۱۳۹۹ آذر ۷, جمعه

نفرت‌پراکنی و دروغ‌گویی به جای خبرنگاری




۱- ژیار گل، خبرنگار بی بی سی فارسی در واکنش به معرفی وزرا و روسای وزارت‌خانه‌ها و سازمان‌های ریاست جمهوری جو بایدن نوشته است:

«جو بایدن یک مهاجر کوبایی را کاندید پست مهم امنیت ملی آمریکا کرده، سازمانی که وظیفه رسیدگی به امور» مهاجران و پناهجویان را دارد. تصور کنید در ایران یک مهاجر ایرانی- افغان مسئول امور مهاجرت شود، یک عرب مسئول امور ملیتها و اقوام ایرانی و یک کرد وزیر فرهنگ ....تا آن روز...»
 
۲- در ابتدا ماهیت سوال را بررسی کنیم. در حکومت جدید آمریکا، افرادی وارد دولت شده اند که فرزندان خانواده‌های مهاجر هستند. یعنی والدین آنها به آمریکا مهاجرت کرده اند، به شهروندی آمریکا در آمده اند و در نهایت فرزندان آنها توانسته اند به پست‌های مهمی در کابینه جدید آمریکا راه پیدا کنند. ژیار گل آمده این را بهانه کرده و گفته چرا یک «کرد»، «عرب» و یا «مهاجر ایرانی-افغانی» نمی‌تواند چنین پست‌های کسب کند. سوال اول این است که به ایران چه ربطی دارد!؟ مگر ایرانیان کُرد یا شهروندان ایرانی عرب/عرب‌زبان مهاجر اند که چنین مثالی می‌زنید؟! 

۳- می‌خواهم علاوه بر بی‌ربطی این ماهیت مسئله، مثال‌هایی بزنم که دروغ آقای گل شخص شود. بیژن نامدار زنگنه ۲۷ سال بعد از انقلاب و در جمهوری اسلامی وزیر وزارت‌خانه‌های مختلف بوده است و هنوز هم وزیر است. کُرد کرمانشاه است. از نام خانوادگی‌اش مشخص است. احتمالا از نظر «پان کورد‌ها»، کُرد نیست. چون تجزیه‌طلب نیست. و الا من دلیل دیگری نمی بینم! نمونه دیگری هم وجود دارد. محمدرضا رحیمی، معاون اول رئیس جمهور ایران بود. اهل شهر قروه در استان کردستان. سال‌ها همان جا استاندار هم بود. یقینا او هم از نظر «پان کورد»، اما کُرد نیست! در مورد شهروندان ایرانی عرب‌/عرب‌زبان چه؟ اینجا هم نمونه خوبی داریم. تیمسار علی شمخانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی یعنی بالاترین مقام امنیتی ایران و افسر ارشد در دو بازوی نیروی دریایی نیروهای مسلح ایران، نیروی دریای ارتش و سپاه، است و پیشین از این هم وزیر دفاع بوده است. او  از طایفه بنی تمیم خوزستان است. خودش را هم عرب می‌داند. کاملا هم مقید است که زبان عربی خوزی حرف بزند و لباس عربی طایفه‌اش را هم بپوشد. اما از نظر «پان عرب‌ها»، عرب نیست، چون مانند همه ایرانیان عرب‌زبان/عرب‌تبار تجزیه‌طلب نیست. شاید بگویید آن نمونه مهاجر چه؟ اما در این مورد هم نمونه‌های خوبی وجود دارد. نمونه‌های قدیم می‌گذریم. نمونه‌های مثل مرحوم محمد حسن مسعودی، اولین شهردار مشهد، که پدرش از اهالی هرات بود. نمونه متاخر دکتر سید عباس صالحی است. وزیر افغانستانی‌تبار فعلی فرهنگ و ارشاد اسلامی. او فرزند مرحوم آیت الله سید حسن صالحی مدرس است که اهل افغانستان بود. نمونه‌های بسیار زیاد دیگری در رده‌های پایین‌تر هم هست که از آنها در می‌گذریم. اساسا «قومیت» هرگز مورد مقام‌های سیاسی و نظامی ایران مسئله ملی مهمی نبوده است. شاید در مورد مقام‌های محلی مسائل قومی در نظر گرفته شود. اما در مورد مسائل ملی هیچ وقت مسئله جدی نبوده. مثلا در مورد فرماندهان نظامی، همین سردار محمود باقری، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح ایران ترک/ترک‌زبان است. سردار غلامعلی رشید فرمانده قرارگاه مرکزی نظامی خاتم اهل دزفول و لر است. تیمسار کیومرث حیدری، فرمانده نیروی زمینی ارتش کُرد کرمانشاه است، تیمسار عزیز نصیرزاده فرمانده نیروهای هوایی ارتش ترک آذربایجانی و اهل سراب است. 




 
۴- احتمالا قومی، مانند این خبرنگار، از این مسائل خبر دارند. پس چرا اطلاعات و خبرهای دروغ پخش می‌کنند؟ به نظرم بر می‌گردد به پروژه سیاسی آنها. بنیادگرایان قومی و ناسیونالیست‌های قومیت‌گرا با مفهومی به نام کشور/دولت - ملت ایران مشکل دارند. تمام پروژه سیاسی آنها از تضعیف این پدیده‌ای تاریخی و کهن است. و از این کاری برای ضربه زدن به این مفهوم، که تضمین‌کننده زندگی مسالمت‌آمیز همه شهروندان ایرانی است، دریغ نمی‌کنند. طبعا اگر وحدت ملی میان ایرانیان کم بود، کار دشواری نداشتند. تنها با بیان حقایق تاریخی و واقعیات موجود می‌توانستن در این راه گام بردارند. البته در این صورت دیگر نیازی به دروغ‌گویی و پراکندن نفرت و کینه نبود. مشکل دقیقا همین جاست. وحدت و همبستگی ملی در میان ملت ایران به قدری زیاد است که ناسیونالیست‌های افراطی نمی توانند با بیان حقایق خدشه‌ای به آن وارد کنند. در نتیجه تنها کاری که آنها می‌کنند همین نفرت‌پراکنی در میان مردم و دروغ گویی است.
می‌خواهم در این مورد مثالی بزنم. در مورد فعالیت‌های هویت‌طلبانه و گاه ناسیونالیستی فعالان کُرد ترکیه. آنها در کشوری زندگی می‌کنند که هویت رسمی و حتی قانونی، «هویت ترک» است و نه مفهوم حقوقی «هویت ترکیه‌ای». یعنی در گفتار رسمی این کشور و حتی در قانون اساسی و تاریخ‌نگاری رسمی، چیزی به نام «ملت ترکیه» وجود ندارد، «ملت ترک» وجود دارد. در این فضا فعالان کرُد برای اینکه تمایز خود را از این گفتار رسمی برجسته کنند از نمادپردازی‌های قومی‌ خاصی استفاده می‌کنند. مثل تاکید بر شاهنشاهی ماد، اسطوره کاوه آهنگر، پادشاهی کیخسرو یا پیامبری حضرت زرتشت. این نمادپردازی قومی البته که ذیل ناسیونالیسم کُردی مدرن در ترکیه قرار می‌گیرد و توانسته تمایزی بین «هویت کُرد» و «هویت ترک» برقرار کند. این تمایزگذاری در ترکیه هم معنادار است و هم جواب داده اما در ایران چه؟ «پان کورد»‌های در ایران با کدام نمادپردازی‌های قومی می‌خواهند تمایزی بین «هویت کوردی» با «هویت ایرانی» ایجاد کنند؟ با پادشاهی ماد؟ با اسطوره کاوه آهنگر؟ با شاه کیخسرو؟ همه اینها مندرج در تحت تاریخ و فرهنگ ایران است. آنها هیچ ابزاری برای نمادپردازی قومی ندارد که بتوانند با آن با ایران خود را متمایز کنند. بدهی هم هست. فرهنگ کُردی بخشی از فرهنگ ایرانی است. یکی از کثرت‌های ایران است. در نتیجه تنها ابزار ممکن برای آنها توسل به نفرت‌پراکنی قومی، دروغ گویی‌ و جعلیات تاریخی است. این کاری است که آنها می‌کنند.
 
۵- تاکید بر روی این دروغ‌گویی طبعا به معنای این نیست که در کشور مشکلی وجود ندارد و تبعیضی بین شهروندان ایرانی نیست. به هیچ وجه. ما در ایران متاسفانه با انواع و اقسام تبعیض مواجه هستیم. تبعیضات مذهبی، جنسیتی، سبک‌های زندگی و دیگر. نکته اصلی این است که این تبعیضات ذیل تبعیضات قومی قرار نمی‌گیرد. کافی است کسی خودش را ذیل ایدئولوژی رسمی تعریف کند، در آن صورت بخشی این تبعیضات تا حد زیادی از بین می‌رود. اما برعکس، شما می‌توانید فارس‌زبان و شیعه مومن هم باشید اما بدترین تبعیضات بر علیه شما اعمال شود. در مورد مسائل مربوط به مهاجران هم کم و بیش مسئله ناشی از همین نگاه و البته عدم اولویت و مسئله‌نبودن آن برای بسیاری از سیاست‌مداران ایران است. باید با همه اینها مقابله کرد. باید به سمت ایرانی رفت که در آن همه شهروندان آن، بدون درنظر گرفته زبان، مذهب، سبک زندگی و قومیت و مانند ان، از حقوق برابری برخوردار باشند و البته مسئولیت‌های برابری را هم بر عهده گیرند. باید به سمت ایرانی رفت که مهاجران، به ویژه مهاجرانی از کشورهای حوزه تمدنی ایران، بتوانند در آن رشد پیدا کنند. این آرمان و رویای ایرانی ماست. برای این رویا باید مبارزه کرد و البته باید در برابر تلاش‌های شوونیستی بنیادگرایان قومی ایستاد. آنها رویای ایرانی بهتر ندارند. تنها رویای آنها خشونت و فساد است که آن هم با کینه و نفرت و دروغ پدید می‌آید. در برابر این تباهی باید ایستاد.

https://twitter.com/SEKoohzad/status/1331280307635556373


 

س.ا.ک


 

 


۱۳۹۹ آذر ۵, چهارشنبه

کتاب‌فروشی‌های هشت‌گانه نشر چشمه؛ تحقیر مردم و معافیت مالیاتی!

 



دیروز در کتابفروشی پیش رفیقمان بودم. دیدم کلی کتاب‌های فارسی آورده است. شروع کردم به نگاه کردن کتاب‌ها. رمان‌های خوبی هم آورده بود. از جمله چند رمان از نشر چشمه. به صفحه اول کتاب نگاه کردم، لیست کتاب‌فروشی‌های اختصاصی نشر چشمه را نوشته بود. هشت کتاب‌فروشی در بهترین نقاط تهران بعلاوه کتاب‌فروشی‌هایی در مشهد و بابل. این را نگه دارید. یادم افتاد اوایل دولت روحانی بود که با یکی از مدیران همین نشر مصاحبه کرده بودند. در مصاحبه‌ای چند دقیقه آنقدر ملت کتاب‌نخوان را تحقیر کرد و به سیاست‌های فرهنگی دولت حمله کرد و از اوضاع و احوال بازار کتاب نالید که فکر کردم تا آخر ماه این نشر هم بسته می‌شود. چند روز بعد دیدم که شعبه دوم کتاب‌فروشی‌شان را در مجتمع تجاری کوروش تهران افتتاح کرده اند! الان هم دیدم چند کتاب‌فروشی اختصاصی دیگر باز کرده اند. فکر کنم اگر امروز هم با مدیران این نشر مصاحبه کنند، باز هم لگدی به مردم می‌زنند و نقد تندی هم حواله وزارت فرهنگ می‌کنند. به نظرم این دیگر قابل تحمل نیست. یا با پول مردم است که هر چند وقت یک بار در بهترین نقاط شهر کتاب‌فروشی باز می‌کنند و یا از جای دیگری درآمد دارند و این کتاب‌فروشی‌ها در راه رضای خداست! بعید می‌دانم دومی باشد البته. به هر حال با پول ملت کسب و کارشان رونق گرفته است، از انواع و اقسام کمک‌های دولتی مانند کاغذ رایانه‌ای استفاده می‌کنند، شرکت توزیع کتاب‌تان را هم که راه انداخته اند و از
همه اینها مهم‌تر مالیات هم نمی‌دهند! دیگر آن نق زدن و غرغر کردن برای چیست؟!

این را هم بگویم که من شخصا از موفقیت شرکت‌های خصوصی، به ویژه کسب و کارهای فرهنگی، بسیار هم خوشحال می‌شوم. دوست دارم به جای هشت شعبه، هشتاد شعبه داشته باشند اما دو اصل برایم وجود دارم. اول اصل اخلاقی است. اینکه نمی‌شود با پول مردم زندگی کنیم و هر ماه یک شعبه بزنیم، اما همین مردم را تحقیر کنیم. دوم هم اصلی حقوقی - اخلاقی است. آن هم پرداخت مالیات است. هنوز بعد از این همه مدت نفهمیده ام که چطور ممکن است که در این زمانه سخت، دولت از همه اصناف مالیات بگیرد، منهای کارهای فرهنگی؟! معقول این است که مالیات از درآمد کسب و طبعا در مورد کارهای فرهنگی کم درآمد تخفیف‌های مالیاتی در نظر گرفته شود. اما چگونه ممکن است شرکتی با چندین شعبه و زیرمجموعه به بهانه اینکه کار  فرهنگی از زیر بار پرداخت مالیات فرار کند؟ این اصل نه تنها در مورد این شرکت، بلکه برای بسیاری از مشاغل دیگر  مانند بازیگران سینما هم صادق است. معافیت کیلویی مالیاتی چیزی جز توزیع رانت و فساد نیست!

زیاد خوشبین نیستم. اما امیدوارم در بودجه سال آینده این معافیت بیهوده حذف شود. و همچنین چنین شرکت‌های اقلا برای کسب و کار خودشان متعهد شوند که روابط حرفه‌ای و سالمی با جامعه خودشان برقرار کنند.

https://twitter.com/SEKoohzad/status/1330897383144689664


س.ا.ک  


۱۳۹۹ آذر ۴, سه‌شنبه

مرکز و حاشیه در سیاست خارجی ایران

سرانجام یکی دو هفته پیش جنگ قره‌باغ موقتا پایان یافت و منجر به توافقی شکننده شد که به نظر علاوه بر پیروزی جمهوری آذربایجان و شکست جمهوری ارمنستان، روسیه و ترکیه هم پیروزی قابل ملاحظه‌ای به دست آوردند. جدا از خود جنگ، برخی از دوستان از انفعال ایران در جنگ قفقاز ناراحت بودند. اینکه در غیاب حضور ایران در منطقه و ورود دوباره روسیه و احتمالا ترکیه با نزدیکی مرزهای کشور، منافع حیاتی ما ممکن است مورد تهدید قرار گیرد. این حرف البته تا جایی می‌تواند درست باشد. اما هر چه هست، همه مشکل نیست. نکته اصلی چیز دیگری است. به نظرم در شرایط حاضر، چنین سیاستی اجتناب‌ناپذیر بود. به طور کلی مشکل سیاست خارجی ایران در تصمیمات موردی مانند این نیست. همان طور که به نظر مشکل سیاسی خارجی ایران در بحران و جنگ‌ داخلی سوریه هم حضور مستشاران نظامی و حمایت از دولت مستقر سوریه نبود. تا آنجا که من می‌فهمم مشکل در مجموعه سیاست‌های است که بعد از انقلاب اسلامی و به طور مشخص در سی سال اخیر در سیاست خارجی اجرا شده است. اگر بخواهم مهم‌ترین آن را بگویم بدون تردید بحران دائمی روابط بین ایران و آمریکا است. در واقع ایران زمانی از قافله قفقاز کنار کشید که به علت بحرانی بودن روابطش با آمریکا از خطوط انتقال انرژی کنار گذاشته شد. پیش از آن هم با دلیل عدم تحلیل درست از تغییرات ژئوپلیتیک پس از فروپاشی شوروی نتوانست بازیگر اصلی در قفقاز باشد. تحلیل‌هایی که با واسطه نگاه ایدئولوژیک اسلام‌گریانه در سیاست خارجی آن زمان اتخاذ شده بود.
سیاست کلان عدم حل مشکل رابطه ایران و آمریکا و بحرانی نگاه داشتن این روابط، تا آنجایی که به ایران مربوط می‌شود، متاسفانه به دلیل تاثیر سیاست داخلی است. یعنی به دلیل رقابت‌های سیاسی داخلی یکی از مهمترین مسائل سیاست خارجی ایران برای بیش از چهار دهه است که همچنان در حالت بحرانی قرار دارد. و فقط خدا می‌داند چقدر این بحران به ضرر منافع ملی ما تمام شده است!
مشکل دقیقا در همین سیاست‌های کلان است. اگر بخواهم از یادداشت درخشان استاد کاوه بیات که در مورد مناقشه قره باغ نوشته شده بود کمک بگیرم.، می‌توانم بگویم که سیاست خارجی ایران درگیر «حاشیه» است. مسائل کنونی با آمریکا، «مرکز» نیست، «حاشیه» است. اما قفقاز باید از «مراکز» سیاست خارجی ما باشد. ما اما «مرکز» را به نفع «حاشیه» از دست داده ایم. ما «مراکز» سیاست خارجی خودمان را قربانی «حاشیه» کرده ایم. مثلا آسیای میانه، قفقاز، شبه قاره هند. اما «حواشی» را، مانند بحران روابط بین ایران و آمریکا، را «مرکز» قرار داده ایم. اینها به این معنا نیست که بگوییم که آمریکا بی‌اهمیت است و یا اینکه باید تسلیم شد و سازشی خفت‌بار کرد. به هیچ وجه! بلکه به این علت که است که قرار نیست کل سیاست در ایران فدای بحران با آمریکا شود یا اینکه مرکزیت مبارزه با اسرائیل تبدیل به کل سیاست‌های ایران در خاورمیانه شود. اگر بتوانیم خودمان را از «حواشی» سیاست خارجی خلاص کنیم و رقابت‌های داخلی در مناسبات خارجی دخالت ندهیم و «مراکز» سیاست خارجی‌مان را در اولویت قرار دهیم، آن وقت دیگر در یکی از «مراکز» سیاسی خارجی‌مان چنین منفعلانه عمل نخواهیم کرد.

https://twitter.com/SEKoohzad/status/1327221636723068929


https://twitter.com/SEKoohzad/status/1327223121632505856

- یادداشت استاد کاوه بیات در روزنامه شرق را هم می‌توانید از این پیوند مطالعه کنید. «+»


س.ا.ک

۱۳۹۹ آذر ۳, دوشنبه

در مورد حفاظت از دوستی‌ها در زمانه سخت!

در زمان‌هایی که بحران‌های سیاسی در ایران پیش می‌آید، گاهی می‌بینم که دوستی‌هایی هم دچار تنش و بحران می‌شود. من کاملا متوجه‌ام که دوستی در نهایت انتخاب افراد است و افراد مختار اند تا در این مورد تصمیم بگیرند و دیگران حق دخالت در آن ندارند. اما از طرف دیگر معتقدم که باید از دوستی‌های خودمان محافظت کنیم. دوستی مثل گیاهی است که نیاز به مراقب دائم دارد. طبعا مشکل زیادی وجود دارد. هیچ دو یا چند آدمی شبیه به هم نیستند. در واقع آدم‌ها پیش از آنکه به شبیه باشند با هم متفاوت اند. و همچنین به طور مرتب در روابط آدم‌ها تنش پیش می‌آید. این تنش‌ها هم تا حد زیادی هم طبیعی است. بماند که این وسط بادهای سمی هم همیشه هست. نان و آب عده‌ای در همین سم ریختن در روابط دیگران است متاسفانه کاری هم نمی‌شود کرد. اما به قول پدربزرگ خدابیامرزم که می‌گفت: غم دوستی را باید بخورید!
بخش بزرگی از معنای زندگیم رفقای من هستند. معاشرت با آنها همیشه بزرگ‌ترین لذت زندگی من بوده است. بدترین عذاب برای من دوری از دوستانم است. دلم برای رفقای ایران ام آنقدر تنگ شده که هیچ زبانی برای بیان آن ندارم. با رفقای اینجا هم رابطه ام همین گونه است. از خوشبختی من این است که دوستانی دارم بهتر از آب رمان. کلا رفاقت برای من نسیه و نصف و نیمه نیست. به قول علما در زمان دوستی و رفاقت دیگر صحبت بیع و شراء هم نیست. تمام ‌و کامل است.
به نظرم باید این را در نظر داشته باشیم که سر هر بهانه‌ای، با هر اختلاف نظر سیاسی یا حتی اخلاقی و سبک زندگی، یا سم‌پاشی افراد مخربی که کم هم نیستند، این رفاقت را از بین نبریم. کم و زیادش مهم نیست. کاملا قابل تصور است که دوره‌ای با یکی خیلی دوست هستیم ‌و دوره‌ای کمتر. کلا دوستی بالا و پایین زیاد دارد. اما به نظرم نابودی دوستی تنها در مواردی قابل فهم است که اصول زیر سوال رفته باشد.

در نهایت هم اینکه رودکی در این مورد حرف اول و آخر را زده است که می‌گوید:

هیچ شادی نیست اندر این جهان
برتر از دیدار روی دوستان
هیچ تلخی نیست بر دل تلخ تر
از فراق دوستان پر هنر

https://twitter.com/SEKoohzad/status/1307458328679854080


س.ا.ک