وبلاگی در خدمت حساب توییتری. یادداشتهای وبلاگی نامنظم ازرشتهتوییتهایی بسیار نامنظم. * اوخان در زبان گیلکی به معنای پژواک و انعکاس صداست. https://twitter.com/SEKoohzad
۱۴۰۳ اردیبهشت ۱۴, جمعه
یاد مکرر مرگ
۱۴۰۳ اردیبهشت ۱۳, پنجشنبه
معرفی، مرور و نقدی بر کتاب «اندیشه اصلاح دین در ایران»
۱۴۰۲ اسفند ۵, شنبه
سنگرهای ویران اسلامگرایی، اسلام فقاهتی و حکومت اسلامی
س.اک
۱۴۰۲ آبان ۱۷, چهارشنبه
ته این خط کجاست؟
رضا پهلوی در گفتگوی دیروز خود با پیرس مورگان، مجری بریتانیایی، گفته است: «دیگر بر کسی پوشیده نیست که رژیم تهران با حمایت و مسلح کردن بسیاری از گروههای از آنها به عنوان نیروی نیابتی بهره برده است تا مقاصد خود را در منطقه پیش ببرد».
آشنایی نزدیکتر با این فرد از حیرتانگیزترین تجربههای سیاسی من در طول یک سال اخیر بوده است. هر بار که دهان باز میکند از میزان سفاهت و بلاهت این او شگفتزده میشوم. تو گویی در دهه هفتم زندگیاش در عالمی دیگری زندگی میکند که در آن هیچ نیاموخته است و هیچ چیز را هم فراموش نکرده است.
این فرد حتی تاریخ روابط خارجی دوران پدرش را هم نمیداند. هنوز نمیداند که ساختار امنیتی ایران در پیش از انقلاب ۵۷ و بعد از آن به لحاظ ماهوی تغییر نکرده است. عین توصیف بالا را میشود برای شخص شاه فقید هم به کار برد. محمدرضا شاه از گروههای مسلح کُرد عراقی، به رهبری مرحوم ملا مصطفی بارزانی، حمایت کامل مالی و تسلیحاتی میکرد، به شیعیان لبنان کمک مالی و حتی در مواردی کمک تسلیحانی میرساند. بارها و بارها دولت سوریه را از کمکهای مالی و نظامی سخاوتمندانه خود بهرهمند کرده بود و حتی در عمان بر علیه شورشیان مارکسیست- لنینیست- پانعربِ ظفار مداخله مستقیم نظامی کرد. شاه فقید به نیکی دریافته بود که نمیتواند روی حمایت راهبردی آمریکا حسابِ ویژهای باز کند. به همین دلیل شبکهٔ امنیتیای، هر چند نه به پیچیدگی امروز، در منطقه ایجاد کرده بود که از طریق آن تلاش میکرد که با دشمنان ایران، به طور اخص کشورها و گروههای ناسیونالیسم افراطی عربی و شبه نظامیان مارکسیست تحت حمایت کشورهای بلوک شرق، مبارزه کند.
امروز هم مسئله اصلی رژیم جمهوری اسلامی تشکیلِ شبکهٔ امنیتیاش در منطقه نیست. ایران به دلیل تنهایی استراتژیک خود و نداشتنِ متحدی راهبردیْ در معرض تنشها و بحرانهای مداومِ ژئوپولتیک و به قول قدما «درمعرض بادهای بینیازی خداوند» است. به همین دلیل نیاز دارد تا با ایجاد شبکهای از دولتها و گروههایی که منافعِ مشترکی دارند، بحران و تنش را از قلبِ سرزمین خویش دور کند. هر زمان که این شبکهٔ امنیتی مختل شود، تهاجم به سرزمینِ مادر محتمل خواهد بود. همان طور که وقتی بعد از انقلاب اسلامی ساختارِ امنیتیِ ایران فروپاشید، صدام حسین و بعثیهای عراق در حمله به ایران تردید نکردند. بعد از جمهوری اسلامی هم هر رژیمی در ایران بر سر کار بیاید چنین ساختار امنیتیای احتمالا از معدود راههای دور کردن ناامنی از سرزمین اصلی ایران است. تغییر رژیمهای سیاسی عموما تاثیر جدی بر نظام و ساختار امنیتی ایران نخواهد گذاشت.
اما آن چیزی که نه شاه فهمید و به الزامات آن تن داد و نه رژیم جمهوری اسلامی، این است که عمق استراتژیک ایران نه در خارج از مرزها، بلکه در داخل مرزهایی ایران است. دولت ایران زمانی میتواند از خود در این منطقه، که «جنگ همه بر علیه همه» در آن وضعیتی عادی و روزمره است، حفاظت کند و حتی بتواند نقشِ تاریخی و طبیعی خود را در ایجاد صلح و امنیت اجرا کند، که در درون کشور بیثبات و پر از بحران نباشد. در واقع این شبکهٔ امنیتی شاه نبود که باعث تحریک عراق به حمله به ایران شده بود، بلکه جنگ با انقلاب اسلامی، یعنی بالاترین حد بحران داخلی، شروع شد که در نتیجه آن بحران تمام عیار نظم امنیتی قدیم فروپاشید و زمینههای حمله به ایران فراهم شد. موقعیت کنونی رژیم جمهوری اسلامی هم از همین زاویه قابل فهم است.
این بزرگوار در ادامه مصاحبه خودش هم رژیمِ جمهوری اسلامی را «پدرخوانده تروریسم» خوانده و از کشورهای غربی خواسته است که «چشمِ اختاپوس» را کور کنند. چند روز پیش هم در مصاحبهای گفته بود باید «سر مار قطع کنند.». چشم اختاپوس، سر مار، پدرخوانده تروریسم همه کلیدواژههایی است که برای حمله به ایران به کار رفته است. پیش از این هم از دولتهای غربی خواسته بود که بخشی از نیروهای رسمی مسلح ایران را جزء «سازمانهای تروریستی» قرار دهند. از «تحریمهای حداکثری» هم حمایت کرده بود و حتی آن را ناکافی دانسته بود.
نمیدانم آیا واقعا انسان شریف و میهنپرست و دردمندی در میان نزدیکان این مرد نیست که یقهاش را بگیرد و از او بپرسد که الان فرق تو با برادر مسعود و خواهر مریم چیست؟ دقیقا مواضح سیاسیات چه تفاوتی با اشرار مجاهد خلق دارد؟ آنها هم خواهان تحریم حداکثری و مداخله نظامی اند، مزدوری برای اجنبی و از بین بردن همه راههای سیاسی مسالمتآمیز، از جمله حمله آگاهانه و تلاش برای حذف جریانهای داخل کشور، جز همیشگی رفتارهای شروانه آنها بوده است. چه فرقی است بین برادر مسعود وقتی صدام حسین، آن شیطان تکریتی، را در آغوش میگرفت با این بزرگوار که کیپا به سر بنیامین نتانیاهو، سردسته همه دشمنان فعلی ایران، را در آغوش میگیرد؟ فهم این مسئله که تشکیل سازمانی از نوع مجاهدین خلق هیچ منفعتی برای ملت ایران ندارد و هزینههای هولناکی به تک تک ایرانیان و مصالح و منافع ملی کشور وارد میکند کار خیلی دشواری نیست. اما مسیری که این فرد در آن قدم گذاشته است چیز دیگری نیست. یعنی دوستداشته باشیم یا نه، نتیجه منطقی چنین مواضعی و تاکید حیرتانگیز بر گفتار سیاسیای که در آن اعلی درجه کینه و نفرت بخشی جداییناپذیر آن محسوب میشود، چیزی غیر از گفتار و عمل مجاهدین خلق نیست. اما نکته مهم اینجاست که انتهای این مسیر دیگر فقط مندرج در تحت سفاهت و حماقت قرار نمیگیرد. چیزی است ورای همه اینها.
۱۴۰۲ آبان ۲, سهشنبه
راست/لیبرال ملی؟
۱۴۰۲ مهر ۸, شنبه
آوارگان ارمنی؛ دیروز از باکو به گیلان، امروز از آرستاخ به ؟
در اوایل سال ۱۲۹۷ و در آخرین ماههای جنگ جهانی اول نیروهای عثمانی به سمت باکو حرکت میکردند. این اتفاق باعث هراس هزاران ارمنی باکو شد. ترسی که با توجه به پروژه نسلکشی ارامنه امپراتوری عثمانی کاملا قابل فهم بود. برنامه پاکسازی قومی ترکان جوان از چند سال پیش در آسیای صغیر و بسیاری از مناطق تحت تصرف عثمانی شروع شده بود و صدها هزار ارمنی با قصد و نیت قبلی و با هدف حذف کامل قومی و مذهبی کشته شده بودند و این برنامه در ۱۹۱۸/۱۲۹۷ نیز همچنان ادامه داشت. ترس از قوای عثمانی باعث شد که بسیاری از ارامنهای که در آن دوران یک چهارم جمعیت باکو را تشکیل میدادند شهر را ترک کنند. بسیاری از آنان از طریق دریا به گیلان پناه آوردند. در آن زمان گیلان تحت کنترل نیروهای نهضت جنگل به رهبری میرزا کوچک بود. آن سالها دورهای بسیار پرآشوب و بیثبات در گیلان و کل ایران بود. در تهران دولت واقعی وجود نداشت. فقیر و گرسنگی ناشی از قطحی بزرگ سراسر ایران، از جمله گیلان را فراگرفته بود. کشور نیز در اشغال و نفوذ کشورهای بیگانه بود. گیلانِ تحت کنترل دولت جنگل هم تحت محاصره نیروهای انگلیسی قرار داشت. اما همه این وضعیت بیثبات و بحرانی مانع پذیرش و پذیرایی از پناهجویان ارمنی توسط حکومت و نیروهای نهضت جنگل نشد.
کتابی که دو سال پیش با ترجمه و پژوهش روبرت واهانیان و مسعود حقانی به چاپ رسیده نشان میدهد که حکومتِ نهضت جنگل با رهبری شخص میرزا کوچک با تشکیل کمیتهٔ امدادِ آوارگان و علارغم مخالفت و کارشکنیهای نیروهای انگلیسی، متحد همیشگی شوونیسم ترکی، و با توجه به وضعیت فوقالعاده بحرانی مردمِ گیلان، تمام توان خود را برای کمک به هزاران پناهنده مصیبتزده ارمنی انجام دادند.
شخص میرزا کوچک از هیچ کوششی برای کمک از آن آوارگان دریغ نکرد. مثلا در دستوری به کمیتهٔ امداد برای تعجیل در کمک به آوارگان نوشت:
«از بروز مودت آن ذوات محترمه که با نظر نیکبین نسبت به ملت ایران نهایت امتنان حاصل شد. امیدوارم آن اداره محترم بنده را از شرمندگی در مقابل آن میهمانان محترم که تاکنون به هیچ وجه درباره ایشان ایفای وظیفه نشده است، به در آورده و آسودگی خاطر آنان نیز فراهم شود».
این پذیرایی از مردمی به شدت محروم و رنجدیده و دردکشیده به شکلی بود که بسیاری از آنان در گیلان باقی مانند و در سالها و دهههای بعد جامعه کوچک گیلانیان ارمنی را تشکیل دادند.
https://twitter.com/SEKoohzad/status/1706256949270982735
س.ا.ک
۱۴۰۲ مرداد ۳۱, سهشنبه
چرا مسئله کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ همچنان مهم و زنده است؟
من شخصا جز کسانی بودم که تا دو سه سال پیش تصور میکردم که کودتای ۲۸ مرداد متعلق به گذشته است و تمرکز بر روی آن هم بیفایده و پرهزینه است. اما امروز چنین تصوری ندارم. به ویژه رفتار خانواده سلطنتی پیشین و برخی از هوادارانشان در چند سال اخیر من را نسبت خطری آگاه کرد که ممکن است در عصر حاضر هم متوجه ما باشد. در نتیجه امروز بر این عقیدهام که کودتا به مثابه یک مسئله همچنان زنده است، چون دلایلی و بحرانی که منجر به کودتا شد همچنان مسئله ماست.
تا آنجا که میفهمم ما از وضع بحرانی فعلی بیرون نخواهیم آمد مگر اینکه بتوانیم در نظر و عمل بر روی اصول بنیادین ملی استوار باشیم. اصولی مانند حفاظت از تمامیت ارضی، استقلال، حاکمیت و وحدت ملی، آزادی و توسعه و حاکمیت قانون برای کشور/دولت-ملت ایران. و این اصول نیز نباید محل معامله و بیع و شراء قرار بگیرد.
میتوان تصور کرد که کسانی که در روزگار ما و بعد از گذشت هفتاد سال و علارغم وجود شواهد و قرائن و امارات قطعی، همچنان اصل کودتا را توجیه و حتی آن را انکار میکنند، بعید نخواهد بود که در بحران فعلی نیز استقلال و تمامیت ارضی کشور را در معرض خطر قرار دهند. همچنین میتواند اسلامگرایانی را دید همچنان در همان محور کودتایی قرار دارند. همانانی که در زمان کودتای ننگین و به ویژه پس از انقلاب اسلامی بر علیه استقلال و مشروطیت و حاکمیت ملی کشور خروج کردند. حتی برخی از اصلاحطلبانی نیز که در توجیه کودتا با اسلامگریان و سلطنتطلبها همراه شدند از این داستان مستثنی نیستند. آنان نیز خلاف اصول ملی خواهان این بودند که هر آلترناتیوی برای نظم سیاسی و حقوقی موجود و اصلاح آن از بین برود چرا که حتی در اصلاح امور هم انحصارگرا بودند. ضرورت تاکید بر اصول ملی و زنده بودن کودتا به عنوان یک مسئله نیز از این بابت است.
باز هم باید اشاره کرد که تاکید بر آرمانهای ملی نه من باب کینهتوزی قبیلهای، بلکه برای بحران فعلی سیاسی ماست. از این بابت باید به طور مداوم و اجتهادی به اصولی مراجعه کرد که در روزگاری نه چندان دور در همدستی استبداد و اجانب زیر پا لگد شده بود. نباید اجازه داد بار دیگر این اصول مانند گذشته به ثمن بخس فروخته شود. کودتا زنده است و دکتر محمد مصدق همچنان نقطه بحرانی و عطف ماست.
https://twitter.com/SEKoohzad/status/1692609586363002972
https://twitter.com/SEKoohzad/status/1692614827280068711
https://twitter.com/SEKoohzad/status/1693227207584330140
س.ا.ک



