۱۳۹۹ تیر ۵, پنجشنبه

در مورد شعبه‌ای کینه‌توز از جوانان مومن و انقلابی - بیشتر مقیم خارج!





در این چند سال اپوزیسیون جمهوری اسلامی از طرف بسیاری از روشنفکران و فعالان سیاسی ایران نقد شده که نگاهش به سیاست داخلی و خارجی ایران از سر نفرت از جمهوری اسلامی است. دچار سندروم جمهوری اسلامی شده اند. منافع ملی، عدالت و حقیقت برایشان تابعی است از نفرت‌شان از نظام حاکم. هر کاری که جمهوری اسلامی بکند یا هر تصمیم که بگیرد باید با آن مخالفت می‌کنند. بدون اینکه هیچ معیار مستقلی داشته باشند. و احتمالا تنها کاری که از آنها بر می‌آید نفرت‌پراکنی است. بارها هم تاکید شده که این سیاست مبتنی بر نفرت، چیزی جز ویرانی نیست. ویرانی کشور و حتی ویرانی ‌خودشان. اما الان با شکل دیگری از سیاست مبتنی بر نفرت مواجهیم. نفرت از اپوزیسیون، نفرت از براندازان، حتی نفرت از مخالفان. نفرت این گروه هم دست کمی از نفرت مجاهدین خلق یا دیگر براندازان جمهوری اسلامی ندارد. آنها هم دچار همان نفرت اند. نفرتی معکوس. سندروم اپوزیسیون، سندروم براندازان یا سندروم مخالفان. منافع ملی، عدالت و حقیقت تابعی است از نفرت بی‌پایان آنان از اپوزیسیون جمهوری اسلامی. هر آنچه آنان بگوید این اهل نفرت باید ساز مخالف بزنند. بدون هیچ معیار مستقلی. احتمالا تکلیف بسیاری از ما با مجاهد و سلطنت‌طلب فرشگردی و تجزیه‌طلب و یواشکی و برانداز مشخص است. کوچکترین مسامحه‌ای با آنان نداریم. اما به نظرم ضروری است که با شعبه جدیدی از جوانان مومن و انقلابی!- بیشتر مقیم خارج از کشور!- هم تعیین تکلیف کنیم.

این افراد کینه‌توز به شدت مخرب اند. به ویژه در بدفهمی‌ای در مورد مفاهیم بنیادی مانند منافع ملی، امنیت ملی یا استقلال ایجاد می‌کنند. کافی است دفاع از برخی از اقداماتی که در جهت منافع ملی ایران است را بگذاریم کنار این اباطیل. تفکیک خطرناک میان آزادی و حقوق شهروندی با استقلال و امنیت ملی که می‌تواند نتایج مخربی به همراه داشته باشد. که هم امنیت ملی ما را تهدید کند و هم تلاش توسعه آزادی را. مثلا به توییت این فرد نگاه کنید. احتمالا این نادان نمی‌داند که قانون با احکام السلطانیه و حکم شرعی فرق می‌کند. اولی ناشی از قدرت مطلق یک فرد و دومی برای تنظیم رابطه میان خداوند و مومن برقرار شده. احکامی که معرکه آراء مفسران و فقهای است. اما قانون، بر مبنای اراده عمومی ملت است و حاکمیت قانون نیز محل تجلی اراده عمومی و ملی مردم. ایستادن در پشت فساد و تباهی، به بهانه حاکمیت قانون، خود بزرگ‌ترین فساد و تباهی است. باید در برابر اجرای احکام شرعی که خارج از اراده عمومی مردم ایران ایستادگی کرد. باید در برابر قانونی که خارج از اراده ملت تصویب و اجرا شده ایستادگی کرد. حتی باید در برابر قانون غیرمنصفانه نیز ایستادگی کرد. تفاوت شهروند فضیلت‌مند با مدافعان بی‌قید و شرط وضع موجود همین است. شهروند فضیلت‌مند مدافع بدون لکنت استقلال و تمامیت ارضی کشور است. مدافع منافع ملی، جمهوری و دادگستری است. تمام توانش برای توسعه و رشد کشور، از هر طریقی می‌گذارد. فاصله میان این شهروند فضیلت‌مند با افرادی که از سر نفرت از معارضان جمهوری اسلامی تمام کارشان توجیه وضع موجود شده، فاصله بین زمین و آسمان است! البته منظور فقط این فرد نیست. این افراد به به طور شخصی هیچ اهمیتی ندارند. اعضای این فرقه کینه‌توز و نفرت‌پراکن چندان زیاد نیستند، اما متاسفانه صدایشان گاهی بلند است. مهمترین خطرشان در همان آشفتگی و بدفهمی‌ای و فسادی است که ایجاد می‌کنند. شخصا شکی ندارم که باید در برابر این فرقه ایستاد. به نظرم نباید از در برخورد با این فرقه تسامح به خرج داد. خطر این فرقه اگر از بسیاری از براندازان بیشتر نباشد، کمتر نیست!


س.ا.ک

۱۳۹۹ تیر ۲, دوشنبه

اصلاح‌طلبی راستین، مماشات با تباهی نیست!




امروزه، اصلاح‌طلبی را عین اعتدال و اعتدال را، به بهانه رعایت مصالح، با مماشاتِ با نمودهای تباهی یکی می‌دانند، غافل از آنکه اصلاح‌طلبی راستین و پیگیر جز با شناخت ریشه‌های تباهی و از میان بردن آنها امکان پذیر نمی‌شود. اعتدال اصلاح‌طلبانه مماشات نیست، عدم مماشات اصلاح‌طلبانه با افراط‌های تبهکارانی است که کوشش می‌کنند راه اصلاحات را مسدود کنند. میانه‌روی با حرامیان افراطی، مماشات با آنها و ، لاجرم، ضایع کردن حقوق کسانی است که دزدان سر گردنه جال و مال آنان را به غارت برده‌اند. در منطق اصلاح‌طلبی راستین [...] حتی اگر به مصالحی بتوان با حرامیان جان و مال مردم مصالحه کرد، مماشات با غارتگران بیت‌المال و افراط‌های ضایع‌کنندگان مصالح ملی وجهی نمی‌تواند داشته باشد.




سید جواد طباطبایی، مکتب تبریز و مبانی تجددخواهی، ص ۴۶۴

س.ا.ک

۱۳۹۹ خرداد ۳۱, شنبه

قیمت انگور و خون دل مقام رهبری


محمود حجتی، وزیر جهاد کشاورزی دولت آقای خاتمی، تعریف می‌کرد که در همان دوران از طرف دفتر رهبری به او زنگ می‌زنند که کجایید و که دل آقا خون شده است و ایشان سخت نگران است. وقتی بیشتر پرس و جو کردند،‌ متوجه شدند که آقای خامنه‌ای به دلیل بالا رفتن قیمت انگور به شدت دلخور و نگران شده است. یکی دو روز بعد وزیر کشور با معاونانش به دفتر رهبری می‌روند و در حضور ایشان و کارشناسان دفترشان در مورد بالارفتن قیمت انگور توضیح می‌دهند. لب لباب توضیح این بوده که انگور جز کالای حمایتی دولت نیست و قیمت آن با توجه به مکانیزم بازار تعیین می‌شود. در ثانی پیش‌بینی وزارت‌خانه ‌این است که با واردات که صورت خواهد گرفت، قیمت آن هم در بازار به تعادل خواهد رسید. اما توضیحات وزیر و معاونان وزارت‌خانه تخصصی کشاورزی در مقام رهبری تاثیری ایجاد نمی‌کند. ایشان مصرانه تاکید می‌کنند که نگران بالارفتن قیمت انگور هستند و این قیمت باید به سرعت پایین بیاید. نزدیک به دو دهه از آن تاریخ گذشته است. دوره دوم دولت آقای خاتمی به لحاظ اقتصادی بهترین عملکرد را در میان دولت‌های بعد از انقلاب داشت. رشد اقتصادی ۸ درصد، تک رقمی شدن نرخ ارز، کنترل تورم و کاهش بیکاری. اما دغدغه آقای خامنه‌ای در آن زمان بالارفتن موردی قیمت انگور بود. اما در دو سال اخیر، تورم به بالا سی درصد رسیده است. تورم مواد خوراکی حتی بیشتر است. اردیبهشت سال ۹۸، تورم کالای خوراکی به ۵۶ درصد رسید. اردیبهشت سال ۹۹ به ۳۲.۱ درصد. برای سومین سال پیاپی رشد اقتصادی منفی است و بیکاری و فساد و ناکارآمدی نهادهای دولتی و حکومتی بیداد می‌کند. نمی‌دانم آقای خامنه‌ای که زمانی از بالارفتن قیمت انگور خون دل می‌خوردند، امروز با دیدن تورم‌های پنجاه و سی درصدی چه حسی دارند؟! البته ایشان گفته اند که در این امور دخالت نمی‌کنند!!!

- این روایت را اول بار در صفحه فیس‌بوک آقای علی مزروعی خواندم. +


۱۳۹۸ بهمن ۲۱, دوشنبه

چهل روز بدون باسخگویی

چهل روز از سرنگونی هواپیمایی اوکراینی گذشت. از مرگ ده‌ها نفر از هم‌وطنانمان که تبدیل به سوگواری‌ای ملی شد. بدیهی‌ترین درخواست، پاسخگویی، عذرخواهی و برکناری و مجازات عاملان این فاجعه بود. اما در طول این مدت نه کسی پاسخگو بود، نه عذرخواهی مناسب صورت گرفت و نه کسی برکنار و مجازات شد. اگر هم شده اطلاع‌رسانی صورت نگرفته است. تصور می‌کنم تا چند ماه آتی هم کسی برکنار نشود. و پیش‌بینی می‌کنم طی سال آینده برخی از فرماندهان ارشد سپاه، بدون هیچ توضیحی برکنار یا تغییر خواهند کرد. این را بنا بر تجربه می‌گویم. شیوه مواجهه مسئولان ج ا با مشکلات و مسائل معمولا این گونه است. آنها تصور می‌کنند اگر به وجود مشکل یا مسئله‌ای اعتراف کنند و اگر با آمران و عاملان جرائم برخورد جدی کنند و اگر در این مورد به صورت شفاف توضیح دهند، احتمالا آبروی نظام‌شان خواهد رفت. اینکه آیا آبرویی برای نظام باقی مانده یا نه خودش جای بحث دارد. اما دو مثال برای این ادعا دارد. اولی مشکلی ملی بود و دومی مشکلی اداری. اما شیوه برخورد مسئولان نظامی کشور با هر دو کم و بیش یکسان بود. ماجرای کوی دانشگاه تهران و ماجرای سبیل سربازان وظیفه اهل حق. 
بعد از حوادث غم‌انگیز کوی دانشگاه، تقریبا همگی اتفاق نظر داشتند که رفتار نیروی انتظامی نه تنها گرهگشا نبود، بلکه به شدت به بحران اضافه کرد. جرائم و تخلفات بسیاری از طرف ماموران نیروی انتظامی دیده شده بود. دولت، شورای عالی امنیت ملی، مجلس، بسیاری از فعالان سیاسی و مدنی از همه جناح‌ها روی نقض مدیریت بحران توسط نیروی انتظامی اتفاق نظر داشتند. اما فرمانده کل قوا حاضر نشد فرمانده وقت نیروی انتظامی را برکنار یا اقلا درخواست استعفاء کند. اما حدود یک سال بعد سرتیپ پاسدار هدایت لطفیان بدون توضیحی از فرماندهی ناجا برکنار شد. 
چند سال پیش در یکی از مراکز مربوط به نیروهای مسلح بین یکی از سربازان با فرمانده‌اش بحثی ایجاد می‌شود. بحث در مورد سبیل سرباز بود. سربازی از آیین اهل حق که برای آنان داشتن سبیل جنبه آیینی دارد. فرمانده مرکز، پس از مجبور کردن سرباز به زدن سبیل‌اش او را تنبیه انضباطی هم می‌کند. داشتن سبیل در نیروهای مسلح، به ویژه برای سربازان و حتی کادرهای اهل حق چیزی عجیبی نیست. اما برخورد انضباطی در این مورد اتفاق عجیبی بود. متاسفانه سرباز بعد از این اتفاقا خودسوزی می‌کند. و این باعث جریحه‌دار شدن احساسات هم‌آیین‌های او می‌شود. زنجیره‌ای از اعتراضات و خودسوزی‌ها اتفاق می‌افتد. واکنش در نیروهای مسلح اما مانند مورد قبلی بود. از تکذیب و نادیده گرفتن و در نهایت عدم توضیح و پاسخگویی. اما چند ماه بعد ابلاغیه‌ محرمانه‌ای از طرف رئیس ستاد کل نیروهای مسلح صادر می‌شود که در آن داشتن سبیل توسط سربازان اهل حق را بلامانع می‌داند. اما اضافه می‌کند که این سربازان بهتر است در جایی خدمت کنند که داشتن سبیل رایج است و باز هم تاکید می‌کند که این ابلاغیه فاش نشود تا خدشه‌ای به اعتبار نیروهای مسلح وارد شود.
در هر دو مورد می‌شد رفتاری متفاوت انجام داد. معقول بود که موجود مشکل به رسمیت شناخته شود، قول برخورد قانونی با مختلفان داده شود. قوانین و آیین‌نامه‌ها به طور منصفانه‌ای اصلاح شوند، فرماندهان در تمام رده‌ها مسئولیت‌پذیر و پاسخگو باشند و اگر هم کسی از قبل رفتار خلاف قانون در سیستم آسیب دیده از او دلجویی و عذرخواهی شود. اما نشد. چون به نظرم مسئولان کشور مرغ یک پا دارد! به همین راحتی!

۱۳۹۸ دی ۲۰, جمعه

چرا دموکراسی ابزاری برای مقابله با جنگ روانی است؟

چندین دهه است که کارشناسان مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی و بخش بزرگی از روشنفکران و فعالان سیاسی و اجتماعی روی این نکته تاکید می‌کنند که ما باید به دنبال «دموکراسی» و دموکراسی بیشتر برویم. دموکراسی، صرفا کالایی شیک برای بخش مرفه جامعه نیست. دموکراسی مشروعیت‌زا است. در دنیای کنونی، تنها حکومتی مشروع است که مشارکت آحاد شهروندان کشور را بپذیرد و حاکمیت قانون در آن برقرار باشد. علاوه بر این، دموکراسی ابزاری است برای فهم، کنترل یا حل مشکلات. به معنای دیگر دموکراسی باعث کارامدی یک رژیم سیاسی می‌شود. هزاران پژوهش در حوزه‌های مختلف مانند علم سیاست، اقتصاد، دادگستری و رسانه نشان می‌دهد که حکومت‌های دموکراتیک و دموکراتیک‌تر در مواجه با مشکلات خودشان کارآمدتر هستند. می‌شود در مورد هر کدام از این حوزه‌ها صحبت کرد. اما مسئله کنونی ما رسانه است. 
ما در این حوزه چه کردیم؟ در طول چند دهه اخیر آزادی عقیده و بیان را به رسمیت نشناختیم، رسانه‌های مستقل را سرکوب کردیم. روزنامه‌نگاران حرفه‌ای را تحت فشار قرار دادیم. یا خانه‌نشین کردیم یا آواره یا آنقدر محتاط که توانایی انجام وظیفه خودشان را نداشته باشند. با بستن فضای باز سیاسی و فرهنگی و اجتماعی، امکان شکل‌گیری رسانه‌های قدرتمند را از دست دادیم. رسانه‌های دولتی و حکومتی ما، مانند خبرگزاری‌های دولتی یا نهاد فاسدی به نام صدا و سیما از حیز انتفاع ساقط شده اند. سالیانه هزاران میلیارد تومان صرف این بنگاه‌های دروغ می‌شود اما هیچ بهره‌ای ندارد. در این شرایط اما مطالبه خبر و تحلیل از بین نرفته است. فقط به رسانه‌های فارسی‌زبان خارج منتقل شده. رسانه‌های که عملکردشان در چند سال اخیر کاملا مغرضانه و خصمانه بوده. این رسانه‌ها در واقع پروژه‌های سیاسی - امنیتی کشورهای دیگر هستند. اما در حال حاضر در کشور تاثیرگذار اند. 
در حوادث اخیر دیدیم که همین رسانه‌ها و افرادی مانند آنها چطور به ابزاری برای جنگ روانی و رسانه‌ای بر ضد ایران تبدیل شدند. اما به نظرم مسئولیت اصلی نه با این رسانه‌ها یا کارفرمایان خارجی آنان، بلکه با مسئولان جمهوری اسلامی است. مدیرانی که حتی توانایی اداره روابط عمومی‌های نهادها و سازمان‌های خود را ندارند. تا چه برسد به پذیرش رسانه‌های آزاد! جالب است بدانید در کشور شورای عالی‌ای با ریاست، رئیس جمهوری وجود دارد به نام شورای عالی روابط عمومی! مسئولان جمهوری اسلامی، به ویژه رهبری جمهوری اسلامی و نهادهای وابسته به او مسئول وضعیت فعلی هستند. رفتاری که آنها طی چند دهه اخیر آسیب‌های زیادی به کشور وارد کرده است. متاسفانه نه پاسخگو هستند، نه مسئولیت می‌پذیرند و نه قبول می‌کنند که تن به اصلاحات جدی بدهد. صرفا با دفع الوقت می‌خواهند وضعیت موجود را ادامه بدهند. وضعیتی که هر روزش برای کشور هزینه‌زاست.  
تنها با رسانه‌های آزاد و پذیرش الزامات آن است که ما‌ می‌توانیم به مقابله با این جنگ روانی و رسانه‌ای برویم. طبعا پذیرش آزادی رسانه‌ها الزامات خودش را دارد. اینکه بپذیریم که آنها باید بر تمام نهادها و افراد حکومتی دولتی نظارت داشته باشند و بتوانند نماینده افکار عمومی باشند. طبعا هم ممکن است که در این راه آزمون و خطا داشته باشیم و هزینه‌هایی هم بدهیم. اما اینها فرع بر این است. شخصا البته هیچ ارادی‌ای برای شروع تغییرات در کشور در این مورد نمی‌بینم. اما ناامید هم نیستم. شاید تجربه بحران فعلی برای رهبران جمهوری اسلامی آموزنده باشد. شاید هم نه!
الله اعلم 

۱۳۹۸ دی ۱۹, پنجشنبه

چگونه برانداز بدی باشیم!؟

مبتلایان به«سندروم واشنگتن» کارهای غجیب و غریبی می‌کنند. رفتار حیرت‌انگیزی دارند. اعمالی که با عقل سلیم نمی‌خواند. در ظاهر همگی یا تحلیل‌گر و فعال سیاسی اند، یا شغل‌های پژوهشی و آکادمیک دارند. یعنی ادعای آموزش سیاسی دارند. اما در عمل متوجه می‌شویم که واقعا تربیت سیاسی درستی نشده اند و آموزش سیاسی درستی هم ندیده اند. راهبردی هم ندارند. در حقیقتا رفتارشان در بسیاری مواقع، در اینجا در مورد شهادت سپهبد سلیمانی و تنش نظامی بین ایران و آمریکا، با بدیهیات سیاست ناسازگار است. این طور توضیح بدهم. به باور من، سیاست در درجه اول با عواطف و احساسات و کمی منافع سرکار دارد تا با عقلانیت. در واقع سیاست در برآیند نهایی امری ناعقلانی است. کمتر پیش آمده تصمیمی سیاسی گرفته شود و تنها معیار آن عقلانیت باشد. و برعکس تقریبا اکثر تصمیمات سیاسی بر پایه احساسات و اندکی هم منافع گرفته می‌شود. اگر این منطق را بپذیریم، مهمترین ابزار ما برای تحلیل و فعالیت و تصمیم سیاسی نه عقلانیت، بلکه ابزاری برای برانگیخته‌کردن عواطف و احساسات است. در واقع مهمترین ابزار ما در سیاست، رتوریک سیاسی ماست. با استفاده از این ابزار است که ما می‌توانیم عواطف و احساسات جمعی مردم را برانگیزانیم و آنها را به سمت خواست سیاسی خودمان متمایل کنیم. اما این مبتلایان، در حوادث اخیر چه کردند؟ آمدند از کشته شدن یک «سرباز» به اشکال متفاوت ابراز خوشحالی کردند! یکی در خیابان‌های فلان کشور رقص کرد، یکی با شبکه‌های افراطی آمریکایی مصاحبه کرد و خوشحالی خودش را با دروغ و خنده ابراز کرد، یکی آیه قرآن گذاشت که این انتقام مردم سوریه بوده است! باور نمی‌کردم که فرد و افرادی بر روی شانه‌های چهل ساله براندازان جمهوری اسلامی بنشیندند و چنین رفتاری بکنند. اول بگویم اگر من جزء این براندازان بودم چه می‌کردم. من اگر براندازی بودم که برای سرنگونی نظام حاکم همه چیز را مباح می‌دانستم، احتمالا چند  روز سکوت می‌کردم. بعد از نقش روحیه نظامی سپهبد سلیمانی ستایش می‌کردم. احتمالا کمتر چیزی مانند ستایش از یک نظامی برای ملتی مغرور جذاب باشد. بعد هم تمام کاسه کوزه‌ها سر حاکم فعلی می‌کشستم. او را مسئول قتل این نظامی و سرباز می‌دانستم. اصلا مهم نیست باور این باشد که سپاه و سلیمانی جلاد است یا خیر. مسئله این است که رتوریک سیاسی‌ام را طوری با فضای سیاسی هماهنگ می‌کردم که بیشترین بهره را از وضع موجود بگیریم. چرا چنین کاری می‌کردم؟ چون می‌فهمیدم که عواطف و احساسات ایرانیان به شدت برانگیخته شده. به شدت احساس تحقیر می‌کنند و غرورشان جریحه‌دار شده. و توجه می‌کردم که در فرهنگ ایرانی «سرباز» چهره‌ای نیمه مقدسی دارد. و تمامی چیزهایی  که به شکلی به سرباز یا مدافعین وطن متصل شود به شدت حساسیت‌زا ست. سرباز برابر است با مظلومیت، ایثار و از خودگذشتگی. هر که می‌خواهد باشد. آن هم در چه موردی؟ در موردی که یک خارجی و به شکلی ناجوانمردانه و غیرقانونی دست به چنین کاری زده است. احتمالا می‌فهمیدم دشمنان من چه کسانی هستند. حماقت مطلق است که آدمی تصور کند که می‌توانید در ادبیات مذهبی - سیاسی روحانیت شیعه جایی برای عرضه‌اندام پیدا کند. مسائلی مانند «شهادت» جولانگاه رفتاری اجتماعی روحانیت شیعه است. روحانیتی که هزار سال است با این ادبیات آشناست و کاملا عواطف و احساسات عامه مردم را در اختیار دارد. 
من این رفتار سیاسی دشمنان جمهوری اسلامی، و در اینجا دشمنان ایران، را مقایسه می‌کنم با رفتار سیاسی آیت آلله خمینی پیش از انقلاب و در مواجه با ارتش شاهنشاهی. تا روز قبل از انقلاب، آقای خمینی مرتب در سخنرانی‌های خودش سعی می‌کردم بین ارتش و شاه جدایی بیاندازد. مداوم می‌گفت که ما مخالفت شاه هستیم و نه ارتش. ما می‌خواهیم ارتش آقای خودش باشد. ما نمی‌خواهیم اجنبی و آمریکایی بر ارتش ایران سیادت داشته باشد. حتی به آنها امان‌نامه داد. مهم نیست آقای خمینی چنین اعتقادی داشت یا خیر. مهم این است که جدایی بین شاه و ارتش و اختلاف در خود ارتش و همچنین جدایی نیروی سرکوب از بدنه ارتش برای انقلاب ضروری بود. آقای خمینی البته بعد از پیروزی انقلاب کار خودش را کرد. اعدام فرماندهان ارتش نشان داد که او چندان به رتوریک سیاسی قبل از انقلابش اعتقاد نداشت. اما به عنوان یک رهبر سیاسی کاری که ضروری بود را انجام داد. 
خوب وقتی شما این رتوریک سیاسی را می‌گذارید کنار رتوریک سیاسی دشمنان جمهوری اسلامی، به نتیجه‌ای می‌رسید که اینها نه چیزی را فراموش کردند و نه چیزی یاد گرفتند! 

۱۳۹۸ دی ۱۷, سه‌شنبه

برای سردار سرافراز میهن




أَلسَّلامُ عَلَى الْمُرَمَّلِ بِالدِّمآءِ
أَلسَّلامُ عَلى غَریبِ الْغُرَبآءِ 
أَلسَّلامُ عَلى شَهیدِ الشُّهَدآءِ
أَلسَّلامُ عَلى قَتیلِ الاَْدْعِیآءِ
أَلسَّلامُ عَلَى الدِّمآءِ السّآئِلاتِ
أَلسَّلامُ عَلَى الاَْعْضآءِ الْمُقَطَّعاتِ
أَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُشالاتِ
أَلسَّلامُ عَلَى النّازِحینَ عَنِ الاَْوْطانِ
أَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُفَرَّقَةِ عَنِ الاَْبْدانِ
أَلسَّلامُ عَلى ساکِنِ التُّرْبَةِ الزّاکِیَةِ
أَلسَّلامُ عَلَى الْمُغَسَّلِ بِدَمِ الْجِراحِ
أَلسَّلامُ عَلَى الشَّیْبِ الْخَضیبِ
أَلسَّلامُ عَلَى الْقَتیلِ الْمَظْلُومِ

أَلسَّلامُ عَلى مَنْ اُریقَ بِالظُّـلْمِ دَمُهُ

أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّریبِ



سلام بر آن آغشته به خون

سلام بر غریبِ غریبان 

سلام بر شهیدِ شهیدان

سلام بر مقتولِ دشمنان

سلام بر آن خون هاى جارى

سلام بر آن اعضاىِ قطعه قطعه شده
سلام بر آن سرهاىِ بالا رفته

سلام بر آن دور افتادگان از وطن ها،

سلام بر آن سرهاى جدا شده از بدن
سلام بر آن جاى گرفته در خاکِ پاک
سلام برآن کسى که خونش به ظلم ریخته شد
سلام برآنکه با خونِ زخم هایش شست و شو داده شد،
سلام بر آن مَحاسنِ بخون خضاب شده

سلام بر آن گونه خاک آلود


اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ






شبی که خبر شهادت مظلومانه شهید سلیمانی آمد، به شدت پریشان شدم. نزدیک صبح بود و هنوز به خواب نرفته بودم. هیچ راهی هم برای آرام کردم خودم پیدا نکردم. طبعا نگرانی از جنگ بود اما نوعی غم ناشی از این مرگ ناجوانمردانه هم بود. این وضعیت فلجم کرده بود. ناگهان یاد قطعه‌ای از زیارت ناحیه مقدسه افتادم. شروع کردم به خواندن آن. زیارتی منسوب به امام زمان که توسط یکی از نائبان خاص امام نقل شده و در روز عاشورا و روزهای دیگر برای امام حسین خوانده می‌شود. فکر می‌کنم متن زیارت نیازی به توضیح نداشته باشد. آن شب این قطعه از زیارت کمی آرامم کرد. خداوند این شهید ایران‌زمین را  بیامرزاد و او را با سید و سالار شهیدان محشور کناد. آمین یا رب العالمین.