۱۴۰۲ مهر ۸, شنبه

آوارگان ارمنی؛ دیروز از باکو به گیلان، امروز از آرستاخ به ؟




تصاویر فرار ارامنه قره‌باغ/آرتساخ حقیقا غم‌انگیز است. به نظر می‌رسد که بلاخره ناسیونالیست‌های افراطی ترک توانستند در همدستی شریرانه‌ای با آمریکا، روسیه، انگلستان و اسرائیل آخرین منطقه ارمنی‌نشین باقی‌مانده از خانات قفقاز در خارج از کشور ارمنستان را نابود کنند.دیدن تصویر مردمی هراسان که خانه و کاشانه اجدادی خود را به جا گذاشته اند و با دستانی خالی و از ترس قتل و کشتار و تجاوز آوارگی را می‌پذیرند من را به یاد یکی دیگر جنایت‌های ناسیونالیست‌های افراطی ترک در مورد مردم ارمنی انداخت.

در اوایل سال ۱۲۹۷ و در آخرین ماه‌های جنگ جهانی اول نیروهای عثمانی به سمت باکو حرکت می‌کردند. این اتفاق باعث هراس هزاران ارمنی باکو شد. ترسی که با توجه به پروژه نسل‌کشی ارامنه امپراتوری عثمانی کاملا قابل فهم بود. برنامه پاک‌سازی قومی ترکان جوان از چند سال پیش در آسیای صغیر و بسیاری از مناطق تحت تصرف عثمانی شروع شده بود و صدها هزار ارمنی با قصد و نیت قبلی و با هدف حذف کامل قومی و مذهبی کشته شده بودند و این برنامه در ۱۹۱۸/۱۲۹۷ نیز همچنان ادامه داشت. ترس از قوای عثمانی باعث شد که بسیاری از ارامنه‌ای که در آن دوران یک چهارم جمعیت باکو را تشکیل می‌دادند شهر را ترک کنند. بسیاری از آنان از طریق دریا به گیلان پناه آوردند. در آن زمان گیلان تحت کنترل نیروهای نهضت جنگل به رهبری میرزا کوچک بود. آن سال‌ها دوره‌ای بسیار پرآشوب و بی‌ثبات در گیلان و کل ایران بود. در تهران دولت واقعی وجود نداشت. فقیر و گرسنگی ناشی از قطحی بزرگ سراسر ایران، از جمله گیلان را فراگرفته بود. کشور نیز در اشغال و نفوذ کشورهای بیگانه بود. گیلانِ تحت کنترل دولت جنگل هم تحت محاصره نیروهای انگلیسی قرار داشت. اما همه این وضعیت بی‌ثبات و بحرانی مانع پذیرش و پذیرایی از پناهجویان ارمنی توسط حکومت و نیروهای نهضت جنگل نشد.

کتابی که دو سال پیش با ترجمه و پژوهش روبرت واهانیان و مسعود حقانی به چاپ رسیده نشان می‌دهد که حکومتِ نهضت جنگل با رهبری شخص میرزا کوچک با تشکیل کمیتهٔ امدادِ آوارگان و علارغم مخالفت و کارشکنی‌های نیروهای انگلیسی، متحد همیشگی شوونیسم ترکی، و با توجه به وضعیت فوق‌العاده بحرانی مردمِ گیلان، تمام توان خود را برای کمک به هزاران پناهنده مصیبت‌زده ارمنی انجام دادند.

شخص میرزا کوچک از هیچ کوششی برای کمک از آن آوارگان دریغ نکرد. مثلا در دستوری به کمیتهٔ امداد برای تعجیل در کمک به آوارگان نوشت:

«از بروز مودت آن ذوات محترمه که با نظر نیک‌بین نسبت به ملت ایران نهایت امتنان حاصل شد. امیدوارم آن اداره محترم بنده را از شرمندگی در مقابل آن میهمانان محترم که تاکنون به هیچ وجه درباره ایشان ایفای وظیفه نشده است، به در آورده و آسودگی خاطر آنان نیز فراهم شود».

این پذیرایی از مردمی به شدت محروم و رنج‌دیده و دردکشیده به شکلی بود که بسیاری از آنان در گیلان باقی مانند و در سال‌ها و دهه‌های بعد جامعه کوچک گیلانیان ارمنی را تشکیل دادند.


https://twitter.com/SEKoohzad/status/1706256949270982735


س.ا.ک

۱۴۰۲ مرداد ۳۱, سه‌شنبه

چرا مسئله کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ همچنان مهم و زنده است؟

من شخصا جز کسانی بودم که تا دو سه سال پیش تصور می‌کردم که کودتای ۲۸ مرداد متعلق به گذشته است و تمرکز بر روی آن هم بی‌فایده و پرهزینه است. اما امروز چنین تصوری ندارم. به ویژه رفتار خانواده سلطنتی پیشین و برخی از هوادارانشان در چند سال اخیر من را نسبت خطری آگاه کرد که ممکن است در عصر حاضر هم متوجه ما باشد. در نتیجه امروز بر این عقیده‌ام که کودتا به مثابه یک مسئله همچنان زنده است، چون دلایلی و بحرانی که منجر به کودتا شد همچنان مسئله ماست. 

تا آنجا که می‌فهمم ما از وضع بحرانی فعلی بیرون نخواهیم آمد مگر اینکه بتوانیم در نظر و عمل بر روی اصول بنیادین ملی استوار باشیم. اصولی مانند حفاظت از تمامیت ارضی، استقلال، حاکمیت و وحدت ملی، آزادی و توسعه و حاکمیت قانون برای کشور/دولت-ملت ایران. و این اصول نیز نباید محل معامله و بیع و شراء قرار بگیرد. 

می‌توان تصور کرد که کسانی که در روزگار ما و بعد از گذشت هفتاد سال و علارغم وجود شواهد و قرائن و امارات قطعی، همچنان اصل کودتا را توجیه و حتی آن را انکار می‌کنند، بعید نخواهد بود که در بحران فعلی نیز استقلال و تمامیت ارضی کشور را در معرض خطر قرار دهند. همچنین می‌تواند اسلام‌گرایانی را دید همچنان در همان محور کودتایی قرار دارند. همانانی که در زمان کودتای ننگین و به ویژه پس از انقلاب اسلامی بر علیه استقلال و مشروطیت و حاکمیت ملی کشور خروج کردند. حتی برخی از اصلاح‌طلبانی نیز که در توجیه کودتا با اسلام‌گریان و سلطنت‌طلب‌ها همراه شدند از این داستان مستثنی نیستند. آنان نیز خلاف اصول ملی خواهان این بودند که هر آلترناتیوی برای نظم سیاسی و حقوقی موجود و اصلاح آن از بین برود چرا که حتی در اصلاح امور هم انحصارگرا بودند. ضرورت تاکید بر اصول ملی و زنده بودن کودتا به عنوان یک مسئله نیز از این بابت است.

باز هم باید اشاره کرد که تاکید بر آرمان‌های ملی نه من باب کینه‌توزی قبیله‌ای، بلکه برای بحران فعلی سیاسی ماست. از این بابت باید به طور مداوم و اجتهادی به اصولی مراجعه کرد که در روزگاری نه چندان دور در همدستی استبداد و اجانب زیر پا لگد شده بود. نباید اجازه داد بار دیگر این اصول مانند گذشته به ثمن بخس فروخته شود.  کودتا زنده است و دکتر محمد مصدق همچنان نقطه بحرانی و عطف ماست.


https://twitter.com/SEKoohzad/status/1692609586363002972

https://twitter.com/SEKoohzad/status/1692614827280068711

https://twitter.com/SEKoohzad/status/1693227207584330140


س.ا.ک

۱۴۰۲ خرداد ۲۲, دوشنبه

سنت باده‌نوشی ابن سینا و «اساتید دانشگاه‌های آمریکایی»

فواد ایزدی [۱] دانشیار و عضو هیئت علمی گروه مطالعات آمریکا دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران در برنامه ۲۰ خرداد ۱۴۰۲ «شیوه» که به موضوع «آمریکاستیزی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران» اختصاص داشت و از شبکه چهار صدا و سیما جمهوری اسلامی پخش شد [۲] ادعا کرد که «اساتید دانشگاه‌های آمریکا» تحت تاثیر الکل مقاله‌های خودشان را می‌نویسند و به همین دلیل ما باید بدانیم که روی متون چه اساتیدی حساب باز کرده ایم! استدلال او این بود که که چون با اساتید دانشگاه‌های آمریکا «زندگی کرده است» می‌تواند بگویید که آنها «عصرها و شب‌ها» پس از کارهای تدریس روزانه خود و برای نوشتن مقالات‌شان به «خمره سر می‌زنند» و این را هم دلیلی برای پرهیز یا احتیاط از استناد به متون این اساتید ذکر می‌کرد. [۳]

می‌توان در مورد سخافت و بی‌مایگی و مغالطات این استدلال‌ها و نتایج بحث کرد. همچنین می‌شود از اشغال کرسی‌های دانشگاه‌ها ایران، به ویژه دانشگاه‌های مادر کشورمان توسط سفهای «جوان مومن و انقلابی» تاسف خورد. اما به نظر می‌شود با قدری طنز به موارد مشابهی در تاریخ اندیشه ایران یا سوانح احوال برخی از فلاسفه مسلمان در «فلسفه اسلامی» هم نگاهی انداخت. شاید که در این مورد به کار بیاید.

از شیخ‌الرئیس ابن سینا (علیه الرحمه) زندگی‌نامه‌ای کوتاه به یادگار مانده که بخشی از آن را خود شیخ نگاشته است و تکلمه‌ای هم توسط شاگرد او، أبو عبید جوزجانی، به آن اضافه شده است. مرحوم سعید نفسی در این خودنوشت و تکمله آن را ترجمه و چاپ و در نهایت در کتاب «زندگی و کار و اندیشه و روزگار پورسینا» جمع‌آوری و منتشر کرد. [۴] اما نکته جالب برای ما در اینجا قطعاتی از این دو فقره است که در آنها شیخ و شاگردش از نوشیدن شراب در هنگام مطالعه، تدریس و پاسخگویی به سوالات فلسفی صحبت می‌کنند. [۵] اگر چه عده‌ای «شراب» را به صورت مطلق «نوشیدنی» فرض کرده اند [۶] اما به نظر می‌رسد که در سیاق متن شراب معنایی به جز «خمر» نداشته باشد.

شیخ در خودنوشت خود می‌نویسد که هر گاه از یافتن «حد أوسط» قیاسی ناتوان می‌شد: «به مسجد می‌رفتم و نماز می‌گزاردم و در برابر آفریننده همگان فروتنی می‌کردم تا اینکه دشواری بر من گشوده می‌شد و مشکل آسان می‌گشت و شب به خانه‌ام باز می‌گشتم و چراغ را در پیش می‌نهادم و بخواندن و نوشتن سرگرم می‌شدم تا آنکه خواب بر من چیره می‌شد و ناتوانی دست می‌داد به نوشیدن ساغری از باده [ إلى شرب قدح من الشراب] رو می‌آوردم و نیروی من باز می‌گشت. سپس دوباره بخواندن بر می‌گشتم.» [۷]

علاوه بر این جوزجانی هم در تکلمه‌ای که بر این خودنوشت نگاشته است در مورد شیوه جلسات تدریس شیخ می‌گوید:

«پس به کتاب طبیعیات از کتابی که آن را کتاب الشفاء نامید آغاز کرد و نیز کتاب اول قانون را گرد آورد و هر شب دانشجویان در سرایش گرد می‌آمدند و من از شفا و دیگری از قانون به نوبت خود می‌خواند و چون فارغ می‌آمدیم مغنیان به اختلاف طبقات و مجلس شراب را باز زدن آماده می‌کردند و ما بدان مشغول می‌شدیم و تدریس در شب بود زیرا در روز فراغت نداشت و در خدمت امیر بود و ما بدین گونه مدتی را گذراندیم». [۸]

جوزجانی در مورد پاسخ‌گویی شیخ به سولات فلسفی هم روایت مشابهی می‌گوید و می‌نویسد: «شیخ مرا فرمان داد که کاغذ سفید بخواهم [...] و ما نماز شام را گزاردیم و شمع آوردند. فرمان داد شراب بیاورند و مرا و برادرش را نشاند و فرمان داد شراب بخوریم و وی به پاسخ این مسایل آغاز کرد و تا نیمه‌شب می‌نوشت و شراب می‌خورد تا اینکه خواب مرا و برادرش را فرا گرفت و ما را فرمان داد برویم.» [۹]

به نظر می‌رسد سنت نوشیدن شراب برای نوشتن مقالات و رساله‌های علمی از شیخ و شاگردانش به «اساتید دانشگاه‌های آمریکا» منتقل شده و هر عقل سلیمی هم متوجه می‌شود که که آیا سنت باده‌نوشی شیخ و شاگردان و «اساتید دانشگاه‌های آمریکا» معقول‌تر و کارآمدتر است یا سنت «جوانان مومن و انقلابی» که دانشگاه‌های ایران را به اشغال خودشان در آورده اند!

۱ـ صفحه دکتر فواد ایزدی در سایت دانشگاه تهران:

https://rtis2.ut.ac.ir/cv/f.izadi

۲ـ مناظر زنده با موضوع «آمریکاستیزی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران» با حضور فواد ایزدی و مهدی ذاکریان در برنامه «شیوه» شبکه چهار صدا و سیما را می‌توانید از این پیوند مشاهده کنید:

https://tv4.ir/episodeinfo/381831

۳ـ https://tinyurl.com/bdtbmrpu

۴ـ سعید نفیسی، زندگی و کار و اندیشه و روزگار پورسینا، دانش تهران، ۱۳۳۲.

۵ـ شرف‌الدین خراسانی و دیگران، بوعلی‌سینا، انتشارات مرکز دایره‌المعارف بزرگ اسلامی و بنیاد علمی و فرهنگی بوعلی سینا، همدان، ص.۹.

۶- حسن انصاری، ابن سینا و شراب، وبلاگ بررسی‌های تاریخی:

https://ansari.kateban.com/post/5082

۷- سعید نفیسی، زندگی و کار و اندیشه و روزگار پورسینا، دانش تهران، ۱۳۳۲، ص.۶۴.

با تغییری در رسم‌الخط مرحوم سعید نفیسی.

۸- همان ص.۶۷.

۹ـ همان ص.۶۹.




https://twitter.com/SEKoohzad/status/1668201823046451202


س.ا.ک

۱۴۰۲ اردیبهشت ۲۷, چهارشنبه

در نقد روایت‌های ایدئولوژیک از شاهنامه

مرحوم استاد طباطبایی به طور مرتب تکرار می‌کرد که شاهنامه حکیم توس «خِردنامه» است. در ستایش خِرد است و در نکوهشِ بی‌خردی. معیار این خِرد و بی‌خردی هم ایران و اَنیران نیست. در خِردنامهٔ فردوسی، فرزانگیِ پیرانِ ویسه و زنانِ فریختهٔ تورانی مانند فرنگیس و تهمینه و منیژه ستایش می‌شود و در برابر شاهانِ بی‌خردِ ایرانی مانند کی‌کاووس به سختی نکوهش می‌شوند. در واقع شاهنامه متنی «ناسیونالیستی» نیست که صرفا در جهت افزایش غرور ملّی ایرانیان به کار رود. البته که می‌شود تصور کرد که در دورانِ جدید، شاهنامه تبدیل به متنی ناسیونالیستی شود و گروهی از ناسیونالیست‌ها صرفا به آن افتخار کنند. اما معمولا ناسیونالیست‌های ما توضیح نمی‌دهند که چرا به شاهنامه افتخار می‌کنند؟ شاهنامه پر است از نکوهشِ بی‌خردی برخی از ایرانیان و طبعا چنین ویژگی‌ای با کارکرد یک متنِ ناسیونالیستی هماهنگ نیست. 

به باورم می‌شود دلایل زیادی برای افتخار به حق نسبت به شاهنامه و فردوسی بیان کرد. اما حقیقت امر این است که خِردنامهٔ فردوسی بسیار پیچیده‌تر از آن است که صرفا به عنوان یک متنِ ایدئولوژیکِ ناسیونالیستی با آن برخورد شود. منظورم تنها ایدئولوژیِ «ملّی‌گرایانه» ایرانی نیست. احتمالا این ایدئولوژی کم‌آزارترین و کم‌خطرترین میان ایدئولوژی‌های شیطانی دیگر که است. در دهه‌های اخیر ذوب‌شدگان در ایدئولوژی‌های ناسیونالیسم افراطیِ قومی شاهنامه را متنی ضد عرب یا ضد ترک نامیدند، مارکسیست‌های بلشویک فردوسی را شاعری درباری و شاهنامه را متنی در جهت سلطهٔ شاهان دانستند، اسلام‌گرایان آن را متنی ضد دینی و ضد اسلامی خواندند و حتی این اواخر برخی از فمینیست‌های ایدئولوژیک شاهنامه را متنی ضد زن معرفی کردند. می‌خواهم بگویم که نقد روایتِ ناسیونالیستی از شاهنامهٔ فردوسی به معنای دفاع از دیگر روایت‌های شوونیستی و ایدئولوژیک نیست بلکه منظور نقد همه روایت‌های ایدئولوژیک است.

این «قرآن عجم» را نباید با اتکای به ایدئولوژی‌های مدرن مانند ناسیونالیسم خواند. به تعبیر استاد مرحوم شاهنامه نص است. خِردنامهٔ فردوسی یکی از نصوصِ «سنتِ ایرانشهری» است که باید در چهارچوب سنت و نصوصِ ایرانی فهمیده و تفسیر شود. فهم و تفسیرِ مداوم این نص از نصوصِ ارکانِ سنتِ ایرانی با ایدئولوژی‌های مدرن ممکن نیست. و حتی برای شروع به فهم این نص باید در درجهٔ اول از آنها ایدئولوژی‌زدایی کنیم. تصور می‌کنم پیراهشِ شاهنامه از روایت ناسیونالیستی یکی از مراحل این فرآیندِ ایدئولوژی‌زدایی است.


https://twitter.com/SEKoohzad/status/1658395166212780032


س.ا.ک